<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com</link>
<description>بالاترين آسايش، چشم اميد بركندن از مردم است.</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>ويژگي آخر زمان از ديدگاه قرآن و عترت چيست؟</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/ويژگي-آخر-زمان-از-ديدگاه-قرآن-و-عترت-چيست</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/ويژگي-آخر-زمان-از-ديدگاه-قرآن-و-عترت-چيست</guid>

<description><![CDATA[

اصطلاح &laquo;آخر الزمان&raquo; در معارف اسلامي داراي دو كاربرد مي باشد:
1.مدت زماني كه با ولادت پيامبر اسلام (ص) آغاز مي شود و با شروع رستاخيز  بزرگ پايان مي يابد و از اينرو آن پيامبر رحمت را، پيامبر آخرالزمان نيز  ناميده اند.
|2. مدت زماني كه با ولادت حضرت مهدي (عج) آغاز مي شود و همة اتفاقات عصر  غيبت و عصر ظهور را در دل خود دارد و سپس با شروع قيامت پايان پيدا مي كند.  خود اين قسم نيز داراي دو مرحله مي باشد:
الف: دوران نخست كه انسان به مراحل پاياني انحطاط اخلاقي رسيده، فساد  اخلاقي و ستم همه جوامع بشري را فرا مي گيرد و به تعبير روايات جهان پر از  ظلم و جور مي شود.
بعضي از ويژگي هاي اين دوره طبق روايات (1) چنين است:
وضع حكومت ها: افراد، فاسد و ظالمند و حكومت ها، ضعيف، استبدادي، زود گذر و متزلزل&nbsp; هستند.
وضع دين: از اسلام و قرآن، فقط اسمي مي ماند و مساجد، زيبا؛ امّا بدون جمعيّت است و مردم از دين خارج مي شوند.
وضع اخلاق: عواطف انساني ضعيف مي شود و ترحم به يك ديگر وجود ندارد. انواع فسادهاي اخلاقي، علني و بدون نهي و جلوگيري در جامعه انجام مي شود.
وضع امنيت:  ترس و اضطراب، فراگير و راه ها ناامن است. جنايت هاي هولناك صورت مي گيرد و  مردم، آرزوي مرگ مي كنند. مرگ هاي ناگهاني، زلزله، جنگ، فتنه، بيماري و  مرگ زياد مي شود.
وضع اقتصاد: باران و محصولات كشاورزي كم مي گردد و رودها و چشمه ها خشك مي شوند. گراني، فقر، گرسنگي و عدم رونق تجارت و بازار، غوغا مي كند.
البته ناگفته نماند كه در همين دوران هم مشاهده مي كنيم كه افراد شايسته اي  وجود دارند كه از ايمان راسخي بهره مند هستند چنانكه در روايتي آمده كه :&laquo;  يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ يَقِيناً قَوْمٌ  يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ  عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَي بَيَاض&rlm;&raquo;(2) &laquo; اي علي! عجيب  ترين مردم در ايمان و بزرگ ترين آنان در يقين، گروهي هستند كه در  آخرالزمان هستند، پيامبر را نديده اند، امام آنان نيز در غيبت است و آنان  بوسيله سياه هاي بر روي سفيد (نوشته اي كه بر روي كاغذ است) ايمان مي  آورند.&raquo;
ب: دوران دوم وعده الهي تحقق پيدا مي كند و آن منجي اعظم ظهور مي كند و  حكومتي جهاني تشكيل مي دهد و به كفر ستيزي و ظلم ستيزي مي پردازد و هستي را  از عدالت پر مي كند.
قرآن كريم نيز در آيات متعددي به اين مرحله از زندگي بشر اشاره نموده  چنانكه فرموده:&laquo; وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ  أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (3) &laquo; در &laquo;زبور&raquo; بعد از  ذكر (تورات) نوشتيم: &laquo;بندگان شايسته&rlm;ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد!&raquo;
و در جاي ديگر فرموده:&laquo; وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ  عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا  اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ  الَّذِي ارْتَضي&rlm; لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ  أَمْناً يَعْبُدُونَني&rlm; لا يُشْرِكُونَ بي&rlm; شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ  ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (4) &laquo; خداوند به كساني از شما كه ايمان  آورده و كارهاي شايسته انجام داده&rlm; اند وعده مي&rlm; دهد كه قطعاً آنان را  حكمران روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روي زمين  را بخشيد و دين و آييني را كه براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه&rlm; دار خواهد  ساخت و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مي&rlm; كند، آن چنان كه تنها مرا  مي پرستند و چيزي را شريك من نخواهند ساخت. و كساني كه پس از آن كافر شوند،  آنها فاسقانند.&raquo;
پي نوشت ها:]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مختصری از زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/مختصری-از-زندگینامه-حضرت-ابوالفضل-العباسع</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/مختصری-از-زندگینامه-حضرت-ابوالفضل-العباسع</guid>

