اگر در اینجا پسر من حضور داشت و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم و او در این 6 بار جواب من را ندهد، شما نمیگویید، چه پسر بیادبی!؟
حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود ، دو بار حی علی الصلوة دو بار دیگر حی علی الفلاح و بار دیگر حی علی خیر العمل به او گفته شود و همچنان نسبت به اقامه نماز بیاهمیت باشد ، این شخص بیادب نیست !؟!
حجت الاسلام قرائتی
امام صادق (ع) فرمود:
خواسته مردم در دنیای فانی چهار چیز است:
بی نیازی ، آسایش ، کمی غم و عزت
اما بی نیازی در قناعت است
و هرکس آنرا در زیادی ثروت بجوید نخواهد یافت
و اما آسایش در سبکباری است
و هرکس به زیر بار سنگین رود روی آسایش نخواهد دید
و اما کمی غم در کم شغلی است
و هرکـس آنرا در پر شغلی بـجـویـد، نخواهد یافت
و اما عزت درفرمانبرداری آفریدگار است
و هرکس آنرا در فرمانبرداری آفریدگان بجوید نخواهد یافت
منبع الخصال(شیخ صدوق) باب خصلتهای چهارگانه حدیث هفتم.
روزی دانشـجوی جوانی برای مشورت اومد و گفت: میخواهـم
در دانشگاهمون کارفرهنگی بکنم، چه کار کنم بهتره؟
ازش پرسیدم: بلدی رخت و لباس بشویی؟
گفت: بله، بلدم! اما این چه ربطی به کارفرهنگی داره؟! مـن
میخوام کارفرهنگی کنم!
گفتم: حاضری لباس های هم اتاقیت رو توی خوابگاه بشویی؟
گفت: نه، کار سختیه. (بعد هم به شوخی ادامه داد) اینجا که
جبهه نیست تا ما از این جور ایثارگریا بکنیم..!
گفتم: جبهه نیست، ولـی هـم اتاقیت که آدم هست؟ تو برای
آدم بودن اون چقدر ارزش قائلی؟!
گفت: ممکنه بچهٔ خوبی نباشه!!
گفتم: اتفاقا چون ممکنه بچه خوبی نـبــاشه دارم این سـئوالو
میپرسم! آیـا قیمـت آدم بودنـش بـرای تـو اینقدر هـسـت که
اگه یک وقت پـیـش اومـد بتونی با آرامـش و لذت، لباسـش رو
بشویی و بـگی دارم لباس یک انسان رو میشویَم؟!
صادقانه گفت: نه، من اینجوری نیستم....
صمیمانه گفتم: اگه یه انسـان، حـتی اینقدر پیش تو اهـمیت
نداره، چرا میخای برای هدایتش کار فرهـنـگی بـکنی؟! به تو
چه ربطی داره که نگران بـهشـت و جـهـنم مردم باشی؟! تو
که آدمـا رو دوسـت نداری چـیـکار به سرنوشت شون داری؟!
کتاب انتظار عامیانه،عالمانه،عارفانه/ص۲۲
علامه حسن زاده آملی
اگر امر به معروف هم میخواهی بکنی خیلی آهسته...
مثل آینه باش...
آینه داد نمیزند یقه ات بد است...!
وقتـی روبــروی آینه می ایستی جیــغ نمی کشد بگوید
چــرا موی سرت اینجوری است...
خیلی سکوت محض است ، آهسته هیچ کس خبردار نیست ،
جـز تـو و آیـنـه...
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ) ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻧﺼﯿﺤﺘﯽ ﮐﻦ!
ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﻃﻼ و ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺋﻮﻑ ﺍﺳﺖ،
ﺍﺯ ﺭﺃﻓﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ،
ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﺍﯾّﻬﺎ ﺍﻻﻣﺎﻡ ﺍﻟﺮﺋﻮﻑ
ﺑﻌﺪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﺪﺍﺧﻼﻕ ﺑﺎﺷﯽ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﺎﻃﻤﯽ ﻧﯿﺎ
متن دعا
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي اللَّجَإِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى :
اللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِكَ، وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِكَ فَسَهِّلْ لَنَا عَفْوَكَ بِمَنِّكَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ بِتَجَاوُزِكَ، فَإِنَّهُ لَا طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِكَ، وَ لَا نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنَّا دُونَ عَفْوِكَ يَا غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ، هَا، نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ، فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ، فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِكَ، وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَكَ فَإِلَى مَنْ حِينَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْكَ، وَ إِلَى أَيْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِكَ، سُبْحَانَكَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ، وَ أَهْلُ السُّوءِ الَّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُمْ وَ أَشْبَهُ الْأَشْيَاءِ بِمَشِيَّتِكَ، وَ أَوْلَى الْأُمُورِ بِكَ فِي عَظَمَتِكَ رَحْمَةُ مَنِ اسْتَرْحَمَكَ، وَ غَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ، فَارْحَمْ تَضَرُّعَنَا إِلَيْكَ، وَ أَغْنِنَا إِذْ طَرَحْنَا أَنْفُسَنَا بَيْنَ يَدَيْكَ اللَّهُمَّ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَايَعْنَاهُ عَلَى مَعْصِيَتِكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْكِنَا إِيَّاهُ لَكَ، وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَيْكَ.
