1. نوجوانان و جوانان و حسّ استقلال طلبي

جوان امروز، کودک مطيع و فرمان بردار ديروز نيست. حسّ استقلال طلبي و آزادي خواهي با فرا رسيدن بلوغ در نهاد جوان بيدار مي گردد از اين که آنان را بچّه مي خوانيد ناراحت مي شوند. استقلال يک پديده ي رشدي طبيعي است.
حتّي کودک از 2 سالگي مي خواهد کارهايش را خودش انجام بدهد و مستقل باشد. امّا متأسفانه، والدين مانع اين امر مي گردند و اجازه نمي دهند. کودک ياد بگيرد از 2 سالگي خودش کارهايش را انجام بدهد.
چگونه به استقلال جوانان خود کمک کنيم؟
- اجازه ي تصميم گيري به آنان بدهيم؛
- بچّه ها را از عواقب تصميم گيري نترسانيم؛
- تصميم گيري را در نوجوانان تقويت کنيم؛
- مسئوليت به آنان واگذار کنيم.

2. با نوجوانان و جوانان خود مشورت کنيد

پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «الولد وزير سبع سنين».(1)
در اين دوره، با نوجوان خود مشورت کنيد پيامبر با سرباز هيجده ساله مشورت مي کرد.

خاصيّت مشورت با نوجوانان و جوانان

- با مشورت به او شخصيت مي دهيد؛
- از توان عقلي او کمک گرفته، رشد عقلاني اش را بيشتر مي کنيد؛
- مشورت اعتماد به نفس او را بالا مي برد؛
- در آرامش رواني او تأثير دارد؛
- ياد مي گيرد در آينده، از اصل مشورت استفاده کند؛
- او را وادار به تفکّر منطقي مي کند؛
- جايگاه خود را در خانواده پيدا مي کند.

3. رازدار جوانان خود باشيد

جوان در دوره اي قرار گرفته است که احساسات او بر عقلش غلبه دارد، لذا وقتي رفتارها بر اساس احساس باشد، خطا هم زياد دارد.
1. اگر جوان در محيط خانواده ضعف هايي دارد، اين نقاط ضعف او را به ديگران نگوييد.
2. گاهي نوجوان و جوان دچار گناه مي گردد. سعي کنيد، آبروي او را جلوي ديگران نبريد.
3. اگر راز او را فاش کرديد و حتّي به پدر بزرگ يا مادر بزرگ او گفتيد:
الف) پنهان کاري مي کند؛
ب) اعتماد به شما نخواهد کرد؛
ج) در اثر فرو ريختن ديوار اعتماد بين شما و او، جوان به «لالي اختياري» مبتلا مي گردد يعني، مثل افراد لال ديگر حرف نمي زند.

4. نوجوانان و جوانان را کنترل شديد نکنيد

1. والدين بايد در دوره ي نوجواني و جواني به جاي کنترل مستقيم، کنترل از راه دور داشته باشند.
2. جوان از اين که کنترل مستقيم شود به شدّت ناراحت مي گردد.
3. تربيت کردن، تسليم کردن، وابسته کردن، رام کردن و اهلي کردن نيست. تربيت خود رهبري است.
4. تربيت، خوديابي مستمر است و خودشناسيِ دايمي است.
5. نوجوان و جوان را به خاطر يک اشتباه، براي هميشه طرد نکنيد.
6. فرصت دادن براي اشتباه، راهي براي عبرت گيري است. جوان را به خاطر اشتباه نترسانيد، جواني که از خطا و شکست بترسد کمتر به موفّقيّت و خلاقيّت فکر مي کند.

5. عذر جوانان را بپذيريد

امام سجّاد (عليه السلام) فرمودند:
«اگر کسي از طرف راست تو ناسزا گفت و سپس از طرف چپ آمد و عذر خواست عذر او را بپذير.»(2)
حتّي توصيه شده که اگر جوان اشتباه کرد، کاري نکنيد که او شرمنده گردد. شما عذر براي او بتراشيد. علي (عليه السلام) مي فرمايند: «عذر برادرت را بپذير؛ اگر عذري نداشت برايش عذر بتراش.»(3)

6. به نوجوانان و جوانان احترام بگذاريد

اسلام رابطه اي را قبول دارد که بر اساس تکريم شخصيت، احترام متقابل و عزّت نفس باشد. جوانان، تشنه ي محبّت و احترام اند، يکي از آثار ارزشمند احترام به شخصيت جوان، برخورد توأم با احترام با اوست. مکتب انسان ساز اسلام به بزرگان و والدين سفارش نموده است که به جوانان احترام بگذاريد.
علي (عليه السلام) مي فرمايند:
«اَجمِلوُا في الخطاب تَسمَعُوا جَميلَ الجواب».(4)
پسنديده و نيک با افراد سخن بگوييد و برخورد کنيد تا جواب و برخورد محترمانه را مشاهده نماييد.
جواني که شخصيتش مانند شخصيت بزرگسالان مورد کمال و تکريم و احترام است کوشش مي کند، که رفتارش شايسته ي اين تکريم باشد. او مراقبت مي کند از اعمالي که مقام او را تنزّل مي دهد، اجتناب نمايد.
حضرت پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند:
«اکرِمُوا اَولادَکم واَحسِنوا آدابَهم».(5)
فرزندنتان را اکرام کنيد و به آنان آداب شريف و نيکو بياموزيد.

7. به جاي جوانان انتخاب نکنيد

در اين دوره نوجوان و جوان دوست دارد خود انتخاب کند و ديگران به انتخاب او احترام بگذارند. والدين به عنوان راهنما در کنار فرزندان خود باشند و کمک کنند تا آن ها انتخاب درست داشته باشند. اگر در انتخاب اشتباه کردند آن ها را تحقير و سرزنش نکنند و اجازه دهند در انتخاب هاي بعدي درست عمل کنند.

8. در مورد آينده ي او پيش گويي نکنيد

گاهي مربيّان و والدين، با توجّه به رفتارهاي غير معقول و غير منطقي نوجوان، در مورد آينده ي او پيش گويي هاي خوبي ندارند.
جوان، مربّي و والدين را قبول دارد. لذا گاهي باور مي کند که پيش گويي منفي والدين و مربّي آينده ي او را رقم مي زند. لذا در چنين مواقعي که رفتار جوان از پختگي برخوردار نيست، از پيش گويي در مورد آينده ي او پرهيز کنيد.

9. در مورد جوانان قضاوت منفي نکنيد

قضاوت منفي و مثبت والدين، مهم ترين عامل سقوط و پيشرفت جوان است. روان شناسان اعتقاد دارند ذهن جوانان همانند باغچه اي است که در آن گل يا خار کاشته ايد؛ لذا قضاوت مثبت، عامل اعتماد به نفس، پيشرفت و خلّاقيّت جوان است.
ذهن ما باغچه است؛
گل در آن بايد کاشت.
زحمت کاشتن يک گل سرخ،
کمتر از، برداشتن هرزگي آن علف است.
گل بکاريم بيا، گل بکاريم بيا،
تا مجال علف هرز فراهم نشود!

10. محبّت به جوانان

انسان تشنه ي محبّت است؛ در تحقيقات و پژوهشي، تحت عنوان «بررسي علل فرار نوجوانان از خانه» نشان داده شده است که 95% نوجوانان فراري از خانه کساني هستند که از محبّت والدين خود محروم مانده اند؛ لذا مهم ترين نياز جوان، نياز به محبّت است.

الف) ويژگي جواناني که از محبّت والدين بهره مند بوده اند:

1. قدرت سازگاري و سازش يافتگي اجتماعي دارند.
2. احساس امنيّت رواني و آرامش مي کنند.
3. با نشاط و با روحيّه هستند و از زندگي کردن لذّت مي برند.
4. افرادي واقع بين بوده، به خود اعتماد و اطمينان دارند.
5. از استقلال انديشه برخوردارند و به کسي متّکي نيستند.
6. افراد خلّاق، مبتکر و فعّال هستند.

ب) ويژگي جواناني که از محبّت والدين خود محروم مانده اند:

1. احساس ناامني و عدم آرامش مي کنند.
2. نسبت به ديگران بدبين هستند.
3. از زندگي و زنده بودن خود لذّت نمي برند.
4. افرادي وابسته، خجالتي و کم رو هستند و تمايل به تقليد کورکورانه دارند.
5. براي جلب توجّه و خود نمايي، دست به روش هاي نامطلوب مي زنند؛ مثل تک چرخ زدن با موتورسيکلت در خيابان.
6. براي کسب محبّت، به هر نحوي دنبال گدايي کردن محبّت هستند.
7. از اعتماد به نفس پاييني برخوردارند.
8. کساني که از محبّت والدين خود محروم مي مانند به افراد غريبه زود اعتماد مي کنند.

11. در برخورد با جوانان، عدالت را رعايت کنيد

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله)، فرمودند:
«اِعدِلوا بينَ اَولادِکُم».(6)
ميان فرزندانتان عدالت را رعايت کنيد.
بعضي از والدين، ناخواسته و يا ندانسته، بين فرزندان فرق مي گذارند و اين باعث آزردگي خاطر جوانان مي گردد. والدين گاهي به قصد اصلاح جوان خود، پيوسته او را مورد توبيخ و اهانت خويش قرار مي دهند؛ غافل از اين که تکرار ملامت اثر معکوس دارد و نوجوان را در اعمال ناپسند خود جسورتر مي کند و به لجاجت وا مي دارد.
امام علي (عليه السلام) مي فرمايند:
«اَلاِ فَراطُ فِي المَلَامِةِ تِشُبُّ نِيرانَ اللَّجاج».(7)
زياده روي در ملامت، آتش لجاجت و لجبازي را شعله ور مي کند.

12. از بعضي رفتارهاي نوجوانان و جوانان خود تغافل کنيد

زمير قافله گاهي تغافلي بايد *** که نااميد نگردند قاطعان طريق
قرآن در سوره ي فرقان، خطاب به مردم مي فرمايد: يکي از صفات عبادالرّحمن اين است که وقتي خطايي را مي بينند با سلامت از کنار آن بگذرند.
والدين و مربيّان بايد در برخورد با جوان از شيوه ي تغافل استفاده نمايند.
«وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً».(8)
وقتي انسان جاهلي به آن ها خطاب کرد، با سلامت از کنار او مي گذرند.
ناديده گرفتن رفتار بد نوجوان، يک نوع تربيت است ، امّا در موقعيت هاي خاص اين اشتباه را بايد به او تذکّر داد.

13. روي نقاط مثبت جوانان دست بگذاريد

وقتي با نوجوان و جوان رو به رو مي شويد، با او برخورد مثبت داشته باشيد. از کلمه ها و عبارت هاي تشويق آميز استفاده کنيد و به دنبال نکات مثبت او باشيد، نه عيب جويي و ايراد گرفتن. منظور اين است که رفتارهاي مطلوب فرزندتان را تحسين کنيد و توانايي هاي او رامدّ نظر داشته باشيد.
اجازه دهيد ديدار شما با نوجوان و جوان، خوشايند باشد و يک خاطره ي مثبت ايجاد کند. سعي کنيد برخورد شما با فرزندتان آرامش بخش باشد نه اضطراب آفرين! لذا شايسته نيست در جست و جوي خطاها و نقاط ضعف فرزندتان باشيد؛ بلکه موفّقيّت ها، نقاط مثبت و توانايي و توانمندي هاي او را ببينيد، مطرح کنيد و يادآور شويد.

14. به دوستان او احترام بگذاريد

نوجوان و جوان مي خواهد پايگاهي فراتر از خانواده در ميان هم سنّ و سال هاي خود بيابد. مهم ترين منبع اطّلاعاتي براي نوجوان، دوستان هم سنّ و سال او هستند. نوجوان ناگزير است ارتباط خود را با آنان حفظ کند و در مدرسه ي آنان تعليم ببيند. دوستان منبع ارزشمندي براي حمايت و الگوي آنان مي باشند.
دوستي، يک رابطه ي شخصي، صميمانه، خصوصي و انحصاري است که در آن علاوه بر مشارکت در فعّاليت ها، همدلي و هم ذوقي به خوبي نمايان است.(9)
لذا نوجوانان دوست دارند و علاقه مند است که والدين با دوستان آنان رابطه ي حسنه داشته باشند. و دوستشان را بپذيرند. والدين هم سعي کنند با دعوت از دوستان فرزندان خود به منزل، رابطه اي پدرانه داشته باشند، در حالات شهيد مطهّري (رحمه الله) مي نويسند: که از دوستان فرزندش دعوت مي کرد تا آنان را بشناسد.

15. والدين نظرات خود را به نوجوانان و جوانان تحميل نکنند

گاهي والدين نظرات و علايق خود را به فرزندان تحميل مي کنند و حتّي بدون توجّه به سنّ و موقعيت آنان، رنگ و مدل لباس براي آن ها انتخاب مي نمايند. در چنين موقعيتي، بروز رفتارهايي از قبيل لجبازي، مقاومت منفي و سرکشي قابل پيش بيني است. بايد به نوجوان اعتماد کرد و نظر خود را بر او تحميل نکرد.

16. نوجوانان و جوانان خود را با ديگران مقايسه نکنيد

در قرآن کريم در سوره ي نوح آمده است: «به تحقيق خداوند شما را متفاوت آفريده است.»(10)
اين موضوع در روان شناسي تحت عنوان اصل «تفاوت هاي فردي» مطرح است. تفاوت هاي موجود در انسان بيان گر اين نکته است که پدر و مادر با فرزندان خود مطابق روحيّه، علايق و ويژگي هاي او رفتار کنند؛ پس هرگز توانايي ها و ناتواني هاي نوجوان را با نوجوان ديگر مقايسه نکنيد.
گاهي قصد والدين از اين مقايسه، وادار کردن فرزندان و يا تحريک بيشتر آنان به فعّاليت ها است، در حالي که، اين روش درستي نيست و نتيجه ي معکوس دارد و از اين طريق غرور جوان را مي شکند.
گاهي والدين شرايط گذشته ي خود را با زمان حال فرزندان مقايسه مي کنند. بايد دانست که نوجوان از اين مقايسه احساس بي کفايتي کرده، اعتماد به نفس خود را از دست مي دهد.

17. عزّت نفس جوانان را تقويت کنيد

يکي از مؤثّرترين روش هاي برقراري ارتباط با نوجوان و جوان، حفظ تأمين عزّت نفس او است. تحقيقات نشان داده نوجواني که از عزّت نفس بالايي برخوردار است، بهتر مي تواند زندگي و با ديگران رابطه برقرار کند و به پيشرفت نايل گردد و فردي خلاّق و پويا باشد. نوجوان و جواني که عزّت نفس بالايي دارد، در رويارويي با مشکلات از استواري و مقاومت زيادي برخوردار است.

18. به نوجوانان و جوانان خود مسئوليت واگذار کنيد

نوجوانان و جوانان را به داشتن و پذيرفتن مسئوليت تشويق کنيد. پدر و مادر مسئول هستند کودک ديروز، نوجوان امروز و جوان فردا را براي ورود به دنياي بزرگترها آماده کنند. نوجوان شما، روزي شما را ترک مي کند. و به دنياي مستقل خود قدم مي گذارد، چقدر او را با واقعيّت ها، آشنا کرده ايد؟ چقدر او را مسئوليت پذير تربيت کرده ايد؟ و چقدر او را با مسئوليت هايش آشنا کرده ايد؟ جوان با انجام مسئوليت احساس غرور و بزرگي و شخصيت کرده، جايگاه خود را پيدا مي کند. جواني که نتواند از عهده ي انجام مسئوليتي بر آيد، احساس نااميدي و سرخوردگي خواهد کرد.

19. او را بچّه نخوانيد از اين که او را بچّه مي خوانيد ناراحت است

بعضي از والدين ناخودآگاه و يا از روي غفلت، فرزند نوجوان يا جوان خود را بچّه خطاب کرده، شخصيت او را در حد يک کودک تنزّل مي دهند. اگر چه اين نوع برخورد جنبه ي دل سوزي دارد، ولي نوجوان و جوان از اين که هنوز والدين او را در موقعيت جديد تأييد نمي کنند، ناراحت است.
مقام معظم رهبري (مدظله العالي) مي فرمايند:
مايلم بزرگ ترها و مسؤولان به مسأله جوانان توجه کنند يعني از منظر جوان به مسئله جواني نگاه کنند، آرزوها و توقعات جوان را ببينند، وظايف خود را در قبال اين توقعات و خواسته هاي به حق بفهمند....(11)

20. با نوجوانان همدلي و همفکري داشته باشيد

وقتي بين اعضاي خانواده هم دلي و هم فکري و همکاري وجود داشته باشد. اعضاي خانواده در کنار هم احساس امنيّت و آرامش مي کنند. هم دلي با نوجوان و جوان به اين معنا نيست که در هر شرايطي تسليم خواسته هاي غير منطقي او بشويم، هم دلي و هم فکري با نوجوان و جوان، يعني: هم زباني با او، ايجاد ارتباط سالم و منطقي با نوجوان.
اين هم دلي و هم فکري فرصتي را ايجاد مي کند تا جوان براي غلبه بر نگراني ها و ترس هاي خود با شما درد دل کند و حرف دل خود را بزند؛ لذا هم دلي و هم فکري با نوجوان زمينه هاي سازگاري او را با اعضاي خانواده فراهم مي کند.