<description><![CDATA[

حضرت عباس(ع) در چهارم ماه شعبان سال  بیست و ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او فرزند بزرگ ام البنین و پسر  چهارم امیرالمؤمنین(ع) بود. مادر او فاطمه حزام بن خالد از قبیله كلاب است.  تاریخ گواهی می دهد كه پدران و دایی های ام البنین در دوران قبل از اسلام  جزو دلیران عرب محسوب می شده و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد  ستوده اند. افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی، سالار و بزرگ و  پیشوای قوم خود نیز بوده اند. اینان همانانند كه عقیل به امیرالمؤمنین(ع)  گفت: در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر یافت نشد. (1)
ام البنین  در حماسه كربلا چهار فرزند خود به نامهای عباس، جعفر، عبدا... و عثمان را  به پیشگاه الهی هدیه كرد و خود طلایه دار پیام آوران كربلا پس از حضرت  زینب(س) شد. مسلم است از چنین مادر طاهر و پاكدامنی فرزندان صالحی متولد  شود كه هر یك حماسه جاودانه ای از خود به یادگار گذارند و آموزگاران بشر  شوند و نام جاویدانشان بر تارك روزگار بدرخشد.
حضرت عباس(ع) نیز یكی از  آزادگان است. در مورد شمایل آن حضرت، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین  گفته: &laquo;عباس بن علی مردی خوش صورت و زیباروی بود، به او قمر بنی هاشم نیز  می گفتند و پرچمدار لشكر امام حسین(ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را  امام علی(ع) انتخاب كرده است و عباس صیغه مبالغه از ماده عبس است كه به  معنی هم شدن و گرفتگی صورت است، به مضمون &laquo;الاسماء تنزل من السماء&raquo; یعنی  اسامی از آسمان نازل می شود و خداوند در اسم گذاری فرزند الهام می فرماید و  اسامی اشخاص اغلب منطبق با احوال و اوصاف مسماست، آن حضرت نیز چون به مفاد  اشداء علی الكفار بر دشمنان حق عبوس و در جنگ، غیور و مهیب بود، لذا مسما  به اسم عباس شده است.(2)
حضرت ابوالفضل(ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت  امام حسین(ع) بود، بلكه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است. روی  همان اصل و قاعده ای كه پیغمبراكرم(ص) و حضرت علی(ع) از نور واحد بودند و  مكرر پیغمبر(ص) به آن وجود مقدس &laquo;انت اخی فی الدنیا و الاخره&raquo; می فرمود.  این اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات  نیست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل(ع) تابع امام بوده است. (3)
&nbsp;
حضرت  عباس(ع) را این افتخار او بس كه فرزند امام علی امیرالمؤمنین(ع) یعنی  دارنده تمام فضایل دنیاست. وی فضایل و ویژگیهای پدر بزرگوارش را به ارث  برده، تا جایی كه امروز در نزد مسلمانان نماد فضیلت و ارزشهای والا گردیده  است. در اینجا به برخی ویژگیهای آن حضرت اشاره می كنیم:
شجاعت و دلاوری
شجاعت  و دلاوری از برترین خصلتهای مردان است، زیرا حكایت از قدرت و صلابت شخصیت و  استحكام آن در برابر سختیها می كند. در وجود شریف ابوالفضل(ع) دو گونه  شجاعت درهم آمیخته است: 1- شجاعت هاشمی و علوی كه ارجمندتر و والاتر است و  از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده است. 2- شجاعت عادی كه از جانب مادرش  ام البنین به ارث برده است زیرا در میان تیره مادرش جدی پیراسته چون عامربن  مالك بن جعفر بن كلاب بوده است كه به سبب قهرمان سالاری و شجاعتش او را  &laquo;ملاعب الاستة&raquo; یعنی كسی كه سرنیزه ها را به بازی می گیرد، می نامیدند. (4)
حضرت  ابوالفضل(ع) دنیایی از قهرمانی و سلحشوری بود. به گفته برخی مورخان، او در  جنگهایی كه به همراه پدر شركت می كرد هیچ ترس و وحشت به خود راه نمی داد.  وی در روز عاشورا از خود شجاعتی به نمایش گذاشت كه حتی شعرای بی همتای عرب  را هم به شگفتی واداشت.آن روز، از بزرگترین حماسه های دوره های حاكمیت  اسلام بود. آن روز آنها به او وعده دادند كه در صورت دست برداشتن از حمایت  برادر، فرماندهی كل لشكرشان را به او خواهند سپرد، اما عباس(ع) آنان را به  سخره گرفت و همین امر او را در دفاع از عقیده و اصول خود قاطع تر و  استوارتر ساخت. این دلاوری نه تنها در حماسه كربلا نمایانگر بود، بلكه در  صفین نیز نمایان شده بود، بویژه در جنگ صفین افراد زیادی را كشت و حیرت  همگان را از آن دلاوری برانگیخت.
ادب
حضرت  علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع) توجه خاصی به تربیت وی داشت و  او را به تلاشها و كارهای مهم و سخت مانند كشاورزی، تقویت روح و جسم،  تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی، تعلیم و عادت داده بود.(5)
روایت  شده است كه حضرت عباس(ع) بدون اجازه در كنار امام حسین(ع) نمی نشست و پس  از كسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست.حضرت  عباس(ع) هیچ گاه به خود اجازه نداد امام را برادر خطاب نماید، مگر در لحظه  شهادت كه فرمود: ای برادر مرا دریاب.
یقین و ایمان به خدا
درجه  بالای ایمان ویژگی ای است كه كمتر در غیر معصوم ایجاد می شود؛ اما حضرت  عباس(ع)، از همان كودكی به وجود آفریدگار یكتای جهان یقین داشت و در سراسر  زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی  خود را متبلور می ساخت.(6)
ایمان قوی و محكم به خدا، از برجسته ترین  عناصر شخصیت ابوالفضل(ع) و از اساسی ترین صفات بود. از نشانه های ایمان  سرشار و بی حد او اینكه جان خود و برادران و چند تن از فرزندانش را در راه  خدا در طبق اخلاص نهاد و قربانی كرد.&nbsp;
عباس با دلاوری تمام برای دفاع از  دین خدا و حمایت از مبانی و اصول اسلام كه در دوران حكومت امویان دچار خطر  بزرگ شده بود، مجاهده كرد. او در این راه جز رضای خدا و آخرت، هدف و  انگیزه دیگری نداشت.
آزادمنشی
از  دیگر صفات والای حضرت ابوالفضل(ع) آزادمنشی و عزت نفس بود. او از اینكه در  سایه حكومت اموی كه اموال متعلق به خدا را به تصرف خود درآورده و بندگان  خدا را برده خویش كرده بودند، به سر برد، امتناع ورزید و به سوی میدانهای  جهاد حركت كرد، همان طور كه برادرش سرور آزادگان چنین كرد و شعار عزت و  كرامت سر داد و اعلام نمود: &laquo;مرگ در زیر نیزه ها سعادت و زندگی با ستمگران  رنج و ملال است&raquo;. ابوالفضل(ع) در روز عاشورا عزت نفس را با تمام مفاهیم و  جلوه های آن به نمایش گذاشت.
وفاداری
وفای  او نسبت به اهل بیت(ع) به غایت زیاد و در خور تحسین است. در وفا همین بس  كه باقر شریف قریشی نویسنده عرب زبان معاصر در كتاب &laquo;حیاة الامام حسین بن  علی(ع)&raquo; می نویسد: &laquo;در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز برادر و اخوتی صادق  تر و فراگیرتر و وفادارتر از برادری ابوالفضل نسبت به برادر بزرگوارش امام  حسین(ع) نمی توان یافت كه به راستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های  بزرگواری را دربرداشت.&nbsp;
از جمله نمودهای وفاداری عباس(ع) موارد زیر است:

الف) وفاداری به دین
ابوالفضل  العباس(ع) از وفادارترین مردم به دین خدا و از سرسخت ترین آنان در دفاع از  دین بود. هنگامی كه اسلام از سوی حكومت اموی در معرض خطر قرار گرفت و آنان  سرسختانه به ضدیت با آن برخاستند و شب و روز با آن محاربه كردند،  ابوالفضل(ع) پا در میدانهای نبرد نهاد و در راه اسلام مخلصانه جهاد كرد تا  حكم خدا در روی زمین برقرار گردد. به همین خاطر، دستهای او در راه اصول و  مبانی دینش قطع شد و پیكرش بر زمین افتاد.
ب) وفاداری به امت
حضرت  عباس(ع) می دید كه امت اسلامی گرفتار كابوس مخوف ذلت و بندگی شده و گروهی  جنایتكار از امویان بر سرنوشت آنان حاكم گشته و ثروتها و منابعشان را به  غارت می برند و با سرنوشت آنان بازی می كنند.&nbsp;
ابوالفضل(ع) برای وفاداری  به مردم باید دست به كار می شد و در جهت آزادی و نجات آنان از وضع  اسفبارشان تلاش می كرد، لذا به همراه برادرش سرور آزادگان جهاد مقدس خود را  برای نجات مسلمانان از یوغ ذلت و بندگی و باز گرداندن زندگی آزاد و عزتمند  به آنان آغاز كردند تا اینكه در راه هدف بزرگ و شرافتمند به شهادت رسیدند.  به راستی، مشابه این وفاداری به امت را در كجا می توان یافت؟
ج) وفاداری به وطن
وطن  اسلامی در زمان حاكمیت امویان غرق در محنتها و مصایب سخت و دشوار شده و  استقلال و كرامت خود را از دست داده به چراگاهی برای امویان و سایر نیروهای  سرمایه داری قریش و دیگر مزدوران تبدیل شده بود. در چنین شرایطی، ابوالفضل  العباس(ع) تحت فرماندهی برادرش سیدالشهدا(ع) به منظور فروپاشی تاج و تخت و  حاكمیت آنان به مقاومت در برابر حكومت سیاهكار حاكم برخاست كه در نتیجه  فداكاری آنان، پس از مدتی امویان سرنگون شدند و این امر حقاً وفاداری او را  به وطن اسلامی به اثبات رساند.
د) وفاداری به برادر
ابوالفضل(ع)  به عهد و پیمانی كه با برادرش آن گل خوشبوی رسول خدا(ص) و مدافع سخت حقوق  مظلومان و ستمدیدگان بسته بود، وفا كرد. در طول تاریخ مردم هیچ وفایی را  چون وفای ابوالفضل(ع) به برادرش امام حسین(ع) سراغ ندارند و قطعاً در  پرونده وفای انسانی، زیباتر و چشمگیرتر از وفای ابوالفضل(ع) وجود ندارد، او  كه به قطب جذب كننده هر انسان آزاده شریف مبدل شده است.
&nbsp;
اراده قوی
اراده  قوی، از برجسته ترین صفات بزرگان جاوید است كه كارهایشان همیشه با موفقیت  همراه می باشد، زیرا محال است كه انسان سست اراده و برخوردار از همت ضعیف  بتواند هدفی اجتماعی را تحقق بخشد و یا به هر گونه فعالیتی دست بزند.  ابوالفضل(ع) از نظر قاطعیت و قدرت اراده اش در رتبه نخست قرار داشت. او به  اردوگاه حق پیوست و هیچ سستی و عقب نشینی نكرد، وی در صحنه تاریخ به عنوان  بزرگترین رهبر بی همتا و فوق العاده مطرح شد و اگر به این پدیده متصف نمی  شد، افتخار و جاودانگی را در طول قرنها و روزگاران نصیب خود نمی كرد.
صبر و شكیبایی
از  ویژگیها و امتیازهای حضرت ابوالفضل(ع) صبر در برابر ناملایمات روزگار و  مصائب زمان بود. در روز عاشورا مصائب فراوانی بر او وارد شد، اما او بی  تابی نكرد و سخنی از سر خشم و نارضایتی و ناخرسندی از مصائب وارده بر وی و  اهل بیتش بر زبان نراند، بلكه كار خود را به آفریدگار بزرگ واگذار و به  برادرش سیدالشهدا اقتدا كرد.
مهربانی و رحمت
روح  و جان ابوالفضل(ع) آكنده از عطوفت و رحمت و مهربانی نسبت به محرومان و  ستمدیدگان بود. زیباترین نمود این پدیده در كربلا، زمانی متجلی شد كه  سپاهیان اموی به منظور محروم كردن اهل بیت از آب، نهر فرات را اشغال كردند  تا آنان یا از تشنگی تلف شوند و یا تسلیم گردند. وقتی عباس(ع) كودكان  برادرش و سایر كودكان از فرزندان برادرش را دید كه از شدت عطش لبهایشان  پژمرده و رنگشان تغییر كرده است، مشك را برداشت و با دشمنان خدا درگیر شد  تا اینكه آنان را در كنار رود فرات كنار زد، یك مشت آب برداشت تا بنوشد و  عطش خود را فرو نشاند، اما رأفت و عطوفت او، مانع از آن شد كه پیش از برادر  و كودكانش آب بنوشد و آن را به زمین ریخت. جستجو در تاریخ امتها و ملتها  نشان می دهد كه نمی توانید چنین رأفت و مهربانی را كه قمر بنی هاشم بدان  آراسته بود، بیابید.
آنچه به عنوان برخی از صفات برجسته حضرت عباس(ع)،  بدان اشاره شد، تنها بخش كوچكی از دریای بیكران شجاعت و مردانگی او بود.  آنچه در بیان صفات آن حضرت شایان توجه است، تنها برشمردن ویژگیهای اخلاقی  او نیست، بلكه درسی است كه می بایست از مكتب شجاعت و صبر و وفاداری قمربنی  هاشم گرفت، درسی كه بر پایه ولایت استوار گشته و با رنگ و بوی خدایی شدن  كامل.
درسی كه حضرت ابوالفضل(ع) از شركت در حماسه خونین كربلا، ادای  احترام به سالار شهیدان و پشت كردن به دنیا در قبال نوشیدن شربت شهادت  صحرای كربلا از خود نشان داد، درس بزرگ منشی، ولایت مداری و اتكا به مبانی  ارزشی و تأكید بر دینداری بود.آنچه امروز نیز می بایست از حركت شجاعانه  عباس(ع) آموخت، چیزی جز آنچه تاریخ بدان مفتخر گشته نیست. تاریخ برای همیشه  افتخار دارد كه در سینه خود خاطره جانبازی سبط علی(ع) را چون سری ارزشمند  حفظ كرده تا بشریت مدرسی برای انسانیت داشته باشد.
پی نوشت ها:
1- سردار كربلا؛ ترجمه العباس، انتشارات الغدیر، ص154.
2- خصایص العباسیه، ص118.
3- چهره درخشان قمربنی هاشم، علی ربانی، ج1، ص158.
4- همان، ج1، ص62.
5- پرچمدار نینوا، شیخ محمد اشتهاردی، ص20.
6- محمدناصر علایی، آینه حیدرنما.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نظرات دانشمندان بزرگ غربی در مورد قرآن</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/نظرات-دانشمندان-بزرگ-غربی-در-مورد-قرآن</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/نظرات-دانشمندان-بزرگ-غربی-در-مورد-قرآن</guid>

<description><![CDATA[

قرآن كریم از دیدگاه برخی از متفكرین و دانشمندان غربی:
ویل دورانت (&rlm;Will Durant) (1981- 1885&lrm;&rlm; م)و فیلسوف شرق&rlm;شناس و مورخ بزرگ آمریكایی می&rlm;گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یكی&nbsp;است.&nbsp;رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می&rlm;شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده&nbsp;است.&nbsp;قرآن در جان&zwnj;های ساده، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می&zwnj;آورد كه از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بت پرستی و كاهنی آزاد&nbsp;است.&nbsp;قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار كرده&nbsp;است.
وی  می&zwnj;گوید: قرآن شامل مقرراتی است كه در برگیرنده: ادب، تندرستی، ازدواج،  طلاق، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان، تجارت، سیاست، ربا، دین، عقود،  وصایا، امور صناعت، مال، جنگ و صلح و... است.ویل  دورانت در كتاب معروف خود &laquo;تاریخ تمدن&raquo; درباره قرآن می&zwnj;نویسد: &laquo;این كتاب  آسمانی، اخلاق و فرهنگ مسلمانان را به بركت خویش ترقی بخشید و اصول نظم  اجتماعی و وحدت جمعی را در میان آنها استوار كرد.
به  علاوه به پیروی مقررات بهداشت، ترغیبشان كرد؛ عقولشان را از بسیاری  اوهام&zwnj;ها و خرافات و از ظلم و خشونت رهایی داد؛ مردم زبون را از حرمت و عزت  نفس برخوردار كرد و در جامعه مسلمانان (اگر از رفتار برخی از خلفای دوران  بعدی صرف نظر كنیم) اعتدال و تقوایی به وجود آورد كه در هیچ یك از مناطق  جهان كه قلمرو انسان سفید پوست بوده، نظیر نداشته است.
قرآن  به مردم تعلیم داد كه بدون شكایت و ملالت، با مشكلات زندگی روبرو شوند،  محدودیت&zwnj;های آن را تحمل كنند؛ در عین حال آنها را به توسعه و پیشرفتی  برانگیخت كه از عجایب تاریخ بود.&raquo;
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>توبه از گناهان</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/توبه-از-گناهان</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/توبه-از-گناهان</guid>