ترجمه دعا
نيايش آن حضرت در پناه بردن به خداي تعالي
خدايا، اگر اراده كني كه ما را بيامرزي. اين آمرزش نتيجهي فضل توست، و اگر خواستِ تو كيفر دادنِ ما باشد، اين كيفر هم از عدالت توست.
بر ما منّت گذار و در كار بخشش خود سخت مگير. از گناهمان درگذر و ما را از عذاب خود رهايي ده كه ما را طاقت عدل تو نيست، و بيبخشايش تو هيچ يك از ما را اميدِ نجات نباشد.
اي بينياز بينيازان، اينك ما بندگانِ تو در پيشگاه توايم، و من از همه به تو محتاجترم. پس به توانگريِ خويش. تهيدستي ما را چارهاي ساز و احسانِ خويش را از ما دريغ مدار آن گونه كه نوميد گرديم؛ كه اگر چنين كني، آن كس كه از تو نيك بختي خواسته، بدبخت شود، و آن كس كه از احسانِ تو چشم بخشش داشته، تهي دست مانَد.
با چنين حال نوميدي، پيش چه كسي رَويم و روي نياز به كدامين درگاه بريم؟ خدايا، تو منزّهي، و ما آن بيچارگانيم كه بر آوردن خواست ايشان را واجب كردهاي، و آن رنج ديدگانيم كه بر داشتن رنج ايشان را وعده فرمودهاي.
خواستِ تو را سزاوارتر، و بزرگيِ تو را شايستهتر آن است كه بر خواستارِ رحمت خود، رحمت آوري، و آن كس را كه از تو ياري طلبد، فريادرس باشي. پس بر زاري و نياز ما رحمت آور، و اكنون كه خويشتن را بر آستانِ تو افكندهايم، بينيازمان فرما.
خدايا، آن دم كه از شيطان فرمانبري كرديم و از تو نافرماني، شيطان به شادي پرداخت. پس بر محمد و خاندانش درود فرست، و اينك كه ما او را براي خاطر تو رها كردهايم و به سوي تو آمدهايم، ديگر به گناه كردن ما شاد مكن.
گر کسی میخواهد دانشمند شود، دنیا برای او به مثابه مدرسه است و اگر انسانی میخواهد سعادتمند شود، دنیا برای او مزرعه است، ولی اگر میخواهد به هر دو برسد، باید مزرعه و مدرسه بودن را، در کنار یکدیگر ببیند.
گر انسانی میخواهد در دنیا زندگی کند، ممکن است فقیه، اصولی، جامعهشناس، ادیب و یا مورخ شود، اما حکیم نخواهد شد، چون دنیا از مجموعهای از اعتبارات تشکیل شده و با عناوین اعتباری تنها امور اعتباری نصیب او میشود، نه علوم تکوینی و حقیقی.
اگر انسان میخواهد حکیم شود، باید در زمین، زندگی کند و نه با دنیا، زیرا حکما، شب و روز و هر آنچه در این کره خاکی وجود دارد را، نشانه و دلیل بر حقانیت ذات اقدس ربوبیت میدانند؛ بنابراین اگر کسی میخواهد در مدرسه زندگی کند، باید با شمس و زمین و آسمان رابطه داشته باشد، تا بتواند حقیقت تکوین را درک کند.
نگاه به دنیا متفاوت است، یک زمانی انسان دنیا را تابلوی زیبایی میبیند، این دسته از انسانها برای تماشای دنیا آمدند، یک زمانی انسان از دنیا عبرت میگیرد که این انسانها از حوادث دنیا درس اخلاق میگیرند و دنیا برای آنها مزرعه و مدرسه میشود، این گروه میخواهند از ظلم به نورانیت و عدل برسند، لذا دنیا برای آنها معبر است نه مانع.
اگر کسی صحنههای عبرت آموز دنیا را میببیند و تحولی در او ایجاد نمیشود، این فرد تماشاگر دنیا است نه عبرت آموز. بهرحال گاهی دنیا مدرسه عملی است، برای حکیم شدن و گاهی مدرسه است برای اخلاق پروری، این زندگی دنیوی اگر با عمل صالح همراه شد، میشود مزرعه و در غیر این صورت مانع رسیدن انسان به سعادت خواهد شد.