21. به او اجازه ي حلّ مشکل بدهيد

مقام معظم رهبري (دامت برکاته) مي فرمايند:
«جوان احساس مي کند در وجود او انرژي هاي متراکم وجود دارد. توانايي هايي که در خود احساس مي کند هم از لحاظ جسماني، هم از لحاظ فکري و ذهني، حقيقتاً هم توانايي هايي که در جوان هست، مي تواند معجزه کند! مي تواند کوه ها را جابجا کند! اگر از اين توانايي ها بهره برداري نکند، احساس بيهودگي مي کند.»(12)
گاهي جوان با مشکلي مواجه مي گردد. اين فرصت را به او بدهيد تا خود بتواند بر مشکلش غلبه پيدا کند. شما درکار او دخالت نکنيد، بلکه به عنوان يک راهنماي دلسوز در کنار او باشيد. مشکلات نه تنها به ايجاد اعتماد به نفس در جوان کمک مي کند، بلکه از مشکلات به عنوان زمينه اي براي تجربه اي نوين و راه گشا استفاده مي کند.

22. جايي که ضرر ندارد به او امتياز بدهيد

توصيه مي شود مانع بعضي رفتارهاي غير ناهنجار نوجوان و جوان که احياناً با سليقه ي شما والدين محترم سازگاري ندارد، نشويد. مانند رسيدن به وضع ظاهر، آرايش مو، گذاشتن خطّ ريش، پوشيدن لباس مورد علاقه، و...اقتضاي سنّ جواني است؛ لذا ممانعت والدين و يا مبارزه با اين نوع رفتارها، نوجوان و جوان را بيشتر جسور و گستاخ کرده، موجب مي شود رفتارهاي ضد اجتماعي از خود بروز دهد.

23. نيازهاي جوانان را بشناسيد

شناخت نيازهاي نوجوان و جوان، راهي براي ارتباط سالم با آنان است، در هر مقطع سنّي بر اساس روان شناسي رشد، فرد داراي نيازهايي است که اگر به اين نيازها به موقع پاسخ داده نشود، عامل سرخوردگي فردي و يا تثبيت مي گردد. جوان در دوره ي نوجواني و جواني نيازهايي دارد که در اين مقاله به تعدادي از آن ها اشاره مي کنم.
- نياز به شناخت خود و محيط؛
- نياز به محبّت؛
- نياز به احترام و تکريم شخصيت؛
- نياز به عزّت نفس؛
- نياز به اعتماد به نفس؛
- نياز به تعلّق به گروه؛
- نياز به امنيّت و آرامش؛
- نياز به آزادي در استقلال عمل؛
- نياز به نشاط و شادابي و تفريح؛
- نياز به تحصيل و دانستن؛
- نياز به تشکّر و قدرداني؛
- نياز به آراستگي و زيبايي؛
- نياز به حضور فعّال در اجتماع؛
- نياز به همراه و مونس؛
- نياز به ازدواج؛
- نياز به معنويت و اخلاق؛
- نياز به تشويق؛
- نياز به گفت و گو و حرف زدن؛
- نياز به توجّه و شنيدن حرف هاي او؛
- نياز به شکوفايي و خلّاقيت و نوآوري؛
- نياز به تفکّر و تخيّل؛
- نياز به هنر و طرّاحي و نقّاشي.
- نياز به تحرّک و ورزش.
- نياز به دوستي و دوستان؛
- نياز به نظم و برنامه ريزي؛
- نياز به احساس مفيد بودن؛
- نياز به ارشاد و نصيحت؛
- نياز به انتخاب و شخصيت؛
- نياز به انتقاد؛
- نياز به تفاهم و درک و پذيرش؛
- نياز به کار و شغل؛
- نياز به تغذيه ي مناسب و بهداشت فردي؛
- نياز به استراحت و خواب؛

24. هنگام مواجهه با عصبانيت نوجوانان و جوانان

يکي از ويژگي هاي عاطفي دوره ي نوجوان خشم و عصبانيت است. نوجوان در مقايسه با دوره هاي قبل، بسيار زودتر عصباني مي شود و واکنش نشان مي دهد. بسياري از خانواده ها از عصباني شدن فرزند نوجوان خود خبر مي دهند. گاهي کوچک ترين حرفي نوجوان را عصباني مي کند. بهترين موضع گيري در مقابل نوجوان عصباني اين است که شما عصباني نشويد. با حفظ خون سردي خود، رفتاري معقول در پيش بگيريد و از عقب نشيني در مقابل از او و تسليم شدن در مقابل خواسته هاي او، تا حدّ ممکن پرهيز کنيد.
ناپلئون مي گويد:
«براي خاموش کردن آتش، بايد به او نزديک شد.»
وقتي نوجوان و جوان عصباني مي شود، بايد خود را به او نزديک کرد و با محبّت و صبر، آتش خشم او را خاموش کرد. مي گويند: «وقتي قايق نمي تواند از زير پل عبور کند، خراب کردن پل اشتباه است. بايد سطح آب را کاهش داد تا قايق از زير پل عبور کند! والدين در چنين مواقعي بايد در مقابل عصبانيّت جوان، عصبانيّت خود را کنترل کنند تا جوان آرام شود.

25. هميشه در دسترس نوجوانان و جوانان خود باشيد

گاهي والدين احساس مي کنند وقتي نوجوان و جوان در اين مقطع سنّي قرار گرفت، ديگر نياز به والدين ندارد و نبايد براي آنان وقت گذاشت؛ در صورتي که در دوره ي کودکي، والدين وقت بيشتري را بر فرزندان خردسال خود مي گذارند.
نوجوان و جوان نيازمند است در مواقع لزوم درکنار والدين باشد، احساس غربت و تنهايي در اين دوره، يکي از عوامل بروز افسردگي نوجوان است. لذا به والدين توصيه مي شود فرصت هايي را ايجاد کنند تا بتوانند به صورت هاي مختلف، مانند (حضور در باشگاه براي تمرين آنان، کتابخانه، اتاق مطالعه و يا ورزش کردن با آنان)، درکنار فرزندان خود باشند.

1. مکارم الاخلاق، ص 255.
2. محمّدي ري شهري، منتخب ميزان الحکمه، ص 363، شماره ي 405.
3. همان، شماره ي 4048.
4. غررالحکم و درر الکلم، ح 2568.
5. محمّدي ري شهري، ميزان الحکمه، ج 10، ص 712.
6. مکارم الاخلاق، ج1، ح 1624.
7. غررالحکم، ص 278.
8. سوره ي فرقان، آيه 63.
9. مجلّه ي زندگي، دفتر دوستي، مقاله ي دکتر گلزاري، ص 6.
10. سوره ي نوح، آيه 14.
11. حرف دل، ص 51.
12. حرف دل، ص 46 و 51.

منبع مقاله :
رفيعي محمدي، علي محمد، (1392)، من جوانم: ويژگي هاي دوره نوجواني و جواني، قم: انتشارات رسول اعظم (ص)، چاپ اول




حدیث اول :

من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه .

امام جعفر صادق (ع) : هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد و براي خدا عطاء كند ، از كساني است كه ايمانش كامل است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 189

حدیث دوم :

ان المسلمين يلتقيان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .

امام جعفر صادق (ع) : از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را بيشتر دوست دارد بهتر است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 193

حدیث سوم :

جعل الخير كله في بيت و جعل مفتاحه الزهد في الدنيا .

امام جعفر صادق (ع) : همه خير در خانه اي نهاده شده و كليدش را زهد و بي رغبتي به دنيا قرار داده اند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 194

حدیث چهارم:

اذا أراد الله بعبد خيرا زهده في الدنيا و فقهه في الدين و بصره عيوبها و من أوتيهن فقد أوتي خير الدنيا و الاخرة .

امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خير بنده اي را خواهد او را نسبت به دنيا بي رغبت و نسبت به دين دانشمند كند و به دنيا بينايش سازد و به هر كه اين خصلتها داده شود خير دنيا و آخرت داده شده .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 196

حدیث پنجم:

خف الله كأنك تراه و إن كنت لا تراه فإنه يراك .

امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 110

حدیث ششم :

كان أميرالمؤمنين صلوات الله عليه يقول : أفضل العبادة العفاف .

امام جعفر صادق (ع) : اميرالمؤمنين عليه السلام  مي فرمود : بهترين عبادت عفت است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 125

حدیث هفتم :

قال رسول الله : من ترك معصية لله مخافة الله تبارك و تعالي أرضاه الله يوم القيامة .

امام جعفر صادق (ع) : پيامبر خدا فرمود : هر كه گناهي را براي خدا و ترس از او ترك كند خدا او را در روز قيامت خشنود گرداند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 128

حدیث هشتم :

قال الله تبارك و تعالي : ما تحبب إلي عبدي بأحب مما افترضت عليه .

امام جعفر صادق (ع) : خداوند متعال فرموده است : بنده من با چيزي محبوبتر از انجام واجبات به من دوستي نكند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 129

حدیث نهم :

العباد ثلاثة : قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا الله تبارك و تعالي طلب الثواب ، فتلك عبادة الأجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة .

امام جعفر صادق (ع) : عبادت كنندگان سه دسته اند : گروهي خداي متعال را از ترس عبادت كنند و اين عبادت بردگان است ، گروهي خداي متعال را به طمع ثواب عبادت كنند و اين عبادت مزدوران است . دسته اي خداي متعال را براي دوستيش عبادت كنند و اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 131

حدیث دهم :

إنما خلد أهل النار في النار لأن نياتهم كانت في الدنيا أن خلدوا فيها أن يعصوا الله أبدا . و إنما خلد أهل الجنة في الجنة لأن نياتهم كانت في الدنيا أن لو بقوا فيها أن يطيعوا الله أبدا ، فبالنيات خلد هؤلاء و هؤلاء . ثم تلا قوله تعالي : " قل كل يعمل علي شاكلته " قال : علي نيته .

امام جعفر صادق (ع) : اهل دوزخ از اينرو در دوزخ جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا جاودان باشند هميشه نافرماني خدا كنند و اهل بهشت از اينرو در بهشت جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا باقي بمانند هميشه اطاعت خدا كنند پس اين دسته و آن دسته به سبب نيت خويش جاوداني شدند ، سپس قول خداي تعالي را تلاوت نمود : بگو هركس طبق طريقه خويش عمل مي كند . فرمود : يعني طبق نيت خويش .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 135 - 136

حدیث یازدهم :

لا تكرهوا إلي أنفسكم العبادة .

امام جعفر صادق (ع) : عبادت را به خود مكروه و ناپسند نداريد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 137

حدیث دوازدهم :

ان الله عز و جل إذا أحب عبدا فعمل قليلا جزاه بالقليل الكثير.

امام جعفر صادق (ع) : چون خداي تعالي بنده اي را دوست دارد و او عمل كوچكي انجام دهد ، خدا او را پاداش بزرگ دهد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 137 – 138

حدیث سیزدهم :

الصبر رأس الايمان .

امام جعفر صادق (ع) : صبر سر ايمان است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 140

حدیث چهاردهم :

ثلاث من علامات المؤمن : علمه بالله و من يحب و من يبغض .

امام جعفر صادق (ع) : سه چيز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 192

حدیث پانزدهم :

من ابتلي من المؤمنين ببلاء فصبر عليه ، كان له مثل أجر الف شهيد .

امام جعفر صادق (ع) : هر مؤمني به بلائي گرفتار شود و صبر كند ، اجر هزار شهيد براي اوست .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 146

حدیث شانزدهم :

محمد بن سليمان الديلمي عن أبيه قال : قلت لابي عبدالله - عليه السلام - فلان بن عبادته و دينه و فضله ! فقال : كيف عقله ؟ قلت : لا أدري : فقال : ان الثواب علي قدر العقل .

امام جعفر صادق (ع) : سليمان ديلمي مي گويد : به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم فلاني در عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنان است . فرمود : عقلش چگونه است ؟ گفتم نمي دانم . فرمود : پاداش به اندازه عقل است .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 12

حدیث هفدهم :

أكمل الناس عقلا أحسنهم خلقا .

امام جعفر صادق (ع) : عاقل ترين مردم خوش خلق ترين آنهاست .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 27

حدیث هیجدهم :

قال رسول الله (ص ) : إنا معاشر الانبياء أمرنا أن نكلم الناس علي قدر عقولهم .

امام جعفر صادق (ع) : پيامبر خدا (ص ) فرموده است:ما گروه پيامبران مأموريم كه با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوئيم .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 27

حدیث نوزدهم :

قال رجل له - عليه السلام - ما العقل ؟ قال : ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان . قال : قلت : فالذي كان في معاوية ؟ فقال : تلك النكراء ، تلك الشيطنة ، وهي شبيهة بالعقل ، و ليست بالعقل .

امام جعفر صادق (ع) : شخصي از امام صادق - عليه السلام - پرسيد عقل چيست ؟ فرمود : چيزي است كه به وسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد . آن شخص گويد : گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود ؟ فرمود : آن نيرنگ است ، آن شيطنت است ، آن نمايش عقل را دارد ، ولي عقل نيست .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 11

حدیث بیستم :

عبدالله بن سنان قال : ذكرت لابي عبدالله - عليه السلام - رجلا مبتلي بالوضوء و الصلاة و قلت : هو رجل عاقل ، فقال : أبو عبدالله و أي عقل له و هو يطيع الشيطان ؟ فقلت له : و كيف يطيع الشيطان ؟ فقلت له : سله هذا الذي يأتيه من أي شيء هو ؟ فانه يقول لك من عمل الشيطان .

امام جعفر صادق (ع) : ابن سنان گويد به حضرت صادق - عليه السلام - عرض كردم : مردي هست عاقل كه گرفتار وسواس در وضو و نماز مي باشد : فرمود چه عقلي كه فرمانبري شيطان مي كند ؟ گفتم : چگونه فرمان شيطان مي برد ؟ فرمود از او بپرس وسوسه اي كه به او دست مي دهد از چيست ؟ قطعا به تو خواهد گفت از عمل شيطان است .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 13

حدیث بیست و یک :

قال - عليه السلام - : قال رسول الله : يا علي لا فقر أشد من الجهل ، لا مال أعود من العقل .

امام جعفر صادق (ع) : پيامبر خدا فرموده است : اي علي هيچ تهيدستي سخت تر از ناداني و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 30

حدیث بیست و دو :

ليس بين الايمان و الكفر الا قلة العقل قيل : و كيف ذاك يا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد يرفع رغبته الي مخلوق فلو أخلص نيته لله لأتاه الذي يريد في أسرع من ذلك .

امام جعفر صادق (ع) : ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست . عرض شد : چگونه اي پسر پيغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق مي شود ، در صورتي كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 32 – 33

حدیث بیست و سه :

اذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين .

امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خير بنده اي خواهد ، او را در دين دانشمند كند .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 39

حدیث بیست و چهار :

ليس بين الايمان و الكفر الا قلة العقل قيل : و كيف ذاك يا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد يرفع رغبته الي مخلوق فلو أخلص نيته لله لأتاه الذي يريد في أسرع من ذلك .

امام جعفر صادق (ع) : ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست . عرض شد : چگونه اي پسر پيغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق مي شود ، در صورتي كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 32 - 33

حدیث بیست و پنج :

طلب العلم فريضة .

امام جعفر صادق (ع) : كسب دانش واجب است .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 35

حدیث بیست و ششم :

من زار أخاه في الله قال الله عز و جل : إياي زرت و ثوابك علي و لست أرضي لك ثوابا دون الجنة .

امام جعفر صادق (ع) : هر كسي كه براي خدا از برادرش ديدن كند ، خداي متعال فرمايد : مرا ديدن كردي و ثوابت بر من است و به ثوابي جز بهشت برايت خرسند نيستم .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 255

حدیث بیست و هفتم :

تصافحوا فإنها تذهب بالسخيمة .

امام جعفر صادق (ع) : با يكديگر مصافحه كنيد ، زيرا مصافحه كينه را مي برد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 264

حدیث بیست و هشتم :

لا يقبل رأس احد و لا يده إلا رسول الله أو من اريد به رسول الله صلي الله عليه و آله .

امام جعفر صادق (ع) : نبايد سر يا دست كسي بوسيده شود مگر دست پيامبر خدا صلي الله عليه و آله يا كسي كه از او پيامبر خدا صلي الله عليه و آله قصد شود .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 267

حدیث بیست  و نهم :

شيعتنا الرحماء بينهم ، الذين اذا خلوا ذكروا الله .

امام جعفر صادق (ع) : شيعيان ما با يكديگر مهربانند ، چون تنها باشند خدا را ياد كنند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 268

حدیث سی ام :

من أحب الاعمال الي الله عز و جل إدخال السرور علي المؤمن : اشباع جوعته أو تنفيس كربته أو قضاء دينه .

امام جعفر صادق (ع) : از جمله دوست داشتني ترين اعمال نزد خداي متعال شادي رسانيدن به مؤمن است و سير كردن او از گرسنگي ، يا رفع گرفتاري او يا پرداخت بدهيش .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 276

حدیث سی و یک ام :

قال عن سدير قال : قلت له - عليه السلام - هل يجزي الولد والده ؟ فقال : ليس له جزاء إلا في خصلتين يكون الوالد مملوكا فيشتريه ابنه فيعتقه أو يكون عليه دين فيقضيه عنه .

امام جعفر صادق (ع) : سدير گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : آيا فرزند مي تواند پدرش را پاداش دهد ؟ فرمود : پاداشي براي پدر نيست جز در دو صورت : پدر برده باشد و پسر او را بخرد و آزاد كند،پدر بدهي داشته باشد و پسر آن را بپردازد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 237

حدیث سی و دوم :

شرف المؤمن قيام الليل و عزه استغناؤه عن الناس .