<description><![CDATA[

توبه و قبولى توبه از نعمت&zwnj;های كم نظير الهى است و داراى آثار و نتايج بسيار درخشانى است.
توبه حقيقى طوری گنهكار را دگرگون مى&zwnj;كند، كه گويى اصلاً گناه نكرده است.
امام باقر (عليه السلام) میفرمايد: &laquo;التائب من الذنب كمن لا ذنب له&raquo;؛ توبه كننده از گناه مانند آن است كه گناهى نكرده است.
توبه حقيقى موجب پرده&zwnj;پوشى و نابودى آثار گناه مى&zwnj;گردد.
امام  صادق (عليه السلام) میفرماید: &laquo;هنگامى كه بنده توبه حقيقى كرد، خداوند او  را دوست مى&zwnj;دارد، و در دنيا و آخرت گناهان او را مى&zwnj;پوشاند، هر چه از  گناهان كه دو فرشته موكل بر او برايش نوشته&zwnj;اند از يادشان ببرد و به اعضاى  بدن وحى مى&zwnj;كند كه گناهان او را پنهان كنيد.و به نقاط زمين (كه او در آن  گناه كرده) فرمان مى&zwnj;دهد گناهان او را پنهان كنيد.
فيلقى  الله حين اَلقاه و ليس شَيى يَشهد عليه بشىء من الذّنوب؛ پس توبه كننده با  خدا ملاقات كند به گونه&zwnj;اى كه هيچ چيز نيست كه در پيشگاه خدا گواهى بدهد  كه او چيزى از گناه را انجام داده است.
توبه حقيقى انسان را محبوب خدا مى&zwnj;كند، آن هم به عنوان محبوب&zwnj;ترين بندگان.
امام  كاظم (عليه السلام) میفرماید: &laquo;و اَحَبّ العِباد الى الله تعالى  المُفَتَّنون التَّوابون&raquo;؛ و محبوب&zwnj;ترين بندگان در پيشگاه خدا، آنهايى  هستند كه در فتنه (گناه) واقع شوند و بسيار توبه كنند.
امام  سجاد (عليه السلام) در فرازى از مناجات خود از مناجات&zwnj;هاى پانزده&zwnj;گانه&zwnj;اش  به پيشگاه خداوند چنين عرض مى&zwnj;كند: &laquo;الهى انت فَتَحت لِعبادك باباً الى  عَفوِك، سمّيتَه التّوبه، فقلت: توبوا الى الله توبة نصوحاً، فما عذر مَن  اغفل دخول الباب بعد فتحه؟&raquo; اى خداى من! تو آن كسى هستى كه درى به سوى عفوت  براى بندگانت گشوده&zwnj;اى و نام آن را توبه نهاده&zwnj;اى و فرموده&zwnj;اى: به سوى خدا  باز گرديد و توجه خالص كنيد، اكنون عذر كسانى كه از وارد شدن به اين در  گشوده غفلت كرده&zwnj;اند، چيست؟
البته  يكى از اركان مهم توبه، جبران گناه است، كه موجب شستن آثار گناه شده و  زدودن رسوبات گناه مى&zwnj;گردد.از اين جبران، در اسلام با عنوان &laquo;كفارات و  تكفير&raquo; &laquo;پوشاندن و پاك كردن&raquo; ياد مى&zwnj;شود.&laquo;تكفير&raquo; در مقابل &laquo;اِحباط&raquo; است،  احباط يعنى انسان با ارتكاب گناه، كارهاى نيك خود را پوچ و بى اثر كند، ولى  تكفير يعنى انسان با كارهاى نيك، آثار گناهان از چهره جان خود بزدايد، به  عبارت روشن&zwnj;تر توبه داراى دو مرحله است:
1). قطع و ترك گناه؛
2) تقويت روح و جان با اعمال نيك.
در  توبه کردن فقط&nbsp; ترك گناه و پشيمانى، كفايت نمى&zwnj;كند. بلكه بايد آثارى را كه  گناهان در زندگى انسان پديد آورده&zwnj;اند با كارهاى نيك، جبران و اصلاح نمود&nbsp;  !به همین دلیل به: 1). قطع و ترك گناه؛ و 2) تقويت روح و جان با اعمال  نيك. توصیه شده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم) میفرماید: کسی که از گناهش توبه کند :
1- خداوند برایش در دنیا و آخرت هزار در رحمت می گشاید؛
2- هر صبح و شب در رضایت خدا است؛
3- برای هر رکعت نماز مستحبی که می خواند عبادت یک سال نوشته می شود؛
4- هر آیه ای از قرآن را که قرائت می کند برایش نوری بر صراط خواهد شد؛
5- هر صبح و شام ثواب یک نبی برایش نوشته می شود؛
6- به عدد هر حرفی از استغفار و تسبیحش ثواب حج و عمره نوشته می شود؛
7- هر آیه ای برای او شهری در بهشت است؛
8- قبرش پر از نور و چهره اش سفید می شود؛
9- به عدد هر مویی در بدنش نوری خواهد بود؛
10- مانند آن است که به وزن خود طلا در راه خدا صدقه داده است؛
11- مانند آن است که به عدد هر ستاره ای بنده ای در راه خدا آزاد نموده است؛
12- شدت و سختی قیامت به او نمی رسد؛
13- مونسی در قبر خواهد داشت (که او را از وحشت قبر حفظ خواهد نمود؛)
14- قبرش روضه ای از روضه های بهشتی خواهد شد؛
15- هر روز هزار فرشته او را در قبرش زیارت می کنند؛
16- درقیامت از قبر خارج می شود درحالی که هفتاد لباس از حلّه برتنش، و تاجی از رحمت برسراوست؛
17-  در قیامت زیر سایه عرش الهی همراه با انبیاء و شهداء خواهد بود و می خورد و  می نوشد تا زمانی که خداوند از حساب خلایق فارغ شود سپس به سوی بهشت روانه  می گردد.
در  حدیث دیگری وارد شده که زنی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم  رسید و عرض کرد: یا نبی الله! زنی فرزند خود را کشته است و مرتکب قتل شده  است آیا راهی برای توبه دارد؟ حضرت فرمودند: قسم به کسی که جان من به دست  اوست اگر آن زن هفتاد پیامبر را بکشد و سپس توبه کند و پشیمان شود و خداوند  بداند که هرگز مجددا به معصیت باز نمی گردد خدای سبحان توبه اش را قبول می  کند و اورا می بخشد! زیرا در توبه از بین مغرب تا مشرق باز است و کسی که  توبه کند مانند آن است که اصلا گناهی انجام نداده است.
*****
برای  قبول شدن توبه و آمرزش و رسیدن به خیر و خوشبختی و موفقیّت در زندگی و  برکت و رزق و روزی فراوان و سلامتی؛ چند توصیه جدّی به شما عزیزان دارم:
1- گناه نکنید.
گناه، دل را ويران مي&zwnj;كند، دلي كه حرم و خانة خداست؛ گناه آن را نابود و قواي معنوي را تضعيف و ريشه&zwnj;هاي درخت ايمان را مي&zwnj;سوزاند.
امام  باقر (عليه السّلام) مي&zwnj;فرمايند: هيچ بنده مؤمنی نيست مگر اين كه در قلبش  نقطه سفيدي است. پس هر گاه گناهي را مرتكب شود، نقطه سياهي در قلبش نمودار  مي&zwnj;گردد و باعث تباهي دل مي&zwnj;شود&raquo;.
امام صادق (عليه السّلام) می فرماید: همانا به درستي كه انسان گناهي را كه مرتكب مي&zwnj;شود با آن گناه رزق و روزي از او دفع مي&zwnj;گردد&raquo;.
رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) می فرماید: هر گاه بنده گناهي را مرتكب شود، به خاطر آن گناه از نماز شب محروم مي&zwnj;شود.
امام  صادق (عليه السّلام) مي&zwnj;فرمايند: &laquo;انّ ادني ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته  علي طاعتي ان احرمه لذيذ مناجاتي؛ هر بنده&zwnj;اي كه خواهش نفس خود را بر طاعت  من اختيار نمود كمترين كاري كه دربارة او انجام دهم اين است كه او را از  لذّت مناجاتم محروم مي&zwnj;سازم.&raquo;.
