فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله کرجی - شهید محمودی
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله:
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم....
از این که " خدا می بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم....
حضرت رسول اکرم
إيّاكَ وصاحِبَ السَّوءِ؛ فَإِنَّهُ قِطعَةٌ مِنَ النّارِ، لا يَنفَعُكَ وُدُّهُ، ولا يَفي لَكَ بِعَهدِهِ؛ الفردوس، ،ج ۱ ، ص۳۸۹ ،ح ۱۵۶۹
از همنشين بد بپرهيز؛ زيرا پاره آتش است؛ نه دوستی اش به تو سود میرساند و نه پيمانت را نگه میدارد.
بهشت را برایت تضمین مى کنم
ابوبصیر مى گوید: یکى از اعوان و عمال سلاطین جور در همسایگى من زندگى مى کرد. اموالى را از راه حرام به دست آورده بود، منزلش مرکز فساد و عیش و نوش و لهو و رقص و غنا بود و من در مجاورت او در رنج و عذاب بودم و راه چاره اى نمى یافتم . بارها او را نصیحت کردم ولى سودى نداشت . تا این که سرانجام روزى زیاد اصرار کردم تا شاید برگردد، به من گفت : فلانى ! من اسیر و گرفتار شیطان شده ام ، به عیش و نوش و گناه عادت کرده ام و نمى توانم ترک کنم . بیمارم ولى نمى توانم خودم را معالجه کنم . تو براى من همسایه خوبى هستى و من همسایه اى بدم .
چه کنم اسیر هوا و هوسم ، و راه نجاتى نمى یابم . وقتى خدمت امام صادق (ع ) رسیدى احوال مرا بر آن حضرت عرضه بدار، شاید برایم راه نجاتى سراغ داشته باشد. ابوبصیر مى گوید: از سخن آن مرد متاءثر شدم . صبر کردم تا چندى بعد که از کوفه به قصد زیارت امام صادق (ع ) به مدینه رفتم . وقتى خدمت امام شرفیاب شدم ، احوال همسایه و سخنانش را براى آن حضرت بیان کردم فرمود: آنگاه که به کوفه برگشتى ، آن مرد به دیدن تو مى آید. به او بگو: جعفر بن محمد گفت : اخرج مما انت فیه و اءنا اءضمن لک الجنه از گناهانت دست بردار که من بهشت را براى تو ضامن مى شوم . ابوبصیر مى گوید: بعد از این که کارهایم را انجام دادم به کوفه برگشتم . مردم به دیدنم مى آمدند و در این میان مرد همسایه نیز به دیدنم آمد. بعد از احوال پرسى ، خواست بیرون برود، اشاره کردم بمان با تو کارى دارم . وقتى منزل خلوت شد به او گفتم : من احوال تو را به حضرت صادق (ع ) عرض کردم . فرمود: وقتى به کوفه برگشتى سلام مرا به او برسان و بگو که
تو از گناه دست بردار و من بهشت را برایت تضمین مى کنم . پیام کوتاه امام آنچنان بر قلب آن مرد نشست که شروع به گریه کرد. بعد از آن ، به من گفت : فلانى ! تو را به خدا سوگند جعفر بن محمد چنین گفت ؟ من قسم خوردم که پیام مذکور عین سخن امام است . گفت : همین سخن مرا کافى است . این را بگفت و از منزل بیرون رفت . تا چند روز دیگر از او خبرى نداشتم . روزى برایم پیام فرستاد که به نزد من بیا با تو کارى دارم . دعوتش را اجابت کردم و به در خانه اش رفتم از پشت در مرا صدا زد و گفت : اى ابابصیر! تمام اموال حرامى را که به دست آورده بودم به صاحبانش رد کردم حتى لباسهایم را نیز دادم و الآن برهنه و عریان پشت در هستم . اى ابابصیر! من به دستور امام صادق (ع ) عمل کردم و از تمام گناهان دست کشیدم . ابوبصیر مى گوید: از توبه و دگرگونى مرد همسایه خشنود شدم و از تاءثیر کلام امام به شگفتى افتادم ، به منزل باز گشته ، مقدارى لباس و غذا تهیه کردم و برایش بردم چندى بعد باز مرا خواست ، به منزلش رفتم دیدم بیمار و علیل است . تا مدتى بیمار بود و من مدتى او را عیادت و احوال پرسى و پرستارى مى کردم ، ولى معالجات سودى نداشت . تا این که روزى حالش بسیار بد شد و به حالت احتضار در آمد. بر بالینش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود. ناگاه به هوش آمد و گفت : اى ابوبصیر! امام جعفر صادق (ع ) به وعده اش وفا کرد. این را گفت و دنیا را وداع نمود. بعد از چندى به سفر حج مشرف شدم و خدمت امام صادق (ع ) رسیدم یک پایم در دالان و پاى دیگرم در صحن خانه بود که امام صادق (ع ) فرمود: اى ابوبصیر! ما درباره همسایه تو، به وعده خودمان وفا کردیم و بهشت را که برایش ضامن شده بودیم ، دادیم
منتهى الامال ، ج ۲، ص ۸۶، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۴۶، المحجه البیضاء، ج ۴، ص ۲۶۳
(1) نهج البلاغه/ حكمت 235 ـ با تلخيص.