۱) کافرین
۲) منکران
۳) شکاکان
۴) مشرکان
پیامبر خدا (ص): نه شکّاکان و مشـرکان شـفـاعــت شوند و نه کافران
و منکران؛ بلکه شفاعت مخصوص مؤمنان یکتا پرست است.
میزان الحکمه ج۵ ص۵۸۷ به نقل از بحار الأنوار : ٨/۵٨/٧۵
۵) قدرتمند مستبد
۶) غالیان در دین
پیامبر خدا (ص): شفاعت من به دو کس نمی رسد: قدرتمند مستبد
و ستمگر و غلوّ کننده خارج شده از دین.
میزان الحکمه ج۵ ص۵۸۸ به نقل ازالخصال : ۶۳/۹۳
۷) ظالمان
پیامبر خدا (ص): شـفـاعت من درباره مرتکبانِ گناهان کبیره است،
به جز مشرکان و ستمگران .
میزان الحکمه ج۵ ص۵۸۸ به نقل از الخصال : ۳۵۵/۳۶
۸) سبک شمرندگان نماز
پیامبر خدا (ص): کسی که نماز را سبک بشمارد به شفاعت من
دست نیابد، و به خدا سـوگـنـد که در کـنـار حـوض [کـوثر] بر من
وارد نشود .
میزان الحکمه ج۵ ص۵۸۸
۹) کسانی که به شفاعت، ایمان ندارند
پیامبر خدا (ص): کسی که به شفاعت کردن من ایمان نداشته
باشد، خداوند شفاعت مرا به او نرساند.
میزان الحکمه ج۵ ص ۵۸۷ به نقل از عیون أخبار الرِّضا : ١/١٣۶/٣۵
شرایط شفاعت شوندگان
از حضرت امام جعفر صادق(ع) مروی است که فرمودند: «فکر آینه حسنات است و کفاره سیّئات و روشنی دلها و وسعت خلق و به وسیله آن می رسد آدمی به آنچه صلاح امر معاد است و حاصل می شود اطلاع بر عواقب امور و زیادتی در علم و آن خصلتی است که هیچ عبادتی مثل آن نیست.»
برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
در کتاب کاشف الاسرار داریم که پنج فکر است که آدم را ترقی می دهد. پنج تا فکر است که هر یک ساعتش ثواب 60 سال عبادت دارد. در وصف اباذر می فرمایند: «کانَ أکثرُ عِبادَةِ أبیذَرٍّ رحمه الله التَّفکُّرَ»؛ پنج تا فکر است انسان را ترقی می دهد. روزی یکی اش را صبح ها بعد از نماز شروع کنید.
خودت را بشناس
اول فکر در خدا شناسی: خودت را بشناس. خودت را که شناختی خدا را هم می شناسی. وقتی خودت را پیدا کردی، به مجرد اینکه فهمیدی که هستی، [خدا را هم می شناسی] لذا می گویند: «من عرف نفسه، فقد عرف ربّه». هر کس خودش را بشناسد. خدا را می شناسد. خودت را که شناختی دیگر خدا برایت معلوم می شود. همانطور که روح شما مجرد است...
من یک وقت خواب دیدم مردهام روحم دارد دنبال جنازهام می رود. من آنم که دنبال جنازه میرفت. این بدنم توی تابوت بود. ما خودمان غیر از این بدنمان است. این بدن ما مرکب است. همان طور که ما روح داریم. عالَم هم یک روحی دارد و مجرد است. و آن روح این عالم، خداست. همان که این روح ما در همه اعضای بدن ما هست، نمی شود بگوییم در دستمان هست در پایمان نیست.
تمام بدن ما روح است. در تمام عالم هم خدا هست. در آسمان هست در دریا هم هست. یک جایی باشد که خدا نباشد نیست. تمام دنیا مثل این روح بدن ما که همه جای بدن ما هست. این عالم هم یک روحی دارد. طبیعت بی شعور نیست. طبیعت با شعور است. همین که روح ما کار می کند با روحمان دستمان جلو و عقب می آید، غذا می خوریم.