رسول  خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) می فرماید: بدانيد و هوشيار باشيد  همانا در قيامت بنده&zwnj; را به خاطر يكي از گناهانش صدسال حبس مي&zwnj;كنند در حالي  كه او به حوراني نگاه مي&zwnj;كند كه در بهشت براي او آماده شده&zwnj;اند و به نماز و  نعمت مشغولند.
2- نمازها، &laquo;خصوصاً نماز صبح&raquo; را حتماً اول وقت بخوانید.
حضرت  عبدالعظیم حسنی از امام حسن عسكری(علیه السلام) روایت می كند كه فرمودند:  &quot;خداوند متعال با حضرت موسی تكلم كرد، حضرت موسی فرمود:خدای من. كسی كه  نمازها را در وقتش به جای آورد چه پاداشی دارد؟ خداوند فرمود:حاجت و  درخواستش را به او عطا می كنم و بهشتم را برایش مباح می گردانم.
آقا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) کسی که نماز را سبک بشمارد خداوند او را به شش بلای در دنیا گرفتار میکند:
1-. خير و بركت را از عمر او برمى دارد.
2-. خير و بركت را از روزى اش برمى دارد.
3-. نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرمايد.
4-. در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى شود.
5-. دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
6-. هيچ بهره اى در دعاى بندگان شايسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
3-  اول شبها صدقه بدهید و سوره &laquo;واقعه&raquo; بخوانید و هنگام خواب، پس از تسبیحات  حضرت زهرا (سلام الله علیها) 70 مرتبه استغفار کنید و بگوئید: &laquo;استغفرالله  ربّی و أتوب إلیه&raquo;.
هر  کس سوره واقعه را هر شب بخواند هیچ تنگدستی و گرفتاری به او نمی رسد.رسول  خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرموده اند: سوره واقعه را به زنانتان یاد  دهید زیرا آن سوره بی نیاز کننده است.
در  خبر است: عبدالله بن مسعود صحابی بزرگوار رسول خدا (صلی الله علیه وآله  وسلّم) بیمار شد. خلیفه وقت ، عثمان بن عفان، به دیدار او رفت و ناراحت و  نگرانی در چهره او دید از او پرسید: چرا ناراحتی و آه و ناله می کنی؟&nbsp; گفت:  گناهکارم. پرسید: چه می خواهی؟ گفت: رحمت خداوند را، پرسید: آیا نیاز به  پزشک داری؟ گفت: طبیب حقیقی مرا بیمار کرده است. پرسید: آیا می خواهی کمک  مالی به تو بکنم؟ گفت: آن زمان که نیاز داشتم ندادی و اکنون نیازی ندارم.  عثمان گفت: پول می دهم برای دخترانت باشد. ابن مسعود گفت: آنها نیازی  ندارند. چون به ایشان گفته ام که همواره سوره واقعه را قرائت نمایند که هیچ  گاه نیازمند نخواهند شد.
پیامبر  اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: اگر سوره واقعه را بنویسند و در  خانه بگذارند موجب افزایش خیر و برکت می شود و هر کس به قرائت آن مداومت  ورزد، فقر از او برطرف می شود و در آن افزایش حفظ و توفیقات و وسعت در مال  وجود دارد.
امام  صادق (علیه السلام) فرموده است: هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را قرائت  کند، خداوند او را دوست دارد و او را محبوب همه مردم می گرداند و هرگز در  دنیا ناراحتی، فقر و تنگدستی و آفتی از آفات دنیا به او نخواهد رسیدو از  همراهان و رفیقان امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواهد بود.و این سوره ویژه  امیرالمومنین علی علیه السلام است و هیچ کس در آن شرکت ندارد.
امام  صادق (علیه السلام) می فرماید: سوره واقعه دارای منافع و بهره های زیادی  است که قابل شمارش نیست. از جمله فواید این سوره آن است که اگر برای مرده  ای خوانده شود، خداوند او را می امرزد و اگر برای کسی که در حال احتضار و  مرگ است بخواند، مرگ و خروج روحش به اذن خدا آسان می شود.
به همراه داشتن نوشته سوره واقعه موجب آسانی زایمان می شود.
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>برای برآورده شدن هر حاجتی این ذكرها را بگویید بر آورده می شود انشاالله</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/برای-برآورده-شدن-هر-حاجتی-این-ذكرها-را-بگویید-بر-آورده-می-شود-انشاالله</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/برای-برآورده-شدن-هر-حاجتی-این-ذكرها-را-بگویید-بر-آورده-می-شود-انشاالله</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
طلبكار: 360 مرتبه  یاحی و یا قیوم
ملك و وكالت: 360 مرتبه یا فرج
زیارت بزرك :360  مرتبه یا ماشاالله
رفع بیكاری:  360 مرتبه یا الله
رفع تهمت:    360 مرتبه یا الله اعلم
انتقال و جابه جایی: 360 مرتبه یا رب
زراعت كاری:  360 مرتبه صلوات
ازدواج جوانان: 360 مرتبه یا رئوف و یا رحیم
قبولی دانشگاه:  360 مرتبه یا جواد الائمه
بچه دار شدن:    360 مرتبه توحید
وسعت رزق:    360 مرتبه اناانزلنا
خانه دار شدن: 360 مرتبه یا كریم
ادای قرض: 360 مرتبه  اناانزلنا
مسافرت رفتن: 360 مرتبه  فالله خیر حافظا و هو الرحم الراحمین
آشنا شدن با قرآن: 360 مرتبه یا نور و یا قدوس
به راه راست آمدن جوانان: 360 مرتبه ایاك نعبد و ایاك نستعین
كمبود و كم حوصلگی: 360 مرتبه یا محمد،علی،فاطمه،حسن و حسین
رفع اضطراب:  360 مرتبه لاحول و لاقوه الا بالله
بیرون آمدن از خانه: توكلت علی الله
بركت پول و غذا: 360 مرتبه    الذی احسن الحسنی
بركت كشاورزی:   360 مرتبه  یارب العالمین
گره در كار آقایان:  360 مرتبه   یا جواد الائمه
پیدا شدن اشیاء گمشده:  360 مرتبه   نور الله ناظر
رفع ناتوانی: 360 مرتبه   یا علی مدد
رفع كینه و كدورت: 360 مرتبه   بسم الله النور
رفع فقر:   360 مرتبه    اناانزلنا
شیرین شدن زندگی : 360 مرتبه   یا عزیز زهرا
دفع دعوای خانوادگی: 360 مرتبه   یا محمد و یا علی
شفای مریض:360 مرتبه   یا من اسمه دوا و ذكره شفا
رفع وسوسه:360 مرتبه   اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
كارگشایی: 7 مرتبه   آیت الكرسی،توحید، مزمل و صلوات
دفع اعتیاد: 360 مرتبه  بسم الله الرحمان الرحیم
مریض بد حال:360 مرتبه یا سریع الرضا
دفع چشم زخم: 360 مرتبه لاحول و لا قوه الا بالله،حمد، وان یكاد و آیت الكرسی
جوانهای عازم سربازی: 360 مرتبه  ایاك نعبد وایاك نستعین
دور شدن دشمن: 360 مرتبه  واكفنی شر الجن و الانس من اعدائی
آزادی زندانیان:  یا باب الحوائج یا موسی ابن جعفر
حصار خانه و زندگی: 360 مرتبه الله،توحید و یس]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وصیت نامه امام حسین</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/وصیت-نامه-امام-حسین</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/وصیت-نامه-امام-حسین</guid>