امام جعفر صادق (ع) : شرافت مؤمن به شب زنده داري و عزتش به بي نيازي از مردم است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 218

حدیث سی و سوم :

قيل له - عليه السلام - اي الاعمال أفضل ؟ قال : الصلاة لوقتها و بر الوالدين و الجهاد في سبيل الله عز و جل .

امام جعفر صادق (ع) : به امام صادق عليه السلام عرض شد . كدام اعمال بهتر است ؟ فرمود : نماز در وقت و نيكي با پدر و مادر و جهاد در راه خداي متعال .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 231

حدیث سی و چهارم:

مثل الدنيا كمثل ماء البحر كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتي يقتله .

امام جعفر صادق (ع) : دنيا مانند آب درياست كه هر چه شخص تشنه از آن بيشتر آشامد ، تشنگيش بيشتر شود تا او را بكشد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 205

حدیث سی و پنجم :

من رضي من الله باليسير من المعاش رضي الله منه باليسير من العمل .

امام جعفر صادق (ع) : هر كه به يك زندگي ساده از خدا راضي باشد خدا هم به عمل اندك او راضي شود .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 207

حدیث سی و ششم :

إن كان ما يكفيك يغنيك فأدني ما فيها يغنيك و إن كان ما يكفيك لا يغنيك فكل ما فيها لا يغنيك .

امام جعفر صادق (ع) : اگر اندازه كفايت ، بي نيازت كند ، كمترين چيز دنيا بي نيازت كند و اگر اندازه كفايت بي نيازت نكند ، هر چه در دنيا هست بي نيازت نكند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 209

حدیث سی و هفتم :

لا تستقل ما يتقرب به إلي الله عز و جل و لو شق تمرة .

امام جعفر صادق (ع) : چيزي كه مايه تقرب به خداي متعال است كوچك مشمار ، اگر چه پاره خرمايي باشد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 212

حدیث سی و هشتم :

اذا هممت بشي ء من الخير فلا تؤخره ، فان الله عز و جل ربما أطلع علي العبد و هو علي شيء من الطاعة فيقول : و عزتي و جلالي لا أعذبك بعدها أبدا و اذا هممت بسيئة فلا تعملها فانه ربما اطلع الله علي العبد و هو علي شيء من المعصية فيقول : و عزتي و جلالي لا أغفر لك بعدها أبدا .

امام جعفر صادق (ع) : وقتي اراده كار خيري نمودي تأخيرش مينداز زيرا خداي متعال گاهي بر بنده مشرف مي شود كه او مشغول طاعتي است ، پس مي فرمايد : به عزت و جلالم سوگند كه تو را پس از اين هرگز عذاب نكنم و چون اراده گناهي كردي انجام مده ، زيرا گاهي خدا بر بنده مشرف مي شود كه او معصيتي انجام دهد ، پس مي فرمايد : به عزت و جلالم كه تو را بعد از اين ديگر نخواهم آمرزيد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 213

حدیث سی و نهم :

لو يعلم المؤمن ما له من الأجر في المصائب لتمني أنه قرض بالمقاريض .

امام جعفر صادق (ع) : اگر مؤمن پاداشي را كه براي مصيبتها دارد بداند ، آرزو مي كند كه او را با قيچي تكه تكه كنند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 354

حدیث چهلم :

سئل النبي (ص ) : ما كفارة الاغتياب قال : تستغفر الله لمن اغتبته كلما ذكرته .

امام جعفر صادق (ع) : از پيغمبر پرسيدند : كفاره غيبت چيست ؟ فرمود : براي آن كس كه غيبتش كردي هر زمان به يادش افتادي از خدا طلب آمرزش كني .

 




چرا که اصولاً ثبت «بسم الله» در متن قرآن مجید در آغاز همه سوره ها، خود گواه زنده این امر است، زیرا می دانیم در متن قرآن چیزی اضافه نوشته نشده است و ذکر «بسم الله» در آغاز سوره ها از زمان پیامبر تا کنون معمول بوده است. از نظر دانشمندان اهل تسنن، نویسنده تفسیر المنار جمع آوری جامعی از اقوال آنها بدین شرح کرده است: در میان علما گفتگو است که آیا بسم الله در آغاز هر سوره ای جزء سوره است یا نه؟ دانشمندان پیشین از اهل مکه اعم از فقها و قاریان قرآن از جمله ابن کثیر و اهل کوفه از جمله عاصم و کسائی از قراء و بعضی از صحابه و تابعین از اهل مدینه و همچنین شافعی در کتاب جدید و پیروان او و ثوری و احمد در یکی از دو قولش معتقدند که جزء سوره است، همچنین علمای امامیه و از صحابه ـ طبق گفته آنان ـ علی و ابن عباس و عبدالله بن عمر و ابو هریره و از علمای تابعین سعید بن جبیر و عطا و زهری و ابن المبارک این عقیده را برگزیده اند . سپس اضافه می کند مهمترین دلیل آنها اتفاق همه صحابه و کسانی که بعد از آنها روی کار آمدند بر ذکر «بسم الله» در قرآن در آغاز هر سوره ای ـ جز سوره برائت – است، در حالی که آنها متفقاً توصیه می کردند که قرآن را از آنچه جزء قرآن نیست پیراسته دارند و به همین دلیل «آمین» را در آخر سوره فاتحه ذکر نکرده اند .سپس از مالک و پیروان ابوحنیفه و بعضی دیگر نقل می کند که آنها بسم الله را یک آیه مستقل می دانستند که برای بیان آغاز سوره ها و فاصله میان آنها نازل شده است و از احمد (فقیه معروف اهل تسنن) و بعضی از قاریان کوفه نقل می کند که آنها بسم الله را جزء سوره حمد می دانستند نه جزء سایر سوره ها. از مجموع آنچه گفته شده چنین استفاده می شود که حتی اکثریت قاطع اهل تسنن نیز بسم الله را جزء سوره می دانند.

در اینجا بعضی از روایاتی را که از طرق شیعه و اهل تسنن در این زمینه نقل شده یادآور می شویم. «معاویه بن عمار» از دوستان «امام صادق (ع) می گوید از امام پرسیدم هنگامی که به نماز بر می خیزم «بسم الله» را در آغاز حمد بخوانم؟ فرمود بلی مجدداً سؤال کردم هنگامی که حمد تمام شد و سوره ای بعد از آن می خوانم «بسم الله» را با آن بخوانم؟ باز فرمود آری.

در جایی دیگر دار قطنی از علمای سنت به سند صحیح از حضرت علی(ع) نقل می کند که مردی از آن حضرت پرسید «السبع المثانی» چیست؟ حضرت فرمود: سوره حمد است. عرض کرد: سوره حمد شش آیه است؟ حضرت فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم نیز آیه ای از آن است.

همچنین بیهقی محدث مشهور اهل سنت با سند صحیح از طریق ابن جبیر از ابن عباس چنین نقل می کند: مردم شیطان صفت، بزرگترین آیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم را سرقت کردند (شاره به اینکه در آغاز سوره ها آن را نمی خوانند).

گذشته از همه اینها سیره مسلمین همواره بر این بوده که هنگام تلاوت قرآن بسم الله را در آغاز هر سوره ای می خواندند و متواتراً نیز ثابت شده که حضرت محمد (ص) آن را نیز تلاوت می فرمودند. اما اینکه بعضی احتمال داده اند که بسم الله آیه مستقلی باشد که جزء قرآن است اما جزء سوره ها نیست، احتمال بسیار سست و ضعیفی به نظر می رسد، زیرا مفهوم و محتوای بسم الله نشان می دهد که برای ابتدا و آغاز کاری است، نه اینکه خود یک مفهوم و معنی جدا و مستقل داشته باشد. در حقیقت این جمود و تعصب شدید است که ما بخواهیم برای ایستادن روی حرف خود هر احتمالی را مطرح کنیم و آیه ای را همچون بسم الله را که مضمونش فریاد می زند سرآغازی است برای بحثهای بعد از آن، آیه مستقل و بریده از قبل و بعد بپنداریم.

تنها ایراد قابل ملاحظه ای که مخالفان در این رابطه دارند این است که می گویند در شمارش آیات سوره های قرآن (بجز سوره حمد) معمولاً بسم الله را یک آیه حساب نمی کنند، بلکه آیه نخست را بعد از آن قرار می دهند . پاسخ این سؤال را «فخر رازی» در تفسیر کبیر به روشنی داده است آنجا که می گوید: هیچ مانعی ندارد که بسم الله در سوره حمد به تنهایی یک آیه باشد و در سوره های دیگر قرآن جزیی از آیه اول محسوب گردد. بنابراین مثلا در سوره کوثر «بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر» همه یک آیه محسوب می شود.

به هر حال مسأله آنقدر روشن است که می گویند: یک روز معاویه در دوران حکومتش در نماز جماعت بسم الله را نگفت ، بعد از نماز جمعی از مهاجران و انصار فریاد زدند: «اسرقت ام نسیت؟ آیا بسم الله را دزدیدی یا فراموش کردی؟».

منابع:

۱- شیخ محمد عبده، تفسیر المنار، ج ۱: ۳۹-۴۰٫

۲- کلینی، کافی، ج ۳: ۳۱۲٫

۳- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱: ۱۷٫

۴- مکارم شیرازی، یکصد و هشتاد پرسش: ۱۰۸




بسم الله الرحمن الرحیم

کلمه اربعین چند جا در قرآن آمده است، از جمله اینکه برخی پیامبران در چهل سالگی به پیغمبری رسیدند و پیغمبر ما همین طور بود. حضرت موسی به کوه طور رفت که تورات را بیاورد. سی روز قرار اولیه بود، خدا فرمود سی روز کم است، چهل روز بشود، 10 روز تمدید کرد: "فاتممناها بعشر"

 
کلمه چهل در روایات و فرهنگ دینی نیز خیلی کاربرد دارد. حضرت علی می‌فرماید اگر چهل یاور داشتم، حقم را می‌گرفتم. امام زمان وقتی ظهور میکند، در هیبت یک مرد چهل ساله است. اگر یک مؤمنی از دنیا رفت و چهل نفر گفتند: خدایا ما بدی از او ندیدیم، خدا می‌گوید: من که می‌دانم این چه کاره بود، اما حالا که شما چهل مسلمان می‌گویید: ایشان آدم خوبی است، من به احترام گواهی شما از آنچه می‌دانم می‎گذرم.
کسی که چهل روز خودش را برای خدا خالص کند، همه کارهایش برای خدا باشد، بتواند از هوا و هوس، از طوفان غرائز، از حب و بغض‌ها، خودش را بیرون بکشد، دربست برای خدا باشد، خدا حکمت را از قلبش به زبانش جاری می‌سازد یعنی حکیم می شود. از هر طرف تا چهل خانه، همسایه است. اگر به چهل مومن در نماز شب دعا کنید، دعای خودتان هم مستجاب می‌شود. اگر کسی فلان خلاف را بکند تا چهل روز نمازش قبول نمی‌شود. هر کسی چهل حدیث حفظ کند روز قیامت با فقها محشور می‌شود. خیلی از کتاب‌های علما اسمش اربعین است. خود امام خمینی کتابی دارد به نام اربعین. اربعین‌ها در انقلاب خودمان نیز وجود داشت. اربعین شهدای قم بود که تبریز حرکت کرد، اربعین تبریز یزد به پاخاست. اینها برای فرهنگ و جایگاه کلمه اربعین بود.
 
اما اربعین امام حسین(ع):
نشانه ی مؤمن این است که روز چهلم شهادت امام حسین، خودش را به کربلا برساند. هیچ امام و پیامبری زیارت اربعین ندارد. زیارت اربعین مخصوص امام حسین است. علتش هم این است که جابر یک خط شکنی کرد. جابر مردی بود از اصحاب رسول الله(ص) آدم خوبی بود. پیغمبر هم به او گفته بود که تو عمرت طولانی خواهد شد. وقتی خبر شهادت را در مدینه می‌شنود، چون نابینا است با غلامش از مدینه تا کوفه می‌آید و به سراغ یک نفر به نام عطیه می‌رود. عطیه یک مرد دانشمند است. اولین کسی که تفسیر نوشته است، جناب عطیه است. به همراه عطیه به کربلا و قبر امام حسین می‌آیند. عطیه می گوید: جابر وارد شریعه فرات شد، غسل کرد، بعد به سوی قبر امام حسین(ع) رفت. به من گفت: دست مرا روی قبر بگذار. سه مرتبه به امام حسین سلام کرد. بعد گفت: چرا جواب سلام مرا نمیدهی؟ نباید هم جواب بدهی. چون سر در بدن نداری. بعد به اصحاب امام حسین سلام کرد و گفت: من پیرمرد نابینا هستم، در کربلا نبودم، اما در ثواب شما شریک هستم. عطیه گفت: کجا شریک هستی؟ اینها در خون خود غلطیدند. جابر گفت: هر کس هم‌فکر کسی باشد در اجر او شریک است. و این یک اصل در پیوند مکتبی است.
زیارت اربعین یک خط شکنی بود مثل کسانی که روزهای اول انقلاب گفتند: مرگ بر شاه و این خط شکنی گسترش پیدا کرد.
 
بنده حس میکنم که طراح این اربعین خود امام حسین است، وگرنه مسولان ما بعد از اینکه مردم راه می‌افتند اقدام می‌کنند. اول مردم می‌جوشند بعد یکی می‌گوید پزشک اش را بدهیم یکی می‌گوید موکب درست کنیم یکی می‌گوید هلال احمر یکی می‌گوید پلیس.  یعنی اول مردم از درون می‌جوشند بعد مسولان دنبال این هستند که کمبودها را برطرف کنند. به هر حال یک دست غیبی این حرکت را می‌چرخاند.
 
 اینها که پیاده می‌روند گاهی ممکن است برای صله رحم هم پیاده‌روی نکنند. خانه پدر و مادر و اقوام را پیاده نروند. اگر از ایشان مصاحبه کنی که شما پارسال تا حالا برای تحصیل علم چقدر پیاده‌روی کردی که پیاده فرسخ‌ها راه میروی؟ یک عشق حسینی شعله کشیده همه چیز را محو می‌کند. خدا که اراده می‌کند، حدیث داریم امام زمان که می‌خواهد ظهور کند یک شبه همه کارها درست می‌شود: (اصلح الله امره فی لیله) یعنی خدا یک شبه همه کارها را صاف می‌کند. برای زوار امام حسین، هر کس هر چه دارد در طبق اخلاص می‌گذارد، قصه قصه ی طبیعی نیست. این یک ریسمان غیبی است.
 
الان تمام رئیس جمهورهای کره زمین خواسته باشند یک راهپیمایی دو میلیونی راه بیندازند نمیتوانند. آنوقت راه‌پیمایی 10 میلیونی 20 میلیونی آن هم با این عشق و سوز و حماسه... امام حسین (علیه السلام) می‌خواهد بگوید من بعد هزار و 400 سال زورم از همه رئیس جمهورهای دنیا بیشتر است. این یک مانور معنوی است. یک نخ غیبی است.
بنده که طلبه نجف بودم، توفیق داشتم چند بار پیاده رفتم. البته یک حرکت دیگر هم باید راه بیفتد. قدم زدن در راه کربلا هرچه ثواب دارد قدم زدن در راه نجف دو برابر است. منتهی الان امام حسین در بورس است. خدا زیارت همه را قبول کند و برای همه آرزومندان قسمت شود.



۱. بقره/سوره۲، آیه۱۲۵.    
۲. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۳. بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.    
۴. بقره/سوره۲، آیه۱۹۸.    
۵. بقره/سوره۲، آیه۱۹۹.    
۶. بقره/سوره۲، آیه۲۰۰.    
۷. بقره/سوره۲، آیه۲۰۳.    
۸. آل‌عمران/سوره۳، آیه۹۷.    
۹. مائده/سوره۵، آیه۳.    
۱۰. انعام/سوره۶، آیه۱۶۲.    
۱۱. برائت/سوره۹، آیه۳.    
۱۲. حج/سوره۲۲، آیه۲۸.    
۱۳. حج/سوره۲۲، آیه۲۹.    
۱۴. حج/سوره۲۲، آیه۳۰.    
۱۵. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.    
۱۶. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۱۷. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۱۸. مائده/سوره۵، آیه۹۷.    
۱۹. حج/سوره۲۲، آیه۲۸.    
۲۰. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.    
۲۱. حج/سوره۲۲، آیه۳۴.    
۲۲. حج/سوره۲۲، آیه۳۶.    
۲۳. حج/سوره۲۲، آیه۳۷.    
۲۴. فتح/سوره۴۸، آیه۲۵.    
۲۵. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۲۶. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۲۷. بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.    
۲۸. بقره/سوره۲، آیه۱۹۸.    
۲۹. حج/سوره۲۲، آیه۲۸.    
۳۰. برائت/سوره۹، آیه۱۹.    
۳۱. مائده/سوره۵، آیه۱.    
۳۲. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۳۳. مائده/سوره۵، آیه۶۵.    
۳۴. مائده/سوره۵، آیه۹۶.    
۳۵. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۳۶. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۲۵.    
۳۷. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۲۷.    
۳۸. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۳۹. مائده/سوره۵، آیه۹۷.    
۴۰. انعام/سوره۶، آیه۱۲۳.    
۴۱. انفال/سوره، آیه۳۴.    
۴۲. انفال/سوره، آیه۳۵.    
۴۳. برائت/سوره۹، آیه۷.    
۴۴. برائت/سوره۹، آیه۱۹.    
۴۵. برائت/سوره۹، آیه۲۸.    
۴۶. اسراء/سوره۱۷، آیه۱.    
۴۷. حج/سوره۲۲، آیه۲۵.    
۴۸. حج/سوره۲۲، آیه۳۳.    
۴۹. نمل/سوره۲۷، آیه۹۱.    
۵۰. شوری/سوره۴۲، آیه۷.    
۵۱. طور/سوره۵۲، آیه۴.    
۵۲. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۵۳. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۵۴. حج/سوره۲۲، آیه۲۹.    
۵۵. فتح/سوره۴۸، آیه۲۷.    