- ياد بگيريد جز خدا همهچيز را فراموش کنيد و غفلتها را از بين ببريد.
- از قرآن بخواهيد تا شما را به جواب مجهولات راهنمايي کند. حرفها و مشکلات را به قرآن عرضه کنيد و چاره بخواهيد.
- توبه حقيقي آن است که از خوبي و بدي توبه کني.
- حق را بشناس تا مردان حق را بشناسي.
- سلامت خود را حفظ نما و به تنت برس؛ چون اگر تن ضعيف باشد مثل مرکب خواب، ما را به مقصد نميرساند.
-از حسنات اعمالتان که خيال ميکنيد حسنه است توبه کنيد، تا چه رسد به معاصي!
منبع: الهيه، شرح حال سيدمحمدحسن الهي طباطبايي (ره)
حضرت ابوطالب در حالی که برق شعف از دیدگانش بیرون میزد، بانگ برآورد:
و از طرف دیگر، على آن قدر از صفاء وجدان وپاکى درون بهرهمند بود که به او اجازه مىداد تا علم و آگاهى خود را در قضاوت، بهبهترین روشى، اجرا کند و در حکم و داورى، عدالت را بر پایهاى از عقل و وجدان - هردو - استوار سازد.
و از همین جا، علم کلام یافلسفه دین، پیدا شد و روى همین اصل، على نخستین دانشمند کلامى و بلکه پدر علم کلاماست، براى آنکه دانشمندان نخستین این علم، از سرچشمه على بن ابیطالب سیراب شدهاندو اصول و مبادى این علم از راه على به آنان رسیده است، و دانشمندان بعدى هم همچنانبه نور او راه مىیابند و على را پیشواى خود و راهبر پیشینیان مىدانند.
على در سرعت درک و حل مشکلات حساب در زمان خود بى نظیر بود و مردمآن دوران، این مشکلات را معماهائى به شمار مىآوردند که براى حل آن راهى نبود و رازآن را کسى نمىدانست!. براى نمونه مىگویند: زنى به نزد على آمد و شکایت کرد که برادرش از دنیا رفته و ششصد دینار از خود باقى گذاشته ولى در موقع تقسیم، بهاو فقط یک دینار دادهاند؟ على فرمود: شاید برادرت یک زن، دو دختر، یک مادر، دوازدهبرادر و تو را داشته است؟... و همینطور هم بود که على گفت.
بدانکه این ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و روایت بسیار در فضیلت آنها وارد شده بلکه ازحضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله روایت شده که ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمیرسد و قتال با کافران در این ماه حرامست و رجب ماه خداست و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امّت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنّم بر روى او بسته گردد .
و از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام منقول است که هر که یکروز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنّم یکساله راه از او دور شود و هر که سه روز از آنرا روزه دارد بهشت او را واجب گردد و ایضاً فرمود که رجب نام نَهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هر که یکروز از رجب را روزه دارد البتّه از آن نهر بیاشامد.
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله فرموده که ماه رجب ماه استغفار اُمّت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده ومهربان است و رجب را اَصَبّ مى گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر اُمّت من بسیار ریخته مى شود پس بسیار بگوئید اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَهَ.
و ابن بابویه بسند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت رفتم بخدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا روزه گرفته اى در این ماه گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آنرا بغیر خدا کسى نمى داند بدرستیکه این ماهیست که خدا آنرا بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حُرمت آنرا عظیم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانیده پس گفتم یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ اگر در باقیمانده اینماه روزه بدارم آیا ببعضى از ثواب روزه داران آن فایز مى گردم فرمود اى سالم هر که یکروز از آخر این ماه روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدّت سَکَراتِ مرگ و از هَوْل بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه روز دارد بر صراط بآسانى بگذرد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدّتها و هَوْلهاى آنروز و بَرات بیزارى از آتش جهنّم به او عطا کنند و بدانکه از براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:
سُبْحانَ الاِْلهِ الْجَلیلِ سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبیحُ اِلاّ لَهُ سُبْحانَ الاْعَزِّ الاْکْرَمِ سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ
منزه است خداى بزرگ منزه است آنکه تنزیه و تسبیح جز براى او شایسته نیست منزه است خداى برتر و کریم تر منزه است آنکه لباس عزت در بردارد و شایسته آن است.
منبع: مفاتیح الجنان
صفحه قبل1...2829303132...58صفحه بعد