<description><![CDATA[
امام در وصيت نامه&zwnj;اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد     و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
&nbsp;
&nbsp;

&laquo; من     نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون     آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته&zwnj;ام از اين     حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم،     علي&zwnj;بن&zwnj;ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند     ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و     استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني&zwnj;اميه حکم     کند که او بهترين حاکم است. 
و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر     او توکل مي&zwnj;کنم و برگشتم به سوي اوست.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/فضیلت-و-اعمال-ماه-مبارک-رجب</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/فضیلت-و-اعمال-ماه-مبارک-رجب</guid>

<description><![CDATA[

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى&rlm;رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می&zwnj;گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد. 
از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام روایت است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد. 
و همچنین فرمود که: رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین&rlm;تر. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد. 
از حضرت صادق علیه السلام روایت است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را &quot;أصب&quot; مى&rlm;گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى&rlm;شود پس بسیار بگوئید: &laquo;أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ&raquo;
و ابن بابویه به سند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته&rlm;اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر خدا کسى نمى&rlm;داند به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماه&zwnj;هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانیده است. 
پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه&rlm;داران آن نائل مى&rlm;گردم؟ فرمود: اى سالم هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت&zwnj;ها و هول&zwnj;هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا کنند. و بدان که از براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:&nbsp;
سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حضرت لوط و قوم لوط</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/حضرت-لوط-و-قوم-لوط</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/حضرت-لوط-و-قوم-لوط</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
از کارهاى زشت قوم لوط گلوله پرانى با کمان، و هسته انداختن به یکدیگر (و حتى در بعضى موارد شرط بندى مى&zwnj;کردند که هسته به هر کسى خورد با او عمل زشت انجام دهند) و آدامس جویدن در معابر عمومى (براى جذب افراد به خاطر شهوترانى).هم چنین لباسهاى فاخر بلند مى&zwnj;پوشیدند و دکمه&zwnj;هاى کت و پیراهنشان را مى&zwnj;گشودند(1) از جمله از کارهاى آنها این بود که راه&zwnj;ها را براى زشتکارى مى&zwnj;بستند و آشکارا در معرض دید مردم، منکرات را انجام مى&zwnj;دادند و تفسیر آیه 29 عنکبوت:&laquo;وَ تَأْتُونَ فِى نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ؛ آمده: با یکدیگر در ملأ عام کارهاى رکیک و زشت انجام مى&zwnj;دادند.(2)و در بعضى از تفاسیر، کلمه &laquo;منکر&raquo; به هسته انداختن آنها تفسیر شده که آن هم به خاطر هوسهایشان بود.(3)از آیات قرآن از جمله از آیه 28 سوره عنکبوت استفاده مى&zwnj;شود، که زشتکارى قوم لوط به گونه&zwnj;اى زننده بود که در میان هیچ قوم و ملتى سابقه نداشت. چنان که لوط به آنها گفت:&laquo;إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَة ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ؛ شما کار بسیار زشتى انجام مى&zwnj;دهید که احدى از مردم جهان، قبل از شما آنها را انجام نداده است.&raquo;به این ترتیب آنها چون بنیانگذار این فساد بودند، بار گناه کسانى را که در آینده از آنها پیروى مى&zwnj;کنند نیز به دوش خواهند کشید، بى&zwnj;آنکه از گناه آنان چیزى کم شود.حضرت لوط هر چه آنها را نصیحت کرد، در دل آن آلودگان و منحرفان اثر ننموده، پاسخ آنها به حضرت لوط این بود که:&laquo;اِئْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ؛ اگر راستى مى&zwnj;گویى عذاب خدا را براى ما بیاور&raquo;.(4)لجاجت و هوسبازى آنها تا این حد بود، و سرانجام حضرت لوط با قلبى آکنده از اندوه گفت: &laquo;پروردگارا مرا بر این قوممفسد، پیروز گردان&raquo;.(5)نکته قابل توجه این که در حالات قوم لوط نوشته&zwnj;اند یکى از عوامل اصلى آلودگى آنها به گناه زشت لواط این بود که آنها مردم بخیلى بودند و چون شهرهاى آنها بر سر راه کاروانهاى شام قرار داشت، آنها با انجام این عمل، نسبت به بعضى از عابرین و مهمانانشان، مى&zwnj;خواستند آنها را از شهرهاى خود دور سازند، ولى کم کم این عمل زشت در میان خودشان نیز رایج گردید.(6)پیامبر - صلّى الله علیه و آله - در مسجد مردى را دید به طرف کسى هسته انداخت، فرمود: &laquo;او مشمول لعنت است تا آن هسته به زمین بیفتد&raquo; سپس فرمود: هسته انداختن از شیوه&zwnj;هاى قوم لوط است آن گاه آیه فوق (29 - عنکبوت) را خواند(7) آرى وفور نعمت شامات که فرسخ در فرسخ پر از درختهاى میوه&zwnj;دار بود و آن چنان درختها در میان هم رفته بودند که شعاع آفتاب به زمین نمى&zwnj;رسید، به جاى این که آنها را شاکر خدا کند و به راه خداوند روند، این چنین غرق در آلودگى شده بودند تا آن جا که کسى جرأت نداشت که از شهرهایشان عبور کند، چرا که اموال او را غارت مى&zwnj;کردند، و او را به آلودگى جنسى مى&zwnj;کشاندند.حضرت لوط تا آن حد، مظلوم و تنها بود که حتى نزدیکترین فرد نسبت به او که مى&zwnj;بایست رازدار و حافظ اسرار و همکارى صدیق و صمیمى براى او باشد، و او را در هدفش کمک کند، نه تنها او را یارى نمى&zwnj;کرد بلکه به مخالفت با او اقدام مى&zwnj;کرد و با نشانه&zwnj;هایى به مخالفان یارى مى&zwnj;نمود.(9)
موضعگیرى زشت و مغرورانه قوم لوط در برابر حضرت لوط - علیه السلام -
لوط سى سال در میان قوم خود همچون کوه ایستاد و در برابر آنها قیام کرد، و مکرّر و هر روز آنها را با نصیحت و پند و استدلال و ترساندن از عذاب خدا، به سوى حق راهنمایى مى&zwnj;نمود و حجّت را بر آنها تمام مى&zwnj;کرد. لوط - علیه السلام - هم چون استادش ابراهیم - علیه السلام - مردى سخى و بزرگوار و مهمان نواز بود، هر کس بر او وارد مى&zwnj;شد با کمال احترام از او پذیرایى مى&zwnj;کرد.
اما قوم او غرق در انحرافات و آلودگى&zwnj;ها بود، در مجالس عمومى با ساز و آواز و رقص و عریان، در هم مخلوط مى&zwnj;شدند و زشتکارى را به جایى رساندند که پیامبر اسلام - صلّى الله علیه و آله - فرمود: &laquo;زمین گریه کرد تا حدى که اشکش به آسمان رسید و آسمان گریه کرد تا حدّى که اشکش به عرش رسید، آن گاه خداوند به آسمان فرمان داد که آنها را سنگباران کند (که شرحش خواهد آمد). (10)
دعوت پیاپى لوط - علیه السلام - و لجاجت قوم
حضرت لوط - علیه السلام - براى هدایت قوم خود، بسیار زحمت کشید و رنج برد و از هر راهى وارد شد، ولى آن قوم هم چنان بر سرکشى و لجاجت خود مى&zwnj;افزودند، براى روشن شدن این مطلب، نظر شما را به ترجمه آیه 160 تا 175 سوره انبیاء جلب مى&zwnj;کنیم:&laquo;هنگامى که برادرشان لوط - علیه السلام - به آنها گفت: آیا پرهیزکارى را پیشه خود نمى&zwnj;سازید؟ من براى شما رسول امینى هستم. تقواى الهى پیشه کنید و از من پیروى نمایید من از شما پاداشى نمى&zwnj;خواهم، پاداش من نزد پروردگار جهانیان است.آیا در میان جهانیان، شما به سراغ همجنس مى&zwnj;روید (چه کار زشتى؟!) و همسرانى را که خدا براى شما آفریده است رها مى&zwnj;کنید، راستى شما قوم تجاوزگرى هستید.قوم لوط در پاسخ گفتند:اى لوط اگر از این گفتار دورى نکنى، از اخراج شوندگان خواهى بود. (تو را از این سرزمین تبعید مى&zwnj;کنیم)لوط گفت: من (به هر حال) دشمن شما هستم.پروردگارا من و خاندانم را از آن چه اینها انجام مى&zwnj;دهند، رهایى بخش. ما او و خانواده مؤمنش را نجات دادیم جز پیر زنى که در میان آن گروه باقى ماند (این پیرزن همسر لوط بود که از نظر عقیده و مذهب با قوم گمراه بود و هرگز به لوط ایمان نیاورد) سپس دیگران را هلاک کردیم و بارانى (از سنگ) بر آنها فرو فرستادیم، چه باران بدى بود این باران انذار شدگان.در این ماجرا (ى قوم لوط و سرنوشت شوم آنها) آیتى است اما اکثر آنها ایمان نیاوردند و پروردگار تو عزیز و رحیم است.&raquo;