۱- زندگی ساده به مفهوم اضافه کردن عناصر معنی‌دار به زندگی است که البته پیش از اضافه شدن این عناصر باید جای خالی برای آن‌ها باز کنید. در اطراف شما بسیاری اقلام غیر ضروری است که نه تنها از آن‌ها استفاده نمی کنید بلکه کماکان هزینه‌ای را صرف نگهداری آن‌ها می‌کنید. قاعدتا زندگی بدون پرداخت هزینه بابت اقلام غیرضروری نه تنها ممکن، بلکه دل‌پذیرتر خواهد بود.

۲- قرار نیست به بهانه ساده کردن زندگی، فقیرانه و یا در شرایط حادتر حقیرانه زندگی کنید. هدف ایجاد تفاوت در نگاه شما در خصوص زندگی است. شما یک بار زندگی می کنید و بنابراین زمان و عمر شما بسیار ارزشمند و تکرار نشدنی است در نتیجه باید وقت خود را صرف چیزهای ارزشمند در زندگی خود کنید.

۳- در کنار هنر «انجام دادن کارها» هنری فراموش شده هم وجود دارد: هنر «انجام نشده رها کردن کارها»! سادگی و بهره‌وری در زندگی به شدت متکی به حذف موارد غیر ضروری است.

۴- پر واضح است که باید در مقابل وسوسه‌ها که هر ثانیه به سراغ شما می‌آیند مقاومت کنید و اجازه ندهید که نحوه زندگی کردن اطرافیان و یا تبلیغات پر زرق و برق رسانه‌ها شما را از این مسیر خارج کند.

[اغلب، نوع زندگی ما به خصوص وقتی که در این گوشه از دنیا زندگی می‌کنیم بسیار تحت تاثیر اطرافیان و دوستان و آشنایان است. بسیاری از اقلامی که در خانه‌های ما نگهداری می‌شود و حتی هر از چندی به‌روزرسانی می‌شود، تنها برای قرار گرفتن در معرض دید اطرافیان است در حقیقت با نمایش دارایی‌های اغلب غیر ضروری خود تلاش داریم برای مخاطبین خود این دید را ایجاد کنیم که زندگی بسیار خوبی داریم و خوشبخت هستیم و عجب آن که متاسفانه موفق می‌شویم و دقیقا به همین صورت در نگاه مخاطب خود قضاوت می‌شویم.

 نکته جالب و البته قابل تامل آن است که اکثر هموطنان ما بعد از مهاجرت و دور شدن از جمع کثیری از دوستان و آشنایان،  زندگی متفاوتی را انتخاب می‌کنند و در خانه‌های‌شان دیگر از آن ویترین‌های کریستال و زرق و برق‌های غیر ضروری خبری نیست.

۵- اگر می‌توانید کاری را انجام دهید به این معنا نیست که باید آن را انجام دهید! آن‌چه که در ملاقات با اطرافیان‌تان می‌بینید یا می‌شنوید، آن چه در شبکه‌های مجازی در صفحات مختلف دنبال می‌کنید قطعا بسیار هیجان‌انگیز و وسوسه کننده است. اما بلافاصله تصمیم نگیرید آن‌ها را به زندگی خودتان هم اضافه کنید. پیش از آن‌که در دام آن اسیر شوید اجازه دهید به این فکر کنید که آن‌ها فضای زندگی شما را اشغال می‌کنند. فضایی که می‌تواندکمک کند ذهن‌تان حرکت کند و ایده‌های جدید و موثری را جایگزین وسوسه‌های شیطانی کند! تمرکز خود را بر روی موارد با اهمیت و حیاتی قرار دهید.

۶- چیزهایی که حواس ما را پرت می‌کنند بیش از آن‌چه فکر می‌کنیم اغواکننده و خطرناک هستند. این که ما زندگی‌مان را با این دل‌مشغولی‌های بی‌ارزش پر می‌کنیم، نشانگر ترسی است که از دنیای بدون آن‌ها (بدون تلویزیون، بدون شبکه‌های اجتماعی، بدون بازی‌های ویدیویی، بدون چت و موسیقی و …) داریم. خودتان را با شلوغی بیش از حد خسته نکنید. اجازه ندهید این دل‌مشغولی‌ها شما را از خود زندگی بازدارند. آن‌ها را کنترل کنید پیش از آن‌که شما را کنترل کنند.

۷- اگر به تغییر علاقه‌مند نباشید و همه‌چیز را به روال عادی رها کنید، نمی‌توانید زندگی ساده‌تری داشته باشید.

۸- همکار شما با مشغله کاری مشابه، آخر هفته به کوهنوردی می‌رود، در حال یادگیری یک نرم افزار تخصصی است و ایده‌های خلاقانه‌ای برای شروع کسب و کاری جدید دارد. شاید بارها برای شما پیش آمده باشد که خود را با چنین فرد یا افرادی در جمع همکاران و دوستان  خود مقایسه کنید. همواره در نظر داشته باشید که  اولویت‌ها خود به خود انجام نمی‌شوند. شما هستید که باید برای کارهای مهم‌تان وقت بگذارید. وقتی برای صرف کردن با بچه‌ها، وقتی برای کارهای خلاقانه، وقتی برای یادگیری و . . . برای ایجاد این وقت‌ها باید سایر چیزها را کنار بگذارید. با نه گفتن به چیزهای جذابی که چندان هم ضروری نیستند، می‌توانید وقت کافی برای کارهای واقعا مهم کنار بگذارید.

ساده‌زیستی

یک شبه نمی شود شیوه زندگی را عوض کرد

 

۹- سحرخیز باش تا کام‌روا باشی. زودتر از خواب برخاستن واقعا مفید است. داشتن صبحی بدون استرس و عجله یک نعمت است که نباید از آن غافل شد.

۱۰- برای آن که بتوانید کارهای جدید انجام دهید و در نتیجه سبک زندگی خود را عوض کنید باید عادت‌های جدید را جایگزین عادت‌های گذشته کنید. دور ریختن عادت‌ها و سیستم‌های قدیمی و ساخت عادات تازه کار دشواری است .

به عنوان یک پیشنهاد کارآمد برای ترک هر عادت چالشی ۳۰ روزه برای خودتان تعریف کنید شاید کار کمی ساده‌تر شود. مثلا ۳۰ روز دوری از سریال‌های تلویزیون. قطعا نمی‌شود به یکباره در تمام ابعاد زندگی تغییر ایجاد کرد، صبور باشید و کار را مرحله به مرحله و با آرامش به پیش ببرید.

۱۱- بیشتر و بیشتر خرید کردن، مشکلات ما را حل نمی‌کند. یک وعده خوراک بیشتر و یک برنامه تلویزیونی جدید صرفا حواس شما را پرت می‌کند و نه تنها مفید نیست بلکه می‌تواند بسیار مخرب باشد.

۱۲- خرید کردن یک سرگرمی نیست، و مسلما نمی‌تواند درمان چیزی هم باشد. خرید (بی‌خود) تنها تلف کردن وقت و پول است و به زندگی شلوغ‌تری منجر می‌شود.

 

۱۳- شاید برای شما در طول سال بارها موقعیت سفر پیش آمده باشد اما هر بار به دلیلی آماده رفتن نیستید. وقتی سبک‌تر سفر می‌کنید، آزادتر هستید، کمتر خسته می‌شوید و کمتر دچار استرس می‌شوید. این موضوع را می‌توانید به سفر زندگی هم تعمیم دهید.

۱۴- تعداد چیزهایی که داریم یا چیزهایی که نداریم مهم نیست. مهم این است که کدام‌ها برای ما مهم و مفید هستند. داشتن ۳ جلد کتابی که واقعا آن‌ها را بخوانید از داشتن ۳۰۰ جلد کتابی که به سراغ آن‌ها هم نمی‌روید بهتر است.

۱۵- خلوت کردن فضای فیزیکی اطراف‌تان می‌تواند به ساده کردن و خلوت کردن فضای ذهن‌تان کمک کند. این شلوغی‌های بصری بیش از چیزی که فکر می‌کنید حواس ما را پرت کرده و به ما فشار می‌آورند.

۱۶- زیادی فکر کردن یکی از شایع‌ترین منابع استرس و آشفتگی ذهنی است. نکته کلیدی این است که بفهمیم خود «مشکلی که داریم» مشکل ما نیست. مشکل اصلی ما زیاد فکر کردن به آن است. رهایش کنید و آزاد باشید.

۱۷- مثبت بودن همیشه نتایج خوبی در بر خواهد داشت. پس پیش از این‌که با عصبانیت، رنجش و حسادت آن را تلف کنید به این فکر کنید که زمان شما تا چه اندازه ارزشمند و غیرقابل بازگشت است.

۱۸- در رویاهای دیگران زندگی نکنید. و البته بدون دلیل و احتیاج برای خودتان رویای بی‌اساس نسازید.

۱۹- ذهنی ساده‌تر و مثبت‌تر در هر زمان و مکانی با تغییر دادن شیوه تفکر قابل دستیابی است. چرا که استرس و آشفتگی حاصل نحوه واکنش شما است نه نتیجه واقعیت چیزهایی که با آن‌ها روبرو می‌شوید.

داشتن زندگی ساده‌تر

قدرشناسی همواره برخورد با زندگی را ساده‌تر می‌کند

 

۲۰- ساده‌ترین راز شادی و آرامش در زمان حاضر این است که بگذارید همه چیز به همان شکلی که هست (و نه آن شکلی که شما ترجیح می‌دهید) باشد و از آن بهترین بهره را ببرید.

۲۱- قدرشناسی همواره برخورد با زندگی را ساده‌تر می‌کند. چرا که وقتی دست از گلایه از مشکلات بردارید و برای مشکلاتی که ندارید شکرگزار باشید، شادی ساده‌تر به سراغ شما می‌آید.

۲۲- اشتباه کنید، از اشتباهات‌تان درس بگیرید، به آن‌ها بخندید و به حرکت ادامه دهید. حتی یک دقیقه را هم برای چیزهایی که نمی‌توانید کنترل کنید به هدر ندهید.

۲۳- وقتی هیچ چیز را شخصی نکنید، آزادی تمام وجود شما را در بر می‌گیرد.

۲۴- صداقت ساده‌ترین مسیر پیشرفت است. اگر به دقت به ندای درون‌تان گوش دهید، همواره خواهید دانست که بهترین کار برای شما کدام است. همواره بهترین‌ها صادقانه خود را به شما نشان خواهند داد.

۲۵- احساسی که از انجام یک کار مهم (و صادقانه) خواهید داشت، بسیار بهتر و کم‌استرس‌تر از احساسی است که با نشستن و آرزو کردن به شما دست خواهد داد.




تبدیل زندگی به بندگی را دوست داریم چون می دانیم که بندگی آرامش دارد .

کلمة لااله الا الله حِصنی فمن دخل حِصنی امرنی عذاب یعنی از عذاب وجدان ،     وسوسه ها ، تشویش ها ، خاطره ها ، نگرانی ها ، ترس ها و طمع ها در امنیت هستم .

همه می دانیم که بندگی آرامش دارد موفقیت دارد و پشتیبانی دارد .

پس در تبدیل زندگی به بندگی ما مشتری زیاد داریم .

اما حکایت با دست پس می زند با پا پیش می کشد است .

وقتی سراغ هزینه ی تبدیل زندگی به بندگی می رویم ، آنجا کمی عقب نشینی می کنیم .

آیا شده فردی به دکتر برود و بگوید که من معتاد به سیگار هستم و چند وقت است که دارم آن را کنار می گذارم ، من آمده ام که شما به من کمک بکنید ولی فلان داروها را ننویسید. دکتر می گوید که اصلا چرا پیش من آمدی و من برای شما چه بنویسم ؟ اگر قرار است که من خوب بشوم خوب شدن یک هزینه دارد

فردی هوس کرد که نقش شیر را روی بدنش خال کوبی کند . ما با خال کوبی موافق نیستیم ولی این در داستان است . تا در حمام خال کوب شروع به زدن سوزن کرد ، طرف گفت که چقدر می سوزد  ، کجای شیر را داری خال کوبی می کنی ؟ گفت : یال شیر .گفت : یال نمی خواهد . بعد گفت که دم ، شکم و صورت هم نمی خواهد . در آخر فردی که خال کوبی می کرد گفت که بگو من اصلا شیر نمی خواهم .

اگر ما صد سال برای تبدیل زندگی به یندگی صحبت بکنیم باز کار تمام نمی شود . زندگی میلیونها مسئله است و بندگی میلیونها آمیزه است . بندگی یک کلمه ای نیست .

تبدیل زندگی به بندگی شیرین است ، مشتری زیاد د ارد زیرا همه آثار و برکات آن را می دانند و هر انسان عاقلی آنرا انتخاب می کند ولی هزینه ی تبدیل زندگی به بندگی گران است .

باید هزینه ی آنرا پرداخت کنیم . اگر قرار است که من گناه را کنار بگذارم ، اگر قرار است که به مسیر بندگی خدا بیایم اولین هزینه اش این است که من با نگاه ظاهری قضاوت نکنم .

زیرا همه بدبختی ما در زندگی این بود که نگاههای مان ظاهری و دنیایی بود .

انشاء الله تکرارهای ما بوی تکرارهای قرآن را بدهد . مثل تکرار فبای آلاء ربکما تکذبان سوره الرحمن که عروس قرآن است ، آیه 22 سوره ابراهیم که نقل قول شیطان بود ،

نوجوانی از من پرسید که اگر وعده های خدا توپُِر ، شیرین و قشنگ است است و اگر وعده های شیطان تو خالی و تلخ است پس چرا طرفداران آن زیاد است ؟

چون وعده های شیطان ظاهری ، دنیایی وغیبی است . اولین هزینه اش این است که نگاه ما ظاهری نباشد . الان این دوست ما می گوید که امان از دست این جامعه و به ما گفته اند که شما مشکلات جامعه را می دانید و نمی گویید .

در بحث ارزیابی یک نکته این است که قبل از اینکه من دیگران و جامعه را ارزیابی کنم ، آیا خودم را ارزیابی کرده ام ؟

حضرت علی (ع) می فرماید : کسانی که در خط ما هستند قبل از اینکه به عیب دیگران نگاه کنند به عیب خودشان نگاه می کنند .

همه ی ما می گوییم که جامعه دینی نشده است .

جامعه ی دینی مثل یک بسته نیست که به وسط جامعه بیفتد .

دینی بودن جامعه را خود ما باید بسازیم .

خدا بیامرزد امام معلم این جامعه را و بقول آن نویسنده این عصر را واقعا باید عصر امام نامید . امام وقتی دو نفر را عقد می کردند ، می فرمودند که بروید بسازید ، بسازید و بسازید .

 من از این بسازید سه معنا برداشت کردم .

اول اینکه با هم بسازید . یک زن و شوهر هر چه هم که تلاش بکنند معلوم نیست که تمام علایق و سلایق منطبق بر هم باشد ، پس باید با هم سازش بکنند . علی و فاطمه یگانه ای در عالم بودند که معلوم نیست که دیگر تکرار بشوند . همدیگر را بپوشانید ، گرم کنید و زیبا کنید . زیباترین وجه مرد این است که زن از او راضی باشد و زیباترین وجه زن این است که مرد از او راضی باشد . دیگر اینکه یک زندگی قشنگ مطابق بندگی بسازید ، عون فی طاعة الله . قدم به قدم زندگی مان را مواظب باشیم که در بندگی خدا باشیم . و  هوای همدیگر را داشته باشید . الان خانم هوای شکم آقا را دارد و مراقب است که حتما غذایی بخورد ، پس مراقب دین همدیگر هم باشیم . پس زندگی دینی بسازید .

دیگر اینکه اولاد صالح بسازید . سقف خانه خراب نمی شود و اولاد صالح پایین بیفتد . اگر قرار است که جامعه دینی باشد ، همه ی ما باید شروع به دینی شدن بکنیم . دین به ما می گوید که اول انگشت اتهام را به سمت جامعه نبر به سمت خودت ببر . در زمان قبل از انقلاب با اینکه حکومت طاغوت بود و بندگی خیلی سخت بود ولی آنهایی که می خواستند  بنده ی خدا باشند بودند . در خاطرات پدر آیت الله سیستانی آمده که در زمان رضاخان که چادرها را از سر می کشیدند ، او چندین سال از خانه بیرون نرفت تا چادر را از سرش بیرون نیاورند . حضرت آسیه هزینه ی بندگی در کارخ فرعون را پرداخت کرد . و جزء چهار زن برتر شد و نتیجه اش این بود که او را کشتند و هزینه ی بندگی را پرداخت .اگر قرار است که ما جامعه را اسلامی کنیم اول باید خودمان را اسلامی کنیم ، دوم خودمان و سوم خودمان . بعد خودبخود جامعه خوب می شود . من که  خوب بشوم بچه هایم خوب می شوند  و بچه هایم که خوب بشوند دوستانشان هم خوب می شوند مثل یک موج است . هم خوبی موج است و هم بدی موج است .