پس فکر اول در آثار خدا. این توحید مفضّل را بخرید. مال مرحوم مجلسی. فارسی هم هست. که حضرت فرمود: تفکر کن مفضّل در حیوانات. که این پشه را چگونه خدا خلق کرده چیزی که چند وقت پیش شنیدم. الآن یک زن و شوهر که بخواهند ازدواج کنند باید بروند آزمایش خون. اگر خونشان به هم بخورد. اجازه ازدواج می دهند. آن وقت پشه می داند. من این جا خوابیده ام از آن دور می فهمد خون من به او میخورد یا نه. اگر بخورد مرا می زند، اگر نخورد نمی زند. لذا گاهی صبح که بیدار می شویم، خانواده می گوید: شب پشه ها نگذاشتند من بخوابم. من می گویم پیش من اصلا نیامدهاند. معلوم می شود خون من به پشه نمی خورد. خیلی عجیب است. این ها آیات الهی است.
هرچه که فیل دارد پشه هم دارد. پشه اضافه هم دارد. حالا زن و شوهر باید بروند آزمایش خون! پشه قبل از این که آزمایش خون برود، خودش آزمایش دارد. دستگاه دارد. همچین که دارد می آید، از دور می فهمد. یا مثلا پشه آنجا نشسته. شما می خواهی پشه را بکشی. این دست که می رود نزدیکش صدای دست را می شنود، چون دست صدا دارد، هوا را که جا به جا می کند صدا تولید می کند. دماغت می سوزد! تا می خواهی بکشی. او می رود قبلا صدای دست شما را شنیده است.
گناهت را بشناس
دوم: فکر در گناهانی که یک عمر کردم. نمی دانم خدا از من می گذرد یا نه بشینم فکر کنم. یک خوفی در من پیدا بشود. نمیدانم با این گناهانی که کردم خدا از من راضی است یا نه. در گناهانت فکر کن.گناهانت را هیچ وقت فراموش نکن. غیبت، دروغ، نگاه به نامحرم، ...
نعمت هایت را بشناس
سوم: به نعمتهایی که خدا بهت داده فکر کن. زن خوب، اولاد خوب، دین خوب، ولایت اهل بیت، شیعه مرتضی علی (ع) هستی. این ها همه نعمتهای خداست. «إن تعدّو نعمت الله لاتحصوها». خیلی نعمتها خدا به من داده که به دیگران نداده. آن رفیقم خانه ندارد، من دارم. او زن ندارد، من دارم. او زنش بد است، من زنم نماز شب خوان است.
همه چیز را خدا به ما داده. واقعا چیزهایی به ما داده که به دیگران نداده. گاهی وقت ها من در خیابان می بینم، کارگر دارد خاک می برد. من با خودم میگویم ما اگر جای این ها بودیم چه کار می کردیم. بعضی ها الآن در خاک ها می گردند یک تکّه مقوا پیدا کنن ببرند بفروشند. یک لقمه نان تهیه کنند. در بوی گند خاک ... به ما اگر صد هزار تومان هم بدهند این کار را میکنیم؟
برویم شبها در خاک روبهها بگردیم. یک قاشقی، چنگالی، یک مقوایی، یک نایلونی. از این راه نان می خوردند. خوب این را نگاه کن بگو من اگر جای این بودم چه می کردم. یا شوفر تریلی بودم زن بچه ام را نمی دیدم. هر ده شب یکبار. یک ماه یکبار. در بیابان ها خوابم ببرد. تصادف کنم. درباره همه نعمت هایی که داری بنشین یک روز فکر کن.
بهشت را بشناس
چهارم: فکر در آیات وعد. آیات وعد آیاتی است که در مورد بهشت است. «بشر الصابرین» بشارت بده به صابران، این هایی که داغ اولاد می بینند، ای پیغمبر به آنها برو مژده بده، بشارت بده: «الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون» هر کس عمل صالح انجام دهد، وارد بهشت می شود، یک عالمه آیات داریم که راجع به بهشت است، به آن آیات وعد می گویند.
جهنم را بشناس
پنجم: فکر در آیات وعید. «وعید» آیات جهنّم است. یکی از آیاتش را بخوانم. «کلّما نضجت جلودهم بدّلنا جلوداً غیرها لیذوقو العذاب» وقتی پوست جهنّمی در جهنّم می سوزد ، خدا یک پوست دیگر به بدنش خلق می کند که دو مرتبه بسوزد ، باز می سوزد باز پوست دیگر خلق می کند که بسوزد، چون در جهنّم مرگ نیست.
نه در بهشت مرگ است نه در جهنّم. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ». الْحَیَوَان یعنی حیات. عالم آخرت عالم حیات است. مرگ و میر دیگر آنجا نیست پس هرچه پوست جهنّمی می سوزد پوست دیگر جایگزینش می کنند. در این آیات آدم باید فکر کند ، گریه کند، بگوید خدایا اگر مرا ببرند جهنّم چه می شود، پوستم هی می سوزد دو مرتبه پوست جدید بدل می روید، «لیذوقوا العذاب»؟
صفحه قبل1...2526272829...58صفحه بعد