گفتگوى مأموران عذاب با حضرت لوط - علیه السلام -
سرانجام مأموران عذاب به صورت بشر، از حضور ابراهیم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند، لوط جوانان زیبایى را دید و در این موقع مشغول آبیارى زراعتش بود، به آنها گفت: شما کیستید؟آنها گفتند: ما مسافر راه هستیم امشب مایلیم مهمان تو باشیم.لوط، با توجه به قوم منحرف و زشتکارش از یک سو، و ورود جوانان زیبا از سوى دیگر، در فشار روحى قرار گرفت، که چه کند، اگر این جوانان را مهمان کند ترس آبروریزى است، این فکر چنان او را ناراحت کرد که به خود گفت:&laquo;هذا یومٌ عَصیبٌ؛ امروز روز سخت و وحشتناکى است&raquo;.(13)اما لوطِ مهمان نواز چاره&zwnj;اى جز این نداشت که مهمانان را به خانه خود ببرد، آنها را به سوى خانه&zwnj;اش راهنمایى کرد ولى براى این که آنها را از ماجرا با خبر کرده باشد، در وسط راه چند بار به آنها گفت: این شهر مردم زشتکار و منحرفى دارد، تا اگر مهمان&zwnj;ها توانایى مقابله دارند، حساب کار خود را کرده باشند.در بعضى از روایات آمده: لوط آن قدر مهمانهاى خود را معطّل کرد تا شب فرا رسید، شاید در تاریکى دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ آبرو از آنان پذیرایى کند.(14)به هر حال مهمانان وارد خانه لوط شدند، همسر لوط بر پشت بام رفت و آتش روشن کرد، قوم شرور فهمیدند که امشب در خانه لوط چند نفر به مهمانى آمده&zwnj;اند. و از هر سو به سرعت به سوى خانه لوط - علیه السلام - هجوم آوردند.(15)
گفتگوى لوط - علیه السلام - با قوم تبه&zwnj;کار
وقتى که قوم شرور، به درِ خانه لوط - علیه السلام - رسیدند به لوط گفتند: آیا ما تو را از جا دادن مردم نقاط دیگر منع نکردیم؟
لوط - علیه السلام - که هوى و هوس آنها را مى&zwnj;دانست، سخن از ازدواج (که امرى طبیعى براى ارضاى غریزه جنسى و بقاى نسل است) به میان آورد و فرمود: &laquo;اینها دختران منند، براى شما پاکیزه&zwnj;ترند&raquo; (با آنها ازدواج کنید و از عمل شنیع لواط دورى کنید) از خدا بترسید و مرا در میان مهمانهایم، رسوا نکنید.&laquo;أَ لَیسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ؛ آیا در میان شما یک نفر داراى رشد و غیرت نیست؟&raquo;(16)آنها در پاسخ گفتند: تو که مى&zwnj;دانى ما حق (و میلى) در دختران تو نداریم و خوب مى&zwnj;دانى ما چه مى&zwnj;خواهیم.وقتى که حضرت لوط از آن قوم اصلاح ناپذیر، مأیوس شد، گفت: &laquo;کاش داراى نیرو یا تکیه گاه و پشتیبان محکمى بودم&raquo;(17) (آنگاه مى&zwnj;دانستم با شما پست فطرتان چه کنم؟!)آرى لوط در این هنگام از غربت و بى&zwnj;کسى خود یاد کرد و گفت: اگر نیرویى مى&zwnj;داشتم چنین خوار و گرفتار شما نمى&zwnj;شدم و در برابر تعدّى و گزند شما دفاع مى&zwnj;کردم و در مقابل فشار شما مقاومت مى&zwnj;نمودم.عجبا حتى یک مردم سالم و غیرتمند نبود که به پشتیبانى از لوط برخیزد، و تعبیر به &laquo;أَ لَیسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ؛ آیا در میان شما یک مرد رشید نیست؟&raquo;حاکى است که اگر یک انسان عاقل و فهمیده و متعهد در میان شما بود، کار شما به افتضاح و رسوایى نمى&zwnj;کشید.
چگونگى عذاب وحشت بار قوم لوط - علیه السلام -
از آن جا که قوم سرکش لوط، فساد را از حدّ گذراندند، و به جاى پذیرش راهنمایى&zwnj;ها و نصیحت&zwnj;هاى حضرت لوط، او را تهدید به تبعید کردند، و سالها بر این وضع نکبت بار ادامه دادند و درست به عکس فرمان خدا همه چیز را وارونه نمودند، خداوند نیز مجازات آنها را به تناسب کارهاى وارونه آنها، وارونه کردن زمین قرار داد و به جاى آب باران، آنها را سنگباران کرد، اینک اصل ماجرا را بشنوید:وقتى که مهمانان (فرشتگان به صورت جوانان زیبا) در خانه لوط - علیه السلام - بودند، لوط - علیه السلام - از یکى از آن جوانان پرسید کیستى؟ او گفت: من جبرئیل هستم، لوط گفت: چه مأموریتى دارى؟ جبرئیل گفت: مأموریت هلاکت قوم را دارم، لوط گفت: همین الآن؟جبرئیل گفت:&laquo;أَ لَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؛ آیا صبح نزدیک نیست؟&raquo;(20)معلوم شد که لحظه هلاکت در پایان شب، صورت مى&zwnj;گیرد.در این هنگام قوم شرور و زشتکار سر رسیدند، و در خانه لوط را شکستند و وارد خانه شدند، جبرئیل با پر خود محکم بر صورتشان زد، به طورى که چشمشان محو و نابینا شد. (21)وقتى آنها چنین دیدند دریافتند که عذاب (همان عذابى که مکرر لوط به آنها وعده داده بود) فرا رسیده است.جبرئیل به لوط گفت: تو با افراد خانواده&zwnj;ات شبانه (دور از دید مردم) از شهر بیرون برو جز همسرت که او باید در شهر بماند و جزء عذاب شدگان است.(22)دانشمندى در میان قوم لوط بود، به آنها گفت: عذاب فرا رسیده، نگذارید لوط و خانواده&zwnj;اش از شهر بیرون روند، چرا که تا او در میان شما است، عذاب نخواهد آمد، آنها خانه لوط را محاصره کردند تا نگذارند لوط از خانه بیرون رود، ولى جبرئیل ستونى از نور را در جلو لوط قرار داد و به او گفت: در میان نور بیا، کسى متوجه نخواهد شد، لوط و خانواده&zwnj;اش به این ترتیب از درون نور، از شهر بیرون رفتند، همسر گناهکار لوط از جریان مطّلع شد، خداوند سنگى به سوى او فرستاد، و او هماندم به هلاکت رسید، وقتى که طلوع فجر شد، چهار فرشته هر یک در یک ناحیه شهر قرار گرفتند، و آن سرزمین را تا هفت طبقه&zwnj;اش جدا کردند و به سوى آسمان بردند. به طورى آن سرزمین نزدیک آسمان شد که اهل آسمان صداى سگها و خروسهاى شهر آنها را مى&zwnj;شنیدند.
سپس آن سرزمین را بر سر قوم شرور لوط وارونه کردند، و پس از آن سنگهایى از سجّیل (گلهاى متحجّر متراکم) که نزد پروردگار نشاندار بود، آنها را نشانه گرفت و بر آنها بارید، و به این ترتیب شهرشان واژگون شد و خودشان با بدترین وضعى، تار و مار و متلاشى گشتند.(23)
در قرآن در آیه 70 سوره توبه مى&zwnj;خوانیم:
&laquo;أَ لَمْ یأْتِهِمْ نَبَأ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهِیمَ وَ أَصْحابِ مَدْینَ وَ الْمُؤْتَفِکاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ؛ آیا خبر کسانى که پیش از منافقان دو رو بودند، به آنان نرسیده، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین (قوم شعیب) و شهرهاى زیر و رو شده (قوم لوط) که پیامبرانشان با دلایل روشن به سوى آنها آمدند (ولى به دعوت پیامبران اعتنا نکردند) خداوند به آنها ستم نکرد، اما خودشان بر خویش ستم مى&zwnj;کردند (همه آنان با اختیار خود به هلاکت رسیدند، قوم نوح با طوفان و غرق شدن، قوم عاد (قوم هود) با طوفانهاى تند، قوم ثمود (قوم صالح) با زلزله و صاعقه، قوم ابراهیم با نابودى نعمت و هلاکت نمرودیان، و قوم مدین (قوم شعیب) به وسیله ابر آتش&zwnj;بار، و قوم لوط با واژگونى شهرها و سنگباران نابود شدند.)(24)منظور از &laquo;مؤتفکات&raquo; (شهرهاى زیر و رو شده) شهرهاى قوم لوط - علیه السلام - است که به گفته بعضى چهار شهر بودند، به نامهاى: سدوم، عامورا، دوما و صبوایم، و بزرگتر از همه، سدوم بود که حضرت لوط - علیه السلام - در آن سکونت داشت.(25)و از محدّث معروف، مسعودى نقل شده: خداوند حضرت لوط - علیه السلام - را به پنج شهر اعزام نمود که عبارتند از: سدوم، عموراء، ادوما، صاعورا و صابورا.(26)
درس عبرت
قرآن در آیه 83 سوره هود، پس از بیان عذاب سخت قوم لوط مى&zwnj;فرماید:&laquo;وَ ما هِى مِنَ الظَّالِمِینَ مِنْ اُمَّتِکَ بِبَعِیدٍ؛ اى محمد این گونه عذابها بر ظالمانِ از امّت تو دور نیست.&raquo;(27)و در سوره قمر (که از آیه 34 تا 41 آن مربوط به عذاب قوم لوط است) در آیه 40 مى&zwnj;خوانیم:&laquo;وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؛ ما قرآن را با بیان آسان و روشن براى یادآورى و تذکّر (غافلان) قرار دادیم، آیا پند گیرنده&zwnj;اى هست؟!&raquo;از دو آیه فوق و از آیات دیگر به روشنى در مى&zwnj;یابیم که هدف از ذکر داستان قوم لوط، درس عبرت گرفتن، و خوف از خدا و دورى از گناه، و اندیشیدن درباره عواقب گناه و عذاب الهى در دنیا و آخرت است.آیه نخست (83 - هود) صریحاً اعلام مى&zwnj;دارد این گونه عذابها براى ستمگران در هر امتى دور نیست، یعنى اگر ما در هر بُعدى ستم کنیم، و راه طغیان و ظلم را بپیماییم سرانجام کار ما عذاب سخت الهى خواهد بود.پس باید عبرت گرفت، و تا مهلت و فرصت است، خودسازى کرد، و با آب توبه حقیقى آلودگى&zwnj;هاى گناهان سابق را شست.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سوال و جواب از پیامبر</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/سوال-و-جواب-از-پیامبر</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/سوال-و-جواب-از-پیامبر</guid>