چرا خانواده ها فکر می کنند که اثر بد می آید ولی اثر خوب نمی آید ؟

البته اثر بد زودتر می آید ولی اثر خوب هم می آید و اثرش هم زیباتر است زیرا این الهی است . اگر من خوب بشوم چند نفری که در اداره با من کار می کنند خوب می شوند . خوبی فطری است .

حالا اگر همه می خواهیم صبر کنیم تا دیگران خوب بشوند چه اتفاقی می افتد ؟ پیرمردی که عالم بزرگواری بود در نجف زندگی می کرد . یک بقچه ای داشت که همه ی زندگی اش در آن بود . جوانی گفت که می خواهی به تو کمک کنم و بقچه را برداشت و فرار کرد .

اطرافیان به پیرمرد گفتند که بقچه ات را گرفت و رفت ، آیا چیز قیمتی در آن داشتی ؟ عالم گفت که شما خجالت نمی کشید ، جوان مردم می خواست به من کمک کند و من را در شلوغی بازار گم کرده است ، چرا به او تهمت می زنید ؟ این نوع نگاه هزینه ی بندگی است .

اگر می خواهیم آدم بشویم باید عالم را خوب بینیم . اصل بر خوب بودن است مگر اینکه خلافش ثابت بشود .

من قبول دارم که جامعه ی ما مشکلات دارد ولی این را قبول ندارم که جامعه نمی گذارد ما خوب بشویم .

وقتی ما می خواهیم بگوییم که در جامعه اشکالی هست ، نگوییم که اشکالی دارید بگوییم : اشکالی داریم . اگر بگویم اشکالی دارید خودم را مبرا کرده ام ولی اگر بگویم که اشکالی داریم خودم را هم قاطی کرده ام . این دینی تر است . قبل از اینکه به دینی شدن جامعه فکر کنیم و اظهار نظر و قضاوت کنیم اول به خودمان بپردازیم .

مقدس اردبیلی در بین نجف و کربلا پیاده می آمد .آقای اسب سواری که امام زمان (عج) بود او را سوار کرد ولی خودش خبر نداشت که این آقا کیست . حضرت از مقدس اردبیلی پرسید که فلان آقا چطور هستند ؟ گفت : که خیلی آقای خوب است . حالا اگر از من بپرسند که فلان روحانی چطور است حداقلش این است که چیزی نمی گویم ولی پیش خودم یک پرونده برایش درست می کنم . یا می گوییم خوب است ولی بگذار دهانم بسته باشد یا حالا ... مقدس اردبیلی گفت که او عالم بسیار متقی و والایی است .

نفر دیگری را پرسید و او باز هم تعریف کرد و خلاصه هر کس که آقا از او پرسید او تعریف کرد .

بالاخره آقا پرسید که شیخ احمد اردبیلی چطور مردی است ؟ آدم خوبی نیست ، اصلا به درد نمی خورد . و از خودش بدی گفت .

امام فرمود : چگونه انسان بدی است در حالیکه الان پشت سر امام زمان (عج) روی مرکب نشسته است .

فردی پیش امام سجاد (ع) آمد و گفت که من دعا می کنم که خدا من را امتحان نکند .امام فرمود که این دعا اصلا مستجاب نمی شود . بگو : خدایا من را در امتحانات قبول کن .

اینجا مدرسه است . مگر می شود که در مدرسه امتحان نباشد . مدرسه ای که امتحان نداشته باشد دیگر رتبه ای نیست . کسی از امتحان خسته می شود که از رتبه خسته بشود ولی کسی نیست که از رتبه خسته بشود ، پس نباید کس هم از امتحان خسته بشود . همه رتبه را می خواهند ولی حاضر به امتحان نیستند .  بعضی ها می گویند : بی امتحان مرا به غلامی قبول کن . این امکان ندارد .

می شود که ما مثل شیخ مقدس اردبیلی بشویم ؟ اگر قرار است که جامعه مان دینی بشود باید اول خودمان دینی بشویم .

چرا همه توقع داریم که اول دیگران درست بشوند و بعد ما درست بشویم ؟

زن و شوهر می آیند ، زن می گوید که من همه ی وظایف خودم را انجام   می دهم ولی او وظایفش را انجام نمی دهد و حاضر نیست که یک مقدار خودش را متهم کند . وقتی با آقا صحبت می کنیم می گوید که من همه ی وظایف خودم را انجام داده ام او به   وظیفه اش عمل نمی کند .

اما باقر (ع) به اسحاق فرمود : از خدا بخواه که تو را از حال تقصیر بیرون نکند . یعنی دائما احساس کنی که داری کوتاهی می کنی .

من باید اعلام کنم که در این مدتی که در برنامه بوده ام  احتمالا کوتاهی هایی کرده ام و عذر می خواهم .

 بقول حضرت امام قبل از اینکه بگویید انقلاب برای ما چکار کرده ، بپرسید  که ما برای انقلاب چکار کردیم .

من برای اسلامی شدن جامعه چکار کردم ؟

 در اداره چکار کردیم ؟

من مدیر و معلم خواستیم که فقط مبلغ باشیم ولی نه برای خودمان.

بندگی شیرین است و هزینه ی آن هم گران است ، سعی نکنیم شیرینی بندگی را بدون امتحان بدست بیاوریم  زیرا به ما نمی دهند .

اگر هم چیزی به ما بدهند قلابی است .

اولین قدم این است که باور کنیم خدا دوست دارد که ما هدایت بشویم و باور کنیم که هدایت باید از من شروع بشود .

امام علی (ع) می فرماید : هر کس می خواهد ولی کسی باشد باید اول از خودش شروع کند .اگر روح الله توانست معلم امروز عصر ما باشد ، اول خودش را تربیت کرد




قرار نیست که ما مقطعی با خدا رفیق بشویم و قرارداد بنویسیم .قرار نیست که هنگام کنکور یا هنگام بیماری یا تنگدستی به یاد خدا بیفتیم . خدا برای همه ی زندگی ما، قانون و نفشه داده است .اگر ما به آیین نامه ی خدا عمل کنیم آرامش آن نصیب همه ی ما خواهد شد. همه ی زندگی ما کنکور و امتحان است .مگر ازدواج، انتخاب دوست و کار کنکور نیست ؟ مگر کسانی که مبتلا به طلاق شده اند در کنکور زندگی شکست نخورده اند ؟مگر کسانی که دائم شغل شان را عوض می کنند در کنکور کار شکست نخورده اند ؟

اگر ما می خواهیم مسائل زندگی مان را به بندگی تبدیل کنیم سه تا سوال راجع به آنها از منابع دینی بپرسیم : چیستی ، چرایی و چگونگی .ماهیت ،فلسفه و راه کار آنرا بپرسیم .اگر قرار است که کنکور ما بر اساس مسیر دین و بندگی باشد باید ببینیم که کنکور چیست .

کنکور یک امتحان است. آیا مطالبی که من خوانده ام قابلیت این را دارد که من را وارد مرحله ی بعدی که دانشگاه است بکند. آیا شما به جوانان مجرد مطالبی را گفته اید که وارد کنکور متاهلی بشوند ؟ آیا آموزه های ما برای حاجی شدن حجاج کافی بوده است ؟پس چیستی کنکور، امتحان است . حالا چرا باید کنکور باشد؟ زیرا تا کنکور نباشد همه خودشان را قبول می کنند و تا امتحان نباشد فرقی بین قبول و مشروط وجود ندارد. معمولا ما در مسائل خودمان را بر حق می دانیم ولی وقتی محکی به میان می آید متوجه کمبودهای مان می شویم .خدا جهاد را قرار داده است تا مجاهد ازغیر مجاهد تشخیص داده بشود، کنکور ابتلاء گذاشته شده است تا صابر از غیر صابر مشخص بشود. در این کنکور یک عده اهل شکایت می شوند وعده ای صابر و عده ای شاکر می شوند. مثلا نقصی در اموال پیش می آید تا ظرفیت انسان مشخص بشود . حالا چگونه باید این کنکور را بخوانیم؟ یکی از مراحل آن خواندن درست درس ها است مثل مطالعه ی عمومی، خلاصه برداری، تست زنی، مباحثه، مرور خلاصه ها، فرمول بندی خلاصه ها  و مرحله ی عمده ی دیگر نیت خانواده و بچه ها است.بیشتر بچه ها بخاطر پدر ومادرهایشان برای کنکور استرس دارند . پدرو مادرها باید بگویند : خدایا رتبه ی بچه ی ما در محضر تو مهم است ، نیت بچه ی ما مهم است ، روحیه خدمت داشته باشد چه در رشته ی پزشکی یا مهندسی یا انسانی یا هنری.

ما نباید به بچه مان بگوییم که باید در فلان رشته قبول بشوی زیرا این باعث استرس می شود و این دستور دین ما نیست .شاید بچه ی شما ظرفیت آن رشته را ندارد .من دعا می کنم که تمام بچه هایی که نیت خدمت کردن را دارند در کنکور قبول بشوند. ما می خواهیم در کنار درس خواندن نیت های مان را درست کنیم. اعمال ما به نیت ماست. توصیه ی دین این است که ما در سحر درس بخوانیم. ما باید در این زمان خوراک مقوی داشته باشیم و ساعات خواب منظم داشته باشیم ،تلاوت قرآن داشته باشیم ،حتما نمازمان را اول وقت بخوانیم ،هنگام رفتن به امتحان ،چهار قل و آیت الکرسی را بخوانیم ،صدقه بدهیم و بگوییم :خدایا فهم ما را زیاد کن. در آخر ما نتیجه را به خدا واگذار می کنیم که اگر قبول نشدیم حتما حکمتی داشته است. اگر نیت ما درست باشد حتی اگز نتیجه هم به دلخواه نباشد ما ناراحت نیستم .شما در کنکور تلاش تان را بکنید و خدا نتیجه اش را به شما می دهد.

فرمول بعدی این است که از خودمان بپرسیم محدودیت(قانونمندی)عادلانه است یا محرومیت .عقل می گوید که خودت را در خوردن آب محدود بکن تا محروم از سلامتی نشوی ،هر آبی را نخور، آب سالم بخور وهر غذایی را نخور. ما درعرصه ی زندگی مان این محدودیت ها را قبول کرده ایم . مثلا کسانی که مشکل قند یا چربی خون دارند، قبول کرده اند که بعضی از غذاها برایشان خوب نیست زیرا سلامتی شان به خطر می افتد و از  آنها پرهیز می کنند. در سیستم رانندگی همه ی ما محدویت سرعت و خوب رانندگی کردن را قبول کرده ایم تا از سلامتی محروم نشویم، در سیستم دانشگاه هم این محدودیت ها را قبول می کنیم تا از اداره ی تحصیل محروم نشویم، در سیستم سیاسی احزاب هم محدودیت ها را قبول کرده ایم.

عقل ما می گوید که محدودیت های قانون را قبول کن تا از بهره ی آن محروم نشوی .تبدیل زندگی به بندگی یعنی من قانون هایی که خدا برایم گذاشته است را قبول می کنم تا از وعده های خدا محروم نشوم .ما محدودیت هایی که دست ساز بشر است را قبول می کنیم بنابراین باید محدودیتی که دست ساز خدا است را هم قبول کنیم. کنکوری ها محدودیت هایی دارند مثلا نمی توانند با خودکار بنویسند یا با خودشان موبایل ببرند یا باید سرموقع بروند و این محدودیت را سازمان سنجش گذاشته است و هیچ کس نمی پرسد که چرا باید سر ساعت هشت در سالن ها بسته بشود ولی ما می پرسیم که چرا باید نماز صبح را قبل از طلوع سپیده ی فجر بخوانیم .اگر ما خلافی بکنیم عذرخواهی می کنیم و اعتراض نمی کنیم . پس ما به قانون پلیس اعتماد داریم . اگر ما این اعتماد را به خدا داشته باشیم کمتر اعتراض می کنیم و می پذیرم که خطا کرده ایم و عذرخواهی می کنیم .

ما محدودیت های الهی را رعایت نمی کنیم و هوس وعده های الهی را هم داریم ومی خواهیم که تا خدا را خواندیم، خدا ما را اجابت کند.

اربابی به رعیت خودش گفت که امسال گندم نکار و بجای آن جو بکار .بعد از مدتی ارباب دید که رعیت گندم کاشته است و به او اعتراض کرد .رعیت گفت : من گندم کاشته ام و دعا می کنم که جو در بیاید. ارباب تعجب کرد و خندید. رعیت گفت : من می بینم که توحرام می خوری و دروغ می گویی و قانون خدا را راعایت نمی کنی ولی دعا می کنی که به بهشت بروی، اگر با این کارها تو به بهشت بروی ، با دعا، از این گندم ها هم جو بوجود می آید.

اگر شما قانون اسلام را در زندگی پیاده بکنید بنده می شوید.حضرت یوسف برای احترام به پدرش دیر از اسب پیاده شد، خدا نسل او را از پیامبری محروم کرد. پیامبران بعد از یوسف از نسل بنیامین است. خدا با کسی تعارف ندارد .اگر ما محدودیت ها را بپذیریم زندگی مان به بندگی تبدیل می شود.پس ما نباید فقط موقع امتحانات و کنکور نماز بخوانیم و دعا بخوانیم. ما عهد بسته ایم که بنده ی خدا باشیم و خدا هم ما را اجابت کند ولی ما به عهدمان عمل نکردیم و نتیجه اش این است که دعای مان اجابت نمی شود. نتیجه ی دست زدن به سیم لخت برق،برق گرفتگی است .اگر کسی این کار را انجام بدهد نتیجه ی کار خودش است. دکتر پرهیز می دهد یا توصیه می کند ولی بیماری یا سلامتی نمی دهد.

ما باید در افکارمان محدودیت داشته باشیم .فکر ما باید قانونمند باشد .از فکر رها اندیشه های الحادی در می آید، از توی فکر رهای بدون کنترل ،سوء ظن به مردم و خدا از آن درمی آید. ما باید فکرمان را با قانون خدا تنظیم کنیم. دل و اعضای و جوارح ما هم باید کنترل بشود. اگر افکار، احساس و رفتار ما طبق قانون خدا باشد ، ما بنده می شویم. اگر من بزبان بگوییم که ای خدا، من بنده ی فقیر و ذلیل تو هستم ولی افکار و رفتار خودم را کنترل نکنم ، در واقع خودم را مسخره کرده ام. ما گیج شده ایم و در طول سال با دستهای مان گناه می کنیم و می خواهیم در روز عاشورا با همین دستها سینه بزنیم. کسانی که قانون های دیگر را قبول دارند، باید قانون خدا را هم قبول داشته باشند زیرا خدا خالق همه ی عقل هاست، چرا ما ملتزم به این قانون نمی شویم ؟ ما همه دنبال آرامش هستیم ،الابذکر الله تطمئن القلوب .