<description><![CDATA[
عرض کردم میخواهم داناترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از خدا بترس
 عرض کرد میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان
&nbsp;عرض کردم میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟
 حضرت فرمود که یاد مرگ را فراموش مکن
 عرض کرد میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟
حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن
 عرض کرد میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟
 حضرت فرمودهمیشه توکل بخدا کن
 عرض کرد میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟
 حضرت فرمود پرهیزکار باش
عرض کرد میخواهم عمر من طولانی باشد؟
 حضرت فرمود صله رحم کن
 عرض کرد میخواهم روزی من وسیع گردد؟
حضرت فرمود همیشه با وضو باش
&nbsp; عرض کرد میخواهم به آتش دوزخ نسوزم؟
حضرت فرمود چشم و زبان خودرا ببند
 عرض کرد میخواهم بدانم گناه به چه چیز ریخته می شود؟
حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی
 عرض کرد میخواهم سنگین ترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه
 عرض کرد میخواهم پرده عصمتم دریده نشود؟
حضرت فرمود پرده ی عصمت کسی را مدر
 عرض کرد میخواهم که گورم تنگ نباشد؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی تبارک
 عرض کرد میخواهم مال من بسیار شود؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی واقعه هر شب

عرض کرد میخواهم فردای قیامت ایمن باشم؟
حضرت فرمود میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش
 عرض کرد میخواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم؟
حضرت فرمود در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن
 عرض کرد میخواهم از خاصان باشم؟
حضرت فرمود در کارها راستی و درستی پیشه کن
 عرض کرد میخواهم برای من عذاب قبر نباشد؟
حضرت فرمود جامه ی خود را پاک نگهدار
 عرض کرد میخواهم در نامه ی عمل من گناه نباشد؟
 حضرت فرمود با پدر و مادرت به نیکی رفتار کن
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دلایل ترس از مرگ</title>
<link>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/دلایل-ترس-از-مرگ</link>
<guid>https://zirechatreahlebeit.loxblog.com/دلایل-ترس-از-مرگ</guid>

<description><![CDATA[
ترس از مرگ می تواند علل و عوامل مختلفی داشته باشد که در این فرصت به طور خلاصه به برخی از این عوامل اشاره می شود.
&nbsp;
1. بسیارى از مردم  مرگ را به معناى فنا و نیستى و نابودى تفسیر مى&zwnj;&rlm; کنند. بدیهى است که انسان  از فنا و نیستى وحشت دارد. اگر انسان مرگ را به این معنا تفسیر کند، حتماً  از آن گریزان خواهد بود؛ از این رو، حتى در بهترین حالات زندگى، فکر مرگ،  شهد زندگى را در کام او زهر مى&zwnj;&rlm; کند و همیشه از این نظر نگران است.
&nbsp;
2. انسان هایی هستند  که مرگ را پایان زندگى نمى &zwnj;&rlm;دانند، و در عین اعتقاد به معاد به دلیل اعمال  ناپسند و کارهاى خلاف خود، از مرگ مى &zwnj;&rlm;ترسند و از آن وحشت دارند؛ زیرا  مرگ را آغاز رسیدن به نتایج شوم اعمال خود مى &zwnj;&rlm;بینند. بنابراین، براى فرار  از محاسبه الاهى و کیفر اعمال میل دارند هر چه بیش تر مرگ را به تأخیر  بیندازند.
&nbsp;
شخصی از پیامبر اسلام  (ص) پرسید: چرا مرگ را دوست ندارم؟ فرمود: آیا ثروت دارى؟ عرض کرد: آرى،  فرمود: چیزى از آن را پیش از خود فرستاده&rlm;اى؟ عرض کرد: نه، فرمود: به همین  دلیل است که مرگ را دوست ندارى.
&nbsp;
ایـن هـمـان اسـت کـه  امام على (ع) در یکى از سخنان حکمت آمیزش از آن، آه و ناله سر داده و هشدار  می دهد: &laquo;آه، از کـمـى تـوشـه آخرت و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و  بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود&raquo;.
&nbsp;
3. امام صادق (ع) می فرماید: فردی از ابوذر  پرسید: چرا از مرگ می ترسیم؟ پاسخ داد: براى این که دنیا را آباد کرده  &zwnj;&rlm;اید، و آخرت تان را ویران. طبیعى است که دوست ندارید از نقطه آباد به  مکان ویران منتقل شوید.
&nbsp;
چـنـان کـه از ایـن  روایات استفاده مى &zwnj;شود، علّت ترس از مرگ، تلاش نکردن براى آخرت، بلکه بى  توجّه بودن به آن و روى کردن به دنیا است؛ و همین موجب ویرانى آخرت است.
&nbsp;
انسان باید باور  داشته باشد که مرگ پا نهادن به جهان آخرت و دیدن تلاش های این دنیا است.  این بارو اقتضا دارد که آدمی به وظایف شرعى و انسانی خود عمل کند و به رحمت  واسعه خداوند امیدوار باشد. در این صورت است که انسان نه تنها از مرگ نمى  &zwnj;&rlm;ترسد، بلکه آن را به جهت لقای الاهی دوست خواهد داشت و به آن عشق خواهد  ورزید.
&nbsp;
پیامبر اکرم (ص) فرمود: &laquo;مرگ هدیه مؤمن است&raquo;. امیرمؤمنان (ع) می فرماید: &laquo;به خدا سوگند! فرزند ابى طالب علاقه &rlm;&zwnj;اش به مرگ بیش تر است از کودک شیرخوار به پستان مادر&raquo;.
&nbsp;
بنابر این، راه ترس نداشتن از مرگ، توجّه به آخرت است؛ چرا که اعتقاد نداشتن بـه خـدا و قـیـامـت، به فراموشی سپردن آخرت و فراهم نساختن ره توشه برای آن، از عـوامـل اسـاسـى تـرس از مـرگ اسـت.
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