ومن كسي است كه برنامه ي زندگي خود را از قرآن و روايات برگرفته است و به آن عمل مي كند و هميشه در برابر امر الهي تسليم است.
برخي ازويژگي هاي مومن:
- مومن از ديدگاه قرآن:
1. اهميت دادن به نماز است؛
الف.مؤمن اهل اقامه نماز است. «الذين يقيمون الصلوة» »( سوره بقره، آيه،2)
ب. نسبت به نمازهايش مراقبت دارد. «و الذين هم على صلواتهم يحافظون»(سوره مؤمنون، آيه ،9)
2.خشوع وخضوع در برابر پروردگار
« مردم مؤمن كسانى هستند كه چون ياد خدا شود ، از جلال و بزرگى حق دلشان ترسان و لرزان گردد و چون آيات الهى را بشنوند بر ايمانشان افزوده گشته و در هر كارى بر خداى خويش تكيه كنند . نماز را با حضور قلب به پا دارند و از آنچه روزى آنان شده انفاق نمايند . به راستى چنين مردمى اهل ايمانند و مصداق حقيقى مؤمن ، و اينان نزد خداوند از مرتبه ى بلند و آمرزش و رحمت و روزى نيكو برخوردارند .»( انفال :2 ـ 4 )
3. تقوي‌؛ (انفاق‌،29)
4. هجرت‌، جهاد و شهادت‌؛ (آل‌عمران‌،195)
5. توبه و استغفار؛ (تحريم‌،8)
6. انفاق و بخشش‌؛ (بقره‌،271)
7. دادن قرض الحسنه‌؛ (تغابن‌،17)
8. دوري از گناه و آلودگي‌؛ (نسأ،31)
- مومن از ديدگاه روايات:
امام رضا ( عليه السلام ) فرمود: « شِيعَتُنا الْمُسَلِّمُونَ لِأمْرِنا الْآخِذُونَ بِقَولِنا، الْمُخالِفُونَ لِأعْدائِنا فَمَنْ لَمْ يَكنْ كذالِك فَلَيْسَ مِنّا---شيعيان ما كساني هستند كه در برابر «امر» ما تسليم اند به «قول» ما گردن مي نهند و با دشمنان ما مخالف هستند، پس كسي كه اين چنين نباشد، او از ما نيست») وسائل الشيعه، ج 18، ص 83(
سه ويژگي برجسته مومن:
1.«لايكـون المـومـن مـومنـا حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال:1ـ سنه من ربه. 2ـ وسنه من نبيه.
3ـ و سنه من وليه. فـاما السنه مـن ربه فكتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء---مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.» ( اصـول كـافـى, ج 3,ص 339 و تحف العقـــول, ص 442)
2.حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :« خويشتندار باشيد و به پاكدامنى روى آوريد ، از كوشش در راه حق بازنايستيد ، امانت مردم را به مردم بازگردانيد ، راستگو باشيد ، و با همسايگان خوش رفتارى كنيد ، اينها برنامه هايى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر آن مبعوث به رسالت شد .
در قبيله ى خود نماز بخوانيد تا الگوى آنان شويد ، به اقوام رسيدگى كنيد ، از مريض عيادت نماييد ، از تشييع جنازه غفلت نورزيد ، براى ما در ميان مردم آبرو باشيد ، از اين كه با ديدن شما نسبت به ما بدبين شوند بپرهيزيد ، ما را در جامعه با عمل خود محبوب جلوه دهيد و از اين كه با ديدن شما با ما دشمن شوند دورى كنيد ، عشق و علاقه ى جامعه را متوجه ما سازيد و نارواييها را از ما دفع كنيد . آنچه خوبى درباره ى ما بگويند اهل آنيم و هر چه بدى نقل نمايند از آن مبرّا و پاك هستيم . شكر مخصوص خداى جهانيان است »(بحارالانوار : 87 / 348 )
3.امام صادق (ع) به ابن جندب مي فرمايد: «مومنان كساني اند كه خوف الهي در دل دارند»
4.به امام صادق عليه السلام عرض شد، نشانه هاي مومن چيست؟ فرمودند:« چهار چيز است، 1-خواب او مانند خواب غريق 2-غذا خوردنش مانند آدم بيمار 3-گريه او مانند گريه شخص مادر مرده 4-نشستن او مانند نشستن مردم هراسان است كه از جاي خود مي جهند.
5. امام حسن عسكري عليه السلام : پنج چيز از علامت هاي انسان مومن است : 1- پنجاه و يك ركعت نماز در طول شبانه روز (هفده ركعت نماز واجب و سي و چهار ركعت نماز مستحب)2- انگشتر در دست راست كردن 3- بر روي خاك سجده كردن 4- بسم الله الرحمن الرحيم نماز رابلندگفتن 5- زيـــــارت اربـــــعــــــيـــــن ســــيــــد الــشــهـــداء عليه السلام
6.امام باقر (ع):«به خدا سوگند٬ شيعه ما نيست مگر آن كس كه از خداي پروا كند و از وي فرمان برد٬ و اينان شناخته نمي شوند مگر به تواضع٬ خشوع٬ اداي امانت٬ زيادي ياد خدا٬ روزه٬ نماز٬ نيكي به پدر و مادر و رسيدگي به همسايگان مستمند٬ زمين گير٬ و بدهكاران و يتيمان٬ و نيز راستگويي در سخن٬ تلاوت قرآن و باز داشتن زبان از مردم جز نيكي.» ( تحف العقول، ٣٣٨)
7.امام باقر ( عليه السّلام )مي فرمايند:نصيحت و خير خواهي مومن٬ بر مومن واجب است.
(اصول كافي،ج٢،ص٢٢٠)
8.امام باقر (ع) مي فرمايند: «يَجِبُ لِلمُومنِ عَلَي المُومنِ اَن يَستُرَ عليهِ سبعينَ كبيرةً ---بر هر موٴمني واجب است٬ هفتاد گناه كبيره را در برادر مومن خود بپوشاند.»( اصول كافي٬ج٢،ص٢٠٧ ٬حديث٨)
در نتيجه رعايت و به كار گيري توصيه ها ي فردي و اجتماعي، كه در قرآن وروايات معصومين (عليه السلام ) آمده است ؛براي مومن لازم و واجب است. و اجبات فقهي موجود در اين دو منبع به صورت چكيده در رساله ها ي عملي مراجع عظام تقليد آمده است كه هر انسان مومن وظيفه دارد با مراجعه به رساله ي عملي مرجع تقليد خود از واجبات الهي آگاه گشته و به آن عمل كند .




مقدمه

بـدون تـردید آسیب پذیرترین و در عین حال پر انرژى ترین و با ارزش ترین قشر از اقـشـار جـامعه ، جوانان هستند. جوانان به مثابه آینده سازان و گردانندگان آینده جامعه ، اصلى ترین سرمایه هر كشور محسوب مى شوند.

فـرایـنـد تـغییر در نگرش و رفتار جوانان در مقایسه با بزرگسالان راحت تر انجام مى پذیرد، چرا كه بعد احساسى نگرش و بینش جوانان نسبت به افراد و پدیده هاى مختلف ، بسیار مهم و در عین حال سریع التغییر است ؛ در حالى كه بزرگسالان پاى بند و مقاومت فـكـرى بـیـشـتـرى نـسـبـت بـه باورها، ارزشها و اعتقادات از خود نشان مى دهند. بنابراین بـسـیـار طـبـیـعـى و مـنـطـقـى بـه نـظـر مـى رسـد كـه مـخـاطـبان اصلى دشمنان فرهنگى ، نسل جوان جامعه باشد.

بـراى مـصـونـیت بخشى جوانان از آسیب هاى فردى و اجتماعى و هدایت و راهنمایى آنان لازم اسـت كـه بـا جـوانـان ارتـبـاط مـؤ ثـر و مـفـیـد بـرقـرار كـنـیـم یـعـنـى در دل جوانان جایى براى خود باز و محبت آنان را جذب كنیم . بدون ارتباطات مؤ ثر اجتماعى جـوانـان نـمـى تـوانـند به رشد و شكوفایى مطلوب شخصیت برسند. اگر فرماندهان ، مـدیـران ، مـربـیـان و مـبـلغـان با راهبردهاى یارى بخش رفتار ارتباطى با جوان آشنایى كافى داشته باشند قطعا مى توانند با ارائه رفتار ارتباطى كار آمد، سازنده و مؤ ثر، مسائل جوانان را به نحو شایسته اى حل نمایند.

1. بررسى مفهومى

روش ((Method)): مـجـمـوعـه شـیـوه هـا و تدابیرى كه براى شناخت حقیقت و بركنارى از لغزش به كار برده مى شود.213

روش شـناسى ((Methodlogy)): مطالعه منتظم و منطقى اصولى است كه تفحص علمى را راهبرى مى كنند.214

جوانان و جوانى : جوانى ، مرحله اى بى بدیل از عمر انسان است كه پس از پایان دوره ى نـوجـوانـى ، یـعنى از 16 سالگى آغاز مى شود و بیش از دوره بزرگسالى در حدود 24 سالگى پایان مى یابد. شرایط و ویژگى هاى خاص دروه جوانى ، آن را از دیگر دوره ها جدا مى سازد.215

چـیستى ارتباط: ارتباط عبارت است از ((فن انتقال اطلاعات ، افكار و رفتارهاى انسانى از یـك شـخـص بـه شـخـص دیـگـر))216 و یـا: ((جـسـت و جـو بـراى دسـت یـافـتـن به كلیه وسایل و امكانات موجود براى ترغیب و اقناع دیگران .))217

كُلودْشنِنْ در كتاب ((نظریه هاى ریاضى ارتباط)) مى نویسد:

ارتـبـاط عـبـارت اسـت از تـمـام روش هـایـى كـه از طـریق آن ممكن است ذهنى بر ذهن دیگرى تـاءثـیـر بـگذارد. این عمل نه تنها با نوشته یا صحبت كردن ، بلكه حتى با موسیقى ، هنرهاى تصویرى ((تئاتر)) و عملا تمام رفتارهاى انسانى عملى است .218

پس ارتباط پدیده اى است كه باعث شكل گیرى نظام نگرشى ، فكرى ، عاطفى و رفتارى مى گردد.

انـواع ارتـبـاط:219 بـه طـور كـلى پـیـام دهـنـدگـان مـى تـوانـنـد بـه چـهـار شكل با مخاطبان خود ارتباط برقرار نمایند.

گـفـتـارى (كـلامـى ): در ایـن نـوع ارتـبـاط اطـلاعـات و افكار از طریق زبان و گفتار به دیگران منتقل مى شود.

شـنـیـدارى : ایـن نـوع ارتـبـاط بـیـشتر از روش گوش دادن به حرف دیگران صورت مى گیرد. از میان چهار راه ارتباطى (خواندن ، نوشتن ، حرف زدن و گوش دادن ) 75 ارتباطات افراد از طریق گفتارى و شنیدارى صورت مى گیرد.

 

نـوشـتـارى : ارتـبـاطـى اسـت كه در آن ، اطلاعات از طریق قلم بر كاغذ نقش مى بندد و از طریق مطالعه ، به خواننده منتقل مى شود.

 

دیدارى : ارتباطى است كه اطلاعات میان افراد از طریق دیدن و خواندن صورت مى گیرد. جامعه شناسان ارتباطى معتقدند كه 25 ارتباطات افراد از طریق نوشتن و خواندن صورت مى گیرد، یعنى 11 از راه نوشتن و 14 از راه خواندن .220

2. فرایند ارتباط با جوان

1 ـ 2. پیام دهنده

پیام دهنده فردى است كه پیام خود را با استفاده از روش ها و ابزارهاى مشروع به مردم مى رسـانـد. هـر فـردى تـوانـایـى و صلاحیت ارتباط با جوانان را ندارد. جز اینكه داراى دو ویژگى مهم باشد كه عبارتند از:

 

الف . اعـتـبـار:

اعـتـبـار بـه ایـن مـعـنـاسـت كـه چـقـدر جـوانـان پـیـام دهـنـده را قبول دارند و حرف او را مى پذیرند. اعتبار و محبوبیت پیام دهنده تحت تاءثیر عواملى است از جمله :

یـك . تـخـصـص : هـر چـقـدر پـیام دهنده ، در پیامى كه مى دهد تخصص علمى داشته باشد، پیامش ‍ براى مخاطبان خود اعتبار بیشترى دارد و زمانى كه پیام گیرندگان به تخصص و تبحر علمى فرد پیام دهنده اعتماد پیدا كردند، سخنان او را مى پذیرند.

دو. مهم بودن : به هر میزان شخصیت پیام دهنده براى پیام گیر مهم باشد، به همان میزان پـیـام دهـنـده را مـى پـذیـرد و وقـتـى او را بـپـذیـرد، حـرفـهـایـش نـیـز قابل قبول تر است . مهم بودن فرد پیام دهنده بستگى به پایگاه اجتماعى ، میزان نفوذ او در بـیـن مـردم و تـجـربـیـاتـش دارد. اصولا رهبران هر گروه در هر جامعه براى اعضاى آن گروه ، در شمار افراد مهم هستند.

 

سـه . بى غرض بودن : پیام دهنده در صورتى در رساندن پیام و القاى آن به مخاطبان خـود مـوفـق اسـت كـه پیام خود را بدون هیچ غرض و نفع شخصى به پیام گیرنده ارائه نـمـایـد و اگـر ایـن اعـتـمـاد بـراى پـیـام گـیـرنـدگـان (جـوانـان ) حـاصـل شـود زمـیـنـه ارتـبـاطـات بـیـشـتـر را بـراى مـربـیـان بـا نسل جوان فراهم مى كند.

چـهـار. قـانـع سـازى به طور غیر مستقیم : اگر تلاش مبلغان و مربیان آموزشى و دینى ، رسـانـدن پـیـام خود به جوانان به طور مستقیم باشد و بخواهند آنان را بدین شیوه تحت قـرار دهـنـد در بـاورانـدن پـیـام خـود به جوان ، چندان موفق نخواهند بود، لكن اگر پیام دهـنـدگـان در تـبـلیـغ و پـیـام خـود به نسل جوان طورى وانمود كنند كه قصد متقاعد كردن مـستقیم جوانان را ندارند و تنها براى آشنا كردن آنها به پیامهاى دین تلاش مى كنند، در ارتباطات خود موفق خواهند بود.221

پـنـج . بـصـیـرت و آگـاهـى : روش بـیـنـى ، دانـایـى ، هـوشـمـنـدى ، عقل ، درایت و معرفت عمیق از مهم ترین اركان شخصیت پیام دهندگان است . مربیان ، معلمان و مـبـلغـانـى كـه ایـن ویـژگـى هـا را نـدارنـد، نـبـایـد گـام در عرصه تبلیغ و ارتباط با نـسل جوان بنهند، زیرا اگر پیام دهنده ناآگاهى ، پیام گیرندگان متعددى را از روى بى بـصـیـرتـى و نـاآگـاهـى راهـنـمـایـى كـنـد، خـسارت جبران ناپذیرى به عمر و زندگى نـسـل جـوان وارد سـاخته است . فرجام اقدام كننده بى بصیرت در روایتى چنین ترسیم مى شود:

اَلْعـامـِلُ عـَلى غـَیـْرِ بـَصـیـرَةٍ كـَالسـّائِرِ عـَلى غَیْرِ الطَّریقِ، لایَزیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ اِلّا بُعْدا222

عـمـل كـنـنده بى بصیرت چون رونده خارج از جاده است كه سرعت راهپیمایى ، او را از مقصد دور مى كند.

شـش . خـیـرخـواهـى و خـلوص نیّت : به راستى مبلغان و مربیان ، به عنوان پیام دهندگان باید از اعماق قلب خویش ، خیرخواه نسل جوان بوده و از سر احسان و خلوص نیّت با آنان مـواجه شوند، چون خیرخواهى و خلوص نیت حقیقى پیام دهندگان براى جوانان اثر وضعى مـعجزه آسایى دارد. خیرخواهى و اخلاص مبلغان اكسیر گرانبهایى است كه همه زحمات مبلغ و ارتـبـاط گـر را بـارور مـى سـازد و چنان تاءثیرى در گفتار و كردار او مى گذارد كه نـسـل جـوان را شـیـفـتـه خـود مـى كـنـد و آنـان را بـه پـذیـرش پـیـام انـقـلاب و عمل به آن وا مى دارد. مقام معظم رهبرى در این باره مى فرماید:

اخلاص ، شرط اصلى تبلیغات است ، اگر از بالاترین سطوح تا پایین ترین سطوح ، ذرهّ اى اغـراض ‍ شـخـصـى بـه مـیـان آمـد تـبـلیـغـات خـراب مـى شـود. ركـن اوّل تـبـلیـغـات و سـرآغـاز آن به نام خدا و اتمام آن براى خداست والّا اگر بر خلاف این بـاشد دیگر تبلیغ نیست ... در صورتى مى توانیم كیفیت كار تبلیغاتى را بالا ببریم كه تبلیغ واقعا براى خدا و در راه خدا باشد.223

هـفـت . ایـمان به هدف و محتواى پیام : ایمان و باور قلبى به پیام و اهداف آن ، پشتوانه مـحـكـمى است كه پیام دهنده و مبلغ را در امر رساندن پیام یارى مى رساند. از همین رو پیام دهـنده پیش از اقدام به ارتباط و رساندن پیام باید ایمان و باور خود را نسبت به پیام و اهـداف آن بـسـنـجـد و آنگاه كه مطمئن گردید خود به محتوا و اهداف پیام باور قلبى دارد، بـه ارتـبـاط بـا جـوان و ابـلاغ پـیـام مـبـادرت ورزد. بـدیـهـى اسـت كـه ((سـخـنـى كـز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.))

هـشـت . ایـمـان بـه تـوانـایـى هاى جوان : در كنار ایمان به هدف و پیام ، پیام دهنده باید ایـمـان قاطع و باور حقیقى به توانایى ها و شایستگى هاى جوان هم داشته باشد. باید بـه قـدرت انسانى جوان كه توانایى ها و استعدادها و صلاحیت هاى فراوانى در او پدید مـى آیـد اعـتـراف كرد و به منزلت و شخصیت جوان ایمان و اذعان داشت . تا به جوان حرمت ننهیم و او را به رسمیت نشناسیم ، نمى توانیم با او ارتباط برقرار كنیم .224

ده . شـنـاخـت زمـان و مكان : شناخت زمان و مكان یعنى موقع شناسى ، تشخیص وضع و مقام و محل در هر مكان و هر زمان به مقتضاى آن عمل كردن ، یكى از ویژگى هاى اصلى فرد پیام دهـنـده ، مـوفـق اسـت . شـنـاخـت عـامـل زمـان و مـكـان بـیـان مـطـالب را در پـذیـرش و استقبال فراوان مواجه مى كند. استاد مطهرى در این زمینه مى فرماید:

عـلمـاى امـت اسـلامیه بر حسب وظیفه و مسئولیتى كه دارند، عالم ترین مردم به زمان خویش خـواهند بود، زیرا تشخیص مقتضیات واقعى زمان از مقتضیات انحراف اخلاقى و انحطاطات روحـى انـسـانـهـا، بـدون آشـنـایـى بـا روح زمـان و عـوامـل دسـت انـدركـار سـاخـتـمـان زمـان و جـهـت سـیـر آن عوامل ، امكان پذیر نمى باشد.225

استاد در ادامه مى افزاید:

بـدون شـك مهم ترین مسئله اى كه ادیان به و بالاخص اسلام دراین عصر با آن مواجه است همین مسئله است . نسل جدید جز درباره تحول و دگرگونى و نوطلبى و درك مقتضیات زمان نمى اندیشد. در مواجهه با این نسل ، اولین سخنى كه به گوش مى رسد همین است .226

 

نـه . هـمـاهـنگى كردار و گفتار: پیام دهنده بیش از همه و پیش از آن كه به تبلیغ و دعوت نـسـل جـوان قـیـام كـنـد، بـایـد بـه یـافـتـه هـاى خـویـش عـمـل كـنـد تـا نـسـل جـوان پیش از شنیدن گفتار و پیام او، كردار نیك او را مشاهده كنند. چنین كـارى كـه نتیجه ایمان پیام دهنده به پیام خود است ، از نظر روانى بر تاءثیر پیام مى افـزایـد و نـسل جوان با دیدن هماهنگى گفتار و كردار مبلغ ، بهتر به گفته هاى او ایمان مـى آورد و بـه درسـتـى آن مـطـمـئن مـى شـود. در فـرهـنـگ اسـلامـى پـیـام دهـنـده اى قـابـل تـقـدیـر و تـجلیل است كه پیش از راهنمایى دیگران ، خود راه ایمان ، هدایت و انجام عمل صالح را بپیماید؛ كه گفته اند: ((دو صد گفته چون نیم كردار نیست !))

ده . فروتنى و برخورد نیك : در فرایند پیام رسانى میان پیام دهنده و پیام گیر، ارتباط فـكـرى و عـاطـفـى یـك ضـرورت اسـت كـه بـایـد پـیـام دهـنـده ارتـبـاط خـود را بـا نـسـل جـوان در فـضایى صمیمى برقرار كند.لذا هر ارتباط موفقى میان پیام دهنده و پیام گـیـرنـده مـسـتـلزم فـروتـنـى و بـرخـورد خـوش ‍ پـیـام دهـنـده مـى بـاشـد. رسـول گـرامـى اسـلام مـدارا و خـوش بـرخـوردى بـا مـردم را یـك دسـتـور كلى براى همه پیامبران دانسته مى فرماید:

اِنّا اُمِرْنا مَعاشِرَ اَلْانبِیاء بِمُداراةِ الناس 227

ما گروه پیامبران دستور یافته ایم كه با مردم مدارا كنیم .

استاد مطهرى در این باره مى فرماید:

كـسـى كـه مـى خـواهـد پـیـامـى را بـه مـردم بـرسـانـد، بـایـد در مـقـابـل مـردم ، در نـهایت درجه فروتن باشد، یعنى پرمدعایى نكند، اظهار انانیّت و منیّت نكند و مردم را تحقیر نكند.228

فروتنى و برخورد نیك پیام دهنده با نسل جوان اثر مستقیم در عملكرد تبلیغاتى او دارد و ضـمـن خـوشبین كردن مخاطبان نسبت به پیام دهنده ، زمینه باور بیشتر پیام را براى جوان فراهم سازد. در منابع دینى براى تواضع پیام دهنده (مبلغ ) فواید و نتایجى بیان شده است از جمله محبت و دوستى ، رفعت و سربلندى ، گسترش خوبى ها...229

ب . جذابیت جسمانى و ظاهرى :

آراسـتـگـى و زیـبـایـى را خـداونـد دوسـت دارد، زیـرا خـداوند خود زیباست و دین اسلام بر زیـبـایـى و پـاكـیـزگـى بـنا نهاده شده است . مردم نیز به صورت فطرى به پاكى و نـیـكـویـى و زیـبایى ظاهرى نیز گرایش دارند. پیامبر اسلام ، این برترین و بالاترین پـیـام رسـان عـالم هـسـتـى هـمـواره آراسـته و پاكیزه و معطر بود و همین صفات ، بر پیام رسانى ایشان تاءثیر فوق العاده داشت . از همین رو اولین گام براى موفقیت پیام دهنده ، آراستگى ، پیراستگى و جذابیت ظاهر است .

بـنـابـراین فرمانده ، مدیر، مبلغ ، مربى و هر كس كه مى خواهد با جوان ارتباط برقرار نـمـایـد بـایـسـتـى در اولیـن بـرخـورد خـود، با دلپذیرى نوع و رنگ پوشاك حتى نوع اصـلاح سـر و صـورت و طـرز حـركـاتـش ، رخـنـه در دل جـوان نـوگـراى صـاحـب ذوق و داراى روح لطـیـف بـیـفـكـنـد و بـتـوانـد در هـمـان مواجهه اول جـوان را بـه خـود جلب و جذب كند. اگر پیام دهنده رعایت جاذبه هاى صورى را بكند، ناخودآگاه نسل جوان میل به برقرارى ارتباط با او را در خود احساس خواهد كرد. لذا پیام دهـنـدگـان بـراى آراسـتـگـى و جـذابـیـت ظـاهـرى بـایـد بـه پـاكـیـزگى بدن ، لباس ، مـحـل كـار و زنـدگـى ، رعـایت بهداشت دهان و دندان ، پیراستن و شانه كردن موهاى سر و صـورت ، پـوشـیـدن لبـاسـهـاى مـتناسب با شاءن و شخصیت خویش و به كاربردن عطر توجه خاصى نماید.230

2 ـ 2. پیام

پـیـام دومـیـن مـرحـله ارتـبـاطى است كه باید از محتوا، جذابیت ، كارآیى و درك فرهنگ زمان برخوردار باشد. یك پیام بایسته و شایسته داراى ویژگى هاى زیر است :

یـك . كـارآیـى : گـسـتـره نـفـوذ مـعـنـوى پـیـام صـرف نـظـر از حـق بـودن ، جـامـع و كـامـل بـودن و عـقـلانى بودن مى تواند محك ارزشمندى در فرایند ارتباطى محسوب شود. بـه ایـن معنا كه هر چه پیام از محتواى بهترى برخوردار باشد، كاربرد و نفوذ بیشترى خـواهـد داشـت . كـارآیـى سـریـع و عـمـیـق و گـسـتـرده هـر پیامى در دو بعد افقى و عمودى قابل بررسى و مطالعه است .

مـنـظـور از كـاربـرد و كـارآیـى افـقـى پیام ، گستره نفوذ پیام در زمان و مكان است كه در سطوح مختلف جوامع و اقشار گوناگون مردم ، جریان مى یابد.

كـاربـردى و كـارآیـى عـمـومـى بـیـانـگـر مـیـزان نـفـود آن پـیـام در اعـمـاق فـكـر و دل انسانها و تاءثیر آن در اندیشه و عمل جوامع است كه بدون شك ، پیام الهى در این بعد نـیـز مـقـام برتر را به خود اختصاص ‍ داده و عمیق ترین اثر را در جامعه بشرى بر جاى گذاشته است .231

دو. محرك عواطف بودن : پیام مبلغان در عین عقلانى و كارآیى و با نفوذ بودن ، باید محرّك عـواطـف و احـسـاسـات نـسـل جـوان بـاشـد. لذا ارتـبـاط مـؤ ثـر بـرقـرار كـردن بـا نسل جوان بدون شناخت كانون عواطف و احساسات او میسر نیست . بنابراین مربیان آموزشى در فـرایـند ارتباطى با جوان باید پیام خود را به صورت ساده و آسان و عاطفى مطرح نماید تا فرصت ارتباط نزدیك و صمیمى بیشتر ایجاد شود.

سـه . تـنـاسـب بـا نـیاز مخاطبان (نیاز سنجى ): پیام باید متناسب با قدرت فراگیرى ، طـرز تـفـكر، شایستگى ، فرهنگ و پرسشهاى اصلى مخاطبان تنظیم شود. نیاز سنجى در پـیـام بـه قـدرى مهم مى باشد كه تمام پیامبران الهى در راه تبلیغ دین ماءموریت یافته اند كه به این امر مهم توجه نشان دهند. پیامبراكرم (ص ) مى فرماید:

 

اِنّا مَعاشرُ الْانبیاءُ اُمِرْنا اَنْ نُكَلّمَ النّاسَ على قَدر عُقُولِهِم .232

ما پیامبران ماءموریم كه در سطح درك مردم سخن بگوییم .

استاد مطهرى مى فرماید:

بـراى ایـن كه محتواى یك پیام غنى باشد، باید با احساسات بشر انطباق داشته باشد. توافق با احساسات و تا حدى اشباع احساسات عالى بشر و هماهنگى با نیازهاى زندگى و نـیازهاى عملى و عینى بشر از دیگر شرایط غنى بودن محتواى یك پیام است . اگر پیام با نیازهاى طبیعى بشر ضدیت داشته باشد نمى تواند موفق باشد.233

تـوجـه بـه نـكـاتى چون ، سن ، جنس ، سطح ، تحصیلات ، ویژگى هاى روحى و روانى مخاطبان و توجه به زمان و مكان ارائه پیام مى تواند پیام دهندگان را در شناسایى نیاز مخاطبان كمك شایانى نماید.

چـهـار. روشـن و گـویا بودن : ویژگى دیگر پیام ، روشن و گویا بودن است . امروز از نـخـسـتـیـن واجـبـات بـراى مـربـیـان و مـبـلغـان بـراى ارتـبـاط مـؤ ثـر بـا نـسـل جـوان بـه كارگیرى ادبیات دلنشین و فراخور طبع و سطح جوان ، و به عبارتى ، اسـتـفـاده از ادبـیـات صـحـیـح و روشـن بـه جاى ادبیات مخلق و واژه هاى پیچیده است . همه پـیـامـبـران الهـى نـیـز مـاءمـور بـودنـد كـه پیام خود را صریح و روشن به گوش ‍ مردم برسانند. از على (ع ) نقل شده كه مى فرماید:

اگـر پـیـامـى مـزین به اسلوب و بینش خاصى شود به گونه اى كه همگان آن رابفهمند جزء برترین پیام ها و گفتار خواهد بود.234

اسـتـاد مـطـهـرى در شـمـار مـوفـق تـرین متفكرانى است كه ساده گویى و ساده نویسى از مشخصات بارز او بود و تاءثیرى كه در نسل جوان گذاشت ناشى از ارائه تفكر مكتبى و اسـلامـى بـه صـورت مـجـمـوعـه مـنـسـجـم ، واحـد، غـنـى ، روشـن و در عـیـن حال ، ساده و گویا بود. استاد مطهرى معتقد است :

آن دعوت كننده اى در دعوت خودش به نتیجه مى رسد كه بلاغش مبین باشد و بیانش در عین اینكه در اوج حقایق است ، ساده و روشن باشد.235

پـنـج . كـاربـردى بـودن : اگـر پـیـامـى بـا عـبـارت سـاده ، كـوتـاه ، پـربـار و در عین حـال عـلمـى در قـالب ادبـیـات روز جـهـت گـره گـشـایـى بـه پـیـام گـیـرنـده مـنتقل شود، آن پیام كاربردى خواهد بود. در مسائل آموزشى و تربیتى براى تقریب ذهن و زدودن آثـار خـسـتـگـى مـخاطبان ، یكى از ابزارهاى كارآمد، استفاده از كلمات روان و ساده ، تمثیل است .

پـیـام ـ بـه ویژه پیامها با بارى علمى ـ اگر به جا و مناسب و به طور روشن ، كوتاه و همراه باتمثیل و تشبیه بیان شود عمق مطلب را مجسم كرده ، تاریكى هاى آن را مى زداید و افق نگرش پیام گیرندگان را بازتر مى سازد.236

شـش . هـمـاهـنـگـى بـا فـطرت : پیامى كه هماهنگ با فطرت بشر باشد پیامى جاودانه و فـراگـیـر خـواهـد بـود و اسـلام در وضـع قـوانـیـن و مـقـررات خود رسما احترام فطرت و وابستگى خود را به قوانین فطرى اعلام نموده است .

استاد مطهرى بر این باور بودند كه :

اگـر جـمال حقایق و معارف دین بر جان پاك و خرد سالم بشر عرضه شود و احساس نیاز انـسـانـهـا بـه دیـن زنـده شود، خود، به دین روى خواهند آورد... و وظیفه ما این است كه این احساس احتیاج به دین (فطرت ) را در بشر بیدار كنیم و این امر مورد نیاز را به این بشر محتاج عرضه بداریم .237

بـزرگـتـریـن پـشـتـوانـه پـایـدار در مـبـارزه حـق عـلیـه بـاطـل تـكـیه گاه فطرت است . رمز موفقیت امام حسین (ع ) به عنوان یك پیام دهنده دین این بـود كـه مردم را به توحید و عدالت دعوت كرد و چون این دعوت با فطرت آنها هماهنگى داشت ، توانست انسانهاى هدایت پذیرى چون حرّبن یزید ریاحى را جذب كند.238

3 ـ 2. كانال ها و ابزارهاى ارتباطى

ابزار ارتباطى یكى دیگر از اركان پیام گزارى است كه امر ارتباط بدون آن سامان نمى یابد و توجه بدان یكى از رمزهاى موفقیت مدیران ، مربیان و مبلغان دینى است . امروزه از جمله ضرورى ترین وظایف مدیران تبلیغاتى و ارتباطى ، شناخت انواع ابزارهاى تبلیغى كـاربـرى آنـهـا شـنـاخـت و نـحوه تاءثیر گذارى این ابزارها بر مخاطبان است . پیشرفت صـنعتى ، تخصصى شدن و تكامل روز افزون زندگى بشر و برخورد افكار و عقاید در جـوامـع مـخـتـلف ، بـه كـارگـیـرى ابـزارهـاى ارتـبـاطـى ، تـنـوع سـاخـتـارى و تـحـول روزمـرّه ابـزارهـا، هـمـگـى بیانگر این مطلب بسیار حیاتى است كه پیام دهندگان بـایـسـتى هر چه بیشتر خود را به اطلاعات جدید در مورد ابزارهاى ارتباطى مجهز كنند و تـوانمندى خود را در به كارگیرى و استفاده مطلوب از آنها افزایش دهند. استاد مطهرى در زمینه به كارگیرى ابزار تبلیغاتى مناسب مى فرماید:

 

دومـیـن شـرط بـراى كـسى كه حامل یك پیام است این است كه ... باید بداند چه ابزارى را مورد استفاده قرار بدهد و چه ابزارى را مورد استفاده قرار ندهد.239

امروزه ضرورت هدایت جامعه بویژه نسل جوان از اهم وظایف عالمان دینى است . اسلام براى رهـبـرى و هـدایـت نـسـل جـوان وسـیله و روش ثابتى معین نكرده است ، بلكه یافتن روشهاى رهـبـرى نـسـل جـوان مـى تـوانـد بـا توجه به عامل زمان و مكان ، فرهنگ ، شرایط و افراد دگـرگـون شـود. از سـوى دیـگـر نـیـك اسـت بـدانـیـم كـه وسـیـله هـدایـت ایـن نـسل با نسلهاى گذشته بسى متفاوت است . هر زمانى وسیله ارتباطى خاص آن زمان را مى طـلبـد. به طور حتم ، به كاربردن ابزار ارتباطى جدید، هم بر سرعت پیام رسانى مى افزاید و هم به دلیل آشنایى نسل جوان با آن ، بر تاءثیر محتواى پیام مى افزاید.

مـتـاءسـفـانـه باید اذعان كرد كه امروزه دشمن در بهره گیرى از ابزارهاى جدید و بسیار پیشرفته ارتباطى ، از مسلمانان جلوتر است .

الف . انواع ابزارهاى ارتباطى :

یـك . ابـزارهـاى ارتباطى سنتى : ابزارهاى ارتباطى كه بشر از گذشته هاى بسیار دور براى ارتباط با همنوعان خود به كار گرفته است عبارتند از: بلند كردن صدا، استفاده از جارچى ، طبل ، آتش ، دود.

دو. ابزارهاى ارتباطى پیشرفته : مهم ترین ابزارهاى ارتباطى پیشرفته و امروزى به قرار زیر است :

اول . ابزارهاى گفتارى : ارتباط از طریق گفتار، مى تواند با صحبت رودرو، سخنرانى ، كنفرانس ‍ و مانند آن باشد اما در همه این موارد، گفتار باید ساده ، صمیمى و رسا باشد.

تـلاش بـراى قـانـع كـردن جـوانـان و القـاى فـكـر و اندیشه خود به آنان نیازمند بیان فـصـیـح و بـلیـغ اسـت .در طول تاریخ ، متفكران ، سیاستمداران ، شعرا و... با فن سخن روان ، قـابـل فـهـم و رسـاى خـود قادر بوده اند ضمن جلب توجه و برانگیختن احساسات مردم ، عالى ترین پیام هاى آسمانى را به آنان برسانند.

حضرت على (ع ) به ویژگى هاى كلام نیكو اشاره كرده و مى فرماید:

اَحْسَنُ الْكَلامِ ما لا تَمُجُّهُ الْاذانُ وَ لا یَتْعَبُ فَهْمَهُ الاَفهام 240

بهترین سخن آن است كه بر گوشها ناهنجار نیاید و اذهان از درك آن خسته نشوند.

 

و یـكـى از دلایـل مـوفـقـیـت حـضـرت على (ع )، فصاحت ایشان بود كه مقدارى از آن در نهج البلاغه منعكس شده است .241

در این زمینه كلام افلاطون درباره سخن سقراط شنیدنى است :

هـنـگـامـى كـه سخنان او را مى شنوم قلبم به شدت به تپش مى افتد و اشك از دیدگانم جارى مى شود و مى بینم كه گروه كثیرى از مردمان نیز همان تاءثیرات را در خود حس مى كنند.242

بنابراین فرماندهان ، مدیران ، مربیان و مبلغان دینى باید با استفاده از سخن گفتن زیبا و بـه كـارگـیـرى بـه مـوقـع كـلام و مـفـاهـیـم مـنـاسـب بـا نـسـل جـوان روبـرو شوند و ضمن مجهز بودن به زبان زمان و لهجه عصر، پیام جوان را بشنوند و متناسب با نیازهایشان سخن بگویند.

در تعریف بلاغت نیز گفته اند:

بلاغت ، سخن فصیحى است كه به مقتضاى حال مخاطب گفته شود.243

كـلام بـلیـغ را گـویـنـده اى القـا مـى كـند كه شرایط زمانى ، مكانى ، روحى فرهنگى ، جـسـمانى و... مخاطبان را درك كرده و از گذشته و آینده زندگى آنان آگاه باشد. آن گاه بـا زیـبـاتـریـن و پـرمـغـزتـریـن كلمات پیام خویش را به آنان ابلاغ نماید. به عبارت دیگر، سخن مبلغان و مربیان آموزشى و تربیتى باید ضمن استوارى ، روانى و زیبایى ، درجاى خود و متناسب با موقعیت و حال و هواى مجلس و مخاطبان بیان شود.

پیغمبر اسلام (ص ) و امام على (ع ) این گونه بوده اند كه در سخنان گوهربارشان همه كـسـانـى كـه در مجلس نشسته بودند، به اندازه ظرفیت خودشان از این سخنان استفاده مى كردند.244

استاد مطهرى از جمله اندیشمندان اسلامى موفقى بود كه از شرایط لازم براى آشنا ساختن نـسـل جـوان امـروز بـا اسـلام بـرخـوردار بـود، چـون زبـان نـسـل جـوان را خـوب مـى دانـسـت و مـى فـهـمـیـد و پـیـام ایـن نـسـل را مـى شـنـیـد و مـتـناسب با نیازهایشان كتاب مى نوشت و در عین ساده گویى و ساده نـویـسـى مـعـتـقـد بـه ((زبـان زمـان )) و ((لهـجـه عـصر)) بود. و براى ایجاد ارتباط با نسل جوان فراگرفتن منطق و زبان او را ضرورى مى دانست زیرا:

 

اگـر عـالم دیـنـى زبـان و مـنـطـق نـسـل جـوان خـود را نـدانـد اولا نـمـى تواند آنچه را كه نـسـل جـوان مـى گـویـد و مـى خواهد بفهمد و به سئوال و نیاز او پاسخ گوید ثانیا به خاطر همین ندانستن و نفهمیدن ممكن است كه با او به مخاصمه برخیزد و او را تكفیر و طرد كند و در نتیجه نمى تواند او را رهبرى و هدایت نماید.245

مـطـالعـه كـتـب ادبى قدیم و جدید، شنیدن سخنان سخنوران نامدار و حفظ آیات ، روایات ، سـخـنـان نـغـز و اشـعـار و استفاده به جا از آنها، بر بلاغت و فصاحت مبلغ و پیام دهنده مى افزاید.

دوم . ابـزارهـاى نـوشـتـارى : امـروزه بـیـشـتـر پـیـام هـا از طـریـق نـوشـتـه بـه دیـگـران مـنـتـقـل مـى شود. خواننده پیام مى تواند نوشته را همراه خود داشته باشد و در زمان مناسب بـارهـا آن را مـرور كـنـد. ایـن نـوشـتـه هـا مى تواند در قالب كتاب ، مقاله و نشریه و با وبلاگ ها در دسترس پیام گیران قرار گیرند.

1. كـتـاب : كتاب خوب هنوز هم ارزشمندترین و مهم ترین عنصر در عرصه علم و فرهنگ و از بـهـتـریـن ابـزارهـا بـراى پـیـام رسانى است . كتاب نقش برجسته ممتازى در پیدایش ، تـكـمـیـل ، تـصحیح و هدایت آگاهى هاى جوانان دارد؛ امروزه بیان و شرح عقاید و باورهاى دیـنـى ، مـوضـوعـات اخلاقى ، مفاهیم علمى و هر آنچه یك پیام رسان و پیام دهنده مسلمان در صـدد رسـانـدن آن بـه مـخـاطـب جـوان اسـت ، مـى تـوانـد از طـریـق كـتـاب ، منتقل شود.

 

2. مـطـبـوعـات : بـه وسـیـله مـطـبـوعـات مـى تـوان مـسـائل اسـلامـى را بـه نـسـل جـوان آمـوخـت و مـطـابـق با نیازها و مناسبت ها، به تدریج آنان را با فرهنگ اسلام و انـقلاب آشنا نمود. ارتباط با نسل جوان به وسیله مطبوعات نسبت به ابزارهاى نوشتارى دیـگـر بـرتـر و آسـان تـر اسـت زیرا مطبوعات نسبت به كتاب ها، ظرفیت تنوع پذیرى بـیـشـتـرى دارند و ارزان تر، سریع تر و آسان تر در دسترس علاقه مندان و عموم مردم قـرار مـى گـیـرنـد. مـهـم آن اسـت ، این كه مطالب ارائه شده در مطبوعات باید به زبان مـطـبـوعـات و گـونـه اى بـاشـد كـه جـوان آن را درك كـند و ضمن بهره مندى از آن هدایت و راهـنـمـایـى شـود. بـنـابـرایـن مـبـلغـان و مـربـیـان آمـوزشـى كـه بـه نـحـوى بـا نسل جوان سر و كار دارند مى توانند با ارائه مطالب منطقى و زیبا و نوآورى و ظرافت در ارائه پیام ، ارتباط خود را با جوان مستحكم تر و تنگ تر نمایند.

 

3. وبـلاگ : شـایـد بـهـتـر بـاشد این بحث در بخش معرّفى اینترنت مطرح گردد، امّا به اختصار آن كه :

وبـلاگ ، مـحـیطى است كه به پیام رسان امكان انتشار ایده ها و پیام هاى خود را همانند یك روزنـامـه نـگـار مـى دهـد. عـامـل مـحـبـوبیّت و رشد سریع پدیده وبلاگ در میان كاربران ایـنـتـرنـت ، راحتى استفاده از این ابزار است . امروزه جوانان بسیارى از طریق اینترنت ، در اتـاق هـاى مـنـزل خـود بـه وبـلاگ هـایـى كـه آن سـوى دنـیـا نـوشته مى شود به راحتى دسترسى دارند و به همین دلیل مى توان آن را در زمره مهم ترین ابزارهاى پیام رسانى ، از نوع نوشتارى (در محیط دیجیتالى ) به شمار آورد.

سوم . ابزارهاى دیدارى و شنیدارى : از ابزارهاى مهم دیدارى و شنیدارى كه قدرت بسیار زیادى در جذب مخاطبان خود دارند، موارد زیر را مى توان نام برد:

1. تصاویر: در میان تصویرها نقش فیلم از همه برجسته تر است زیرا دیدراى ـ شنیدارى اسـت و بـا جـذابـیت خود بیشترین تاءثیر را در بینندگان مى گذارد. استفاده هنرمندانه از این ابزار ارتباطى ، مى تواند پیام هاى دینى را از طریق تصویر و صدا، در ذهن جوانان جاى دهد و آن را ماندگار سازد.

2. رایـانه : رایانه ها در عصر حاضر كه عصر انفجار اطلاعات است مى توانند نقش مهمى در تـبـلیـغ و تـبـیـیـن مـعـارف بـشـرى ایـفـا كـنـنـد. امـروزه بـه دلیل حجم گسترده اطلاعات ، كمبود فرصت ها و تهاجم فرهنگى استعمارگران باید پیام دهـنـدگـان دینى و مراكز فرهنگى ، خود را به سلاح پیشرفته رایانه مجهز كنند و از آن در راستاى نیاز جوانان بهره گیرند.

3. ایـنـتـرنـت : ایـنـترنت شبكه اطلاع رسانى گسترده اى است كه براى ایجاد ارتباط میان شـبـكـه هـاى دولتـى و خـصوصى در سطح جهان تاءسیس شده است .246 امروزه بر اثر گـسـتـرش عـلم و فـنـّاورى ، جـهـان به دهكده اى تبدیل شده كه هر نقطه اى از آن از نقطه دیـگـر اثـر مـى پـذیـرد و بـا تـوجـه بـه ایـن ویـژگـى اسـت كـه صاحبان آراء و عقاید گوناگون با توسل به ابزارهاى ارتباطى پیشرفته از جمله اینترنت در صددند افكار جـهـانیان خصوصا نسل جوان را تسخیر كرده و به منافع خود دست یابند در چنین وضعیتى ضـرورت دارد كـه متولیان علم و فرهنگ اسلام و انقلاب نیز با استفاده از این ابزار پیام انقلاب و اسلام را به گوش جهانیان برسانند. از سوى دیگر تهاجم فرهنگى دشمن به نـسل جوان نیز ایجاب مى كند كه پیام دهندگان از شگردها و شبهه هاى القا شده در سطح جهان آگاه باشند و در صدد مقابله و پاسخ گویى به آنها بر آیند.247

 

4. مـاهـواره : رشـد و تـوسـعـه تـكـنـولوژى بـویـژه مـاهواره تحولى عمیق و گسترده ، در ارتباطات جهانى بوجود آورده است . امروزه ماهواره هاى پیشرفته چون ((لاكروس )) و ((ك . اچ . 11)) كه یكى از ماهواره هاى فعال در جنگ خلیج فارس بود به ابر قدرت ها امكان مـى دهـد كـه با كسب اطلاعات دقیق و به موقع در مورد دشمن ، به موازات جنگ نظامى ، به یـك جـنـگ روانـى دسـت بـزنـند. به كارگیرى و استفاده صحیح و به موقع از این رسانه تاءثیر معجزه آسایى بر شنوندگان باقى مى گذارد و متولیان فرهنگى نظام اسلامى بـایـد خود را به سیستم ماهواره مجهز كرده ، صداى اسلام و انقلاب را به گوش ‍ جوانان جهان برسانند.248

البـتـه در كـنـار ایـن وسـایـل ارتـبـاطـى دیـدارى و شـنـیـدارى ، ابـزارهایى چون رادیو و تـلویـزیـون ، سـیـنـمـا و ویـدئو مـى بـاشـد كـه بـه دلیل آشنایى مخاطبان با آنها و نیز اطاله كلام از تبیین آنها صرف نظر مى كنیم .

4 ـ 2. پیام گیرندگان (مخاطبان )

یـكـى از اركـان مهم و ارتباطى ، پیام گیرنده مى باشد كه با نبود او پیام رسانى معنى پیدا نمى كند. به عبارت دیگر فرایند ارتباطى ، چرخه اى عملیاتى و فرایندى است كه از پـیـام دهـندگان آغاز و به مخاطبان ختم مى گردد و پس از ارتباط با مخاطب از طریق یك بـازخـورد مـجـددا بـه پـیـام دهـنـده بـاز مـى گـردد. ارتـبـاط مـیـان پـیـام دهـندگان و پیام گـیـرنـدگـان همواره از راه فكر و اندیشه برقرار مى شود كه عالى ترین نوع ارتباط انسانى بوده ، شناخت نسبى طرفین از یكدیگر، لازمه چنین ارتباطى است .

مخاطب شناسى داراى چنان اهمیتى است كه فرایند ارتباطى بدون آن نه تنها توجیه پذیر نـیـسـت بـلكـه سـبـب نـاكـامـى از مـوفـقـیـت قـطـعـى در ارتـبـاط بـا نسل جوان خواهد شد.

در بـرقـرارى یـك ارتـبـاط صـحـیـح و مـؤ ثـر بـا جـوانـان و انتقال پیام به آنها توجه به عوامل زیر اجتناب ناپذیر و بسیار حیاتى است :

یـك . ویـژگـى هـا و نـیـازهاى مخاطبان : توجه به ویژگى ها و نیازهاى همه مخاطبان به طـور اعـم و نـیازهاى اساسى جوانان به طور اخص از اهم موضوعات روان شناسىِ ارتباط بـا جـوانان است . در برقرارى یك ارتباط قوى ، پایدار و سازنده ، شناخت ویژگى هاى زیـسـتـى ، ذهـنـى ، عـاطـفـى و اجـتماعى ، تمایلات ، انگیزها بازخوردها، نگرشها، سلسله نـیـازهـاى روانـى جـوانـان و نظام ارزشى حاكم بر اندیشه و افكار آنها اولین و اساسى ترین گام در جهت برقرارى ارتباط با نسل جوان است .249

 

بنابراین مبلغان و مربیان باید با جدا كردن و متمایز ساختن مخاطبان ، با آنان با زبان خودشان سخن بگویند و پیام مورد نیاز گروه را به آنان برسانند.

دو. آشـنـایـى بـا سـطـح آگـاهـى جـوان : پـیـام دهـنـدگـان قـبـل از هـر چـیـز بـایـد سـطـح علم و آگاهى جوانان را مورد توجه قرار دهند. اصولا اگر ارسـال پـیـام بر اساس معرفت و آگاهى جوانان صورت نگیرد تلاش پیام دهندگان بى ثمر خواهد ماند.

سـه . تـوجـه به باورهاى جوان : دقت و توجه اساسى به باورهاى دینى مخطبان همواره بـایـد مـورد عـنـایـت پـیـام دهـنـدگـان قـرار گـیـرد، زیـرا این باور مذهبى جوانان است كه شكل و كیفیت پیام مبلغان را مشخص مى سازد. در یك نگرش كلى مى توان مخاطبان خود را بر حسب باورها به سه گروه تقسیم نمود:

گـروه اول كسانى اند كه ضمن پاى بندى به مبانى دینى ، خود از اطلاعات دینى كافى بـرخـوردارنـد و زمـیـنـه مـنـاسـبـى بـراى پـذیـرش پـیـام دارنـد. گـروه دوم كـه شـامـل بـیـشتر مخاطبان مى شود تا حد قابل قبولى به مبانى دینى پاى بند بوده ، ولى ایـمـان و عـمـل آنان عمق كافى ندارد و همواره نیازمند به راهنما هستند. و گروه سوم حاضر به شنیدن پیام نیستند.250

بـنابراین گاه جوان براى پذیرش پیام تنها به یك جرقه نیاز دارد گاه به یك موج و تـلاطـم شـدیـد. گـاه نـیـز اصـلا آمـادگـى نـدارد و بـراى برقرارى ارتباط با او باید اول سنگلاخ ‌ها را هموار كرد.

چـهـار. شـرایـط و مـوقعیت برقرارى ارتباط با جوان : انتخاب شرایط و موقعیت و فضاى مـنـاسـب و مـطـلوب بـراى برقرارى ارتباط آرام سالم و سازنده با جوان بسیار مهم است . بـرقـرارى یـك ارتباط مؤ ثر و پویا و كارآمد با جوانان مستلزم آن است كه آنان از آرامش خـاطـر و آسـودگـى خـیال برخوردار باشند. بدیهى است كه بهترین و مناسب ترین زمان بـراى بـرقـرارى یـك ارتـبـاط مـتـقابل و خوشایند با جوانان در جهت دستیابى به اهداف اخـلاقـى و تربیتى ، اصلاح رفتار و ایجاد انگیزه تلاش و تفكر متعالى و خلّاق ، اوقات فـراغـت اسـت . در ایـن زمـان جـوانـان بـه دور از فـشـارهـاى ذهـنـى و خـسـتـگـى جسمى ، با مـیـل و رغـبـت ، آگـاهـانـه و آزادانـه آمـادگـى روانى و اجتماعى لازم را براى برقرارى یك ارتباط سالم و گفت و شنودى صمیمانه با مربیان ، فرماندهان ، مدیران و مبلّغان دارد. در شـرایـطـى كـه هـیـجـان ، اضـطراب ، نگرانى و ترس بر وجود جوان ما حكم است و یا در مـوقـعـیـتى كه گرسنگى ، تشنگى ، بى خوابى و خستگى جسمانى و روحى بر او غالب اسـت ، پـیـام دهـنـدگـان نمى توانند یك ارتباط مؤ ثر و سودمند برقرار كنند. بنابراین مـوقـعـیـت شـنـاسـى جـوانـان تـوسـط پـیـام دهـنـدگـان در بـرقـرارى ارتـبـاط و انتقال پیام به جوانان بسیار حائز اهمیّت است .251

پـنج . جایگاه اجتماعى جوان : پایگاه و جایگاه اجتماعى جوانان برگرفته از موقعیت كلى آنـان در جـامعه مى باشد. جایگاه و پایگاه اجتماعى نشان دهنده اعتبار، ارزش و موقعیت فرد مـى بـاشـد و سـبـب مى شود كه افراد در رده هاى گوناگون قرار گیرند. پیام دهندگان بـایـد بـدانـند كه جوانان داراى جایگاهها و پایگاههاى متفاوت هستند و بر این اساس پیام آنها به مخاطب نشان باید با ابزارها، شیوه ها و روشهاى متفاوت انجام گیرد.

شـش . روش بـرقـرارى ارتـبـاط و انـتـقـال پیام به جوان : اتخاذ روش مناسب و مؤ ثر در بـرقـرارى ارتـبـاط بـا جـوان از مـهـم تـریـن عـوامل برقرارى و استمرار یك ارتباط مفید، سـازنـده و كـارآمـد بـا نـسـل جـوان اسـت . هـر قـدر روش ارتـباطى ما از گیرایى و جذابیت بـیـشـتـرى بـرخـوردار بـاشـد، زودتـر و سـهـل تـر مـى تـوانیم به اهداف ارتباطى خود نـائل آیـیـم . بـه عـبـارت دیـگـر مـؤ ثـرتـریـن روش ارتـبـاطـى و انـتـقـال پـیام به جوان روشى است كه در آن به طور غیر مستقیم حوزه شناختى و احساسى جوان به صورت جدى متاءثر شود و باور و بینش تازه اى در او بارور گردد كه نتیجه آن بالطبع تبلور رفتار مطلوب خواهد بود.252

تـوجـه بـه نـقاط قوت ، نیازهاى عاطفى و انگیزه هاى روانى ، ایجاد شرایط مناسب براى مـخـاطـب ، كـسـب اطـلاعـات و مـعلومات پیرامون موضوع مورد علاقه جوان تعریف و تمجید و تـكـریـم ابـعـاد مـثـبـت شـخـصـیـت جوان 253، هم اندیشى با جوان ، رعایت ادب و نزاكت در ارتـبـاط254 و... مـؤ ثـرتـریـن روش براى آغاز برقرارى یك ارتباط سازنده ، پویا و موفق است .









💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران